این نشریه به صورت میانرشتهای در حوزه علوم و تکنولوژیهای نوین در معماری و عمران فعالیت میکند، لازم به ذکر است اعضای هیئت داوران و هیئت تحریریه از بین متخصصین و فعالان رشته معماری و عمران برگزیده شدهاند.
پروانه انتشار رسانه غیر برخطپژوهش های معماری نوین در زمینه معماری (تخصصی) به زبان فارسی و ترتیب انتشار فصل نامه به نام مؤسسه آموزش عالی غیرانتفاعی غیر دولتی فاطمیه (س) در تاریخ 1400/02/27 به شماره ثبت 87995 صادر شده است.امید است با رعایت قانون مطبوعات در تحقق رسالت فرهنگی و مطبوعاتی خویش موفق باشیم.
شماره شاپا: ISSN-2820-9818
⚠️با توجه به تأیید نهایی محتوای مقاله و مشخصات نویسندگان در مرحله انتشار، این نشریه پس از چاپ یا انتشار مقاله، از پذیرش هرگونه درخواست برای تغییر، ویرایش یا اصلاح متن مقاله، اطلاعات نویسندگان و سایر مشخصات مربوطه معذور است.⚠️
این نشریه بر اساس ضوابط و مقررات کمیسیون نشریات علمی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، پس از بررسی های تخصصی نشریه، در تاریخ 1405/03/19 توسط کمیسیون نشریات علمی تأیید و موفق به کسب رتبه «ب»شده است.
این نشریه بر اساس آیین نامه ارزیابی نشریات موسسه استنادی و پایش علم و فناوری جهان اسلام (ISC) در کمیته ارزیابی نشریات مورخ 1404/10/29 بررسی و برای ورود به فهرست نشریات لیست پایگاه استنادی علوم جهان اسلام تایید شد.
متن مقالات به زبان فارسی و چکیده آن به زبانهای فارسی و انگلیسی منتشر میشود.
در فرآیند داوری، فایل مقالات بدون ذکر نام نویسندگان برای داوران ارسال میگردد؛ بدین ترتیب، داوران از هویت و مشخصات نویسندگان مطلع نمیشوند و داوری بهصورتناشناس انجام میپذیرد. همچنین، نویسندگان نیز از هویت داوران خود آگاه نخواهند شد.
هزینه داوری عادی مقاله ۲۵۰٬۰۰۰ تومان، هزینه داوری سریع ۷۰۰٬۰۰۰ تومان و هزینه انتشار مقاله پس از پذیرش نهایی ۱٬۷۰۰٬۰۰۰ تومان است.
شماره کارت6063737005219280 به نام مؤسسه آموزش عالی فاطمیه (س) شیراز.
این نشریه در اصول اخلاق نشرعلمی از cope پیروی می کند.
چکیده تحولات شتابان فناوریهای محاسباتی و گسترش هوش مصنوعی، پارادایمهای رایج شناخت، طراحی، مدیریت و حفاظت از مناظر میراثی را دگرگون ساخته و تصور مناظر میراثی آینده را با چالشها و فرصتهای نوینی مواجه کرده است. در این شرایط، داده به یکی از مهمترین مؤلفههای تصمیمگیری تبدیل شده و گذار از تصمیمگیری مبتنی بر شهود به تصمیمگیری دادهمحور، بهعنوان رویکردی نوین در معماری منظر و مدیریت میراث فرهنگی مطرح شده است. هدف این پژوهش، تبیین نقش سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری در این گذار پارادایمی و بررسی ظرفیت آنها در تبدیل داده به دانش و تصمیم در مناظر میراثی آینده است. بدین منظور، ابتدا جایگاه داده، دادهکاوی و فناوریهای محاسباتی در فرآیند شناخت و تصمیمگیری تحلیل شده و سپس با مقایسه روشهای مختلف برداشت داده در حوزه منظر و میراث فرهنگی، فناوری پهپاد–فتوگرامتری بهعنوان روشی کارآمد برای تولید دادههای دقیق، چندلایه و قابل تحلیل از باغهای تاریخی ایران، بهعنوان نمونهای از مناظر میراثی، معرفی شده است. در ادامه، قابلیتهای یک سیستم پشتیبان تصمیمگیری توسعهیافته بر پایه این دادهها در یکپارچهسازی دادهها، تحلیل اطلاعات، استخراج دانش و پشتیبانی از تصمیمگیری تشریح میشود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری مبتنی بر داده و الگوریتمهای هوش مصنوعی، صرفاً ابزارهایی برای پردازش اطلاعات نیستند، بلکه بهعنوان بستری برای تغییر پارادایم در طراحی، مدیریت و حفاظت از مناظر میراثی عمل میکنند. این سیستمها با تبدیل داده به دانش و دانش به تصمیم، امکان حفظ، انتقال و بازتولید خرد اکولوژیکی و دانش ضمنی و صریح نهفته در مناظر میراثی را فراهم ساخته و زمینه را برای شکلگیری مناظر میراثی، پویا و مبتنی بر شواهد مهیا میکنند.
چکیده دیوار ترومب بهعنوان یکی از شناختهشدهترین سامانههای گرمایش غیرفعال خورشیدی، با وجود مزایای متعدد، با محدودیتهایی نظیر کاهش بازده حرارتی در ساعات شب، خطر گرمایش بیش از حد در فصل گرم و تکعملکردی بودن مواجه است؛ از اینرو توسعه سامانههای ترکیبی و پوستههای چندلایه ساختمان بهعنوان راهکاری مؤثر برای ارتقای عملکرد آن مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش با هدف ارائه بررسی جامع و انتقادی بر سیستمهای ترکیبی دیوار ترومب و ارزیابی ظرفیت آنها در بهبود عملکرد حرارتی، الکتریکی، زیستمحیطی و کیفیت هوای داخلی انجام شده است. مطالعه حاضر با رویکرد مرور سیستماتیک همراه با تحلیل انتقادی و با بهرهگیری از بررسی بیش از 120 مقاله علمی معتبر عمدتاً منتشرشده در بازه ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۶ انجام گردید. نتایج نشان داد که رویکردهای ترکیبی دیوار ترومب را میتوان در ۹ دسته اصلی شامل ترکیب با سلولهای فتوولتائیک، مواد تغییر فاز، سیستمهای آبی، نانوسیالها، مواد کاتالیزوری و تصفیه هوا، مبدلهای حرارتی زمین-هوا، مواد کامپوزیت طبیعی، محیطهای متخلخل و رطوبتگیرهای چرخنده طبقهبندی کرد. تحلیل مقایسهای این سامانهها حاکی از برتری سیستم فتوولتائیک-ترومب در تولید همزمان انرژی حرارتی و الکتریکی، مواد تغییر فاز دهنده در افزایش پایداری حرارتی، فناوریهای کاتالیزوری در بهبود کیفیت هوا و غیرفعالسازی عوامل بیماریزا و سیستمهای آبی و مبدلهای زمین-هوا در شرایط اقلیمی خاص است. در این پژوهش ماتریس تطبیق فناوری-اقلیم و چارچوب تصمیمگیری چندمعیاره برای انتخاب بهینه سیستمها در اقلیمهای متنوع ایران ارائه شده است. مطالعات کاهش بار گرمایشی تا 72 درصد و بهبود قابل توجه کیفیت هوای داخلی را گزارش کردهاند. در مجموع، سیستمهای ترکیبی دیوار ترومب ظرفیت بالایی برای ایفای نقش بهعنوان پوستههای چندعملکردی در ساختمانهای کممصرف و نزدیک به صفر انرژی دارند؛ با این حال چالشهایی نظیر هزینه اولیه، پیچیدگی یکپارچهسازی معماری، تفاوت عملکرد در اقلیمهای گوناگون و کمبود مطالعات میدانی بلندمدت همچنان پابرجاست. بر این اساس، انجام مطالعات تجربی گسترده، توسعه مواد نوین بومی، ادغام فناوریهای هوشمند و بومیسازی این سیستمها بهعنوان مهمترین مسیرهای پژوهشی و کاربردی آینده پیشنهاد میشود.
چکیده ظهور هندسههای پیچیده در معماری معاصر، چالش تبدیل سطوح آزاد به پانلهای قابل ساخت را به یکی از مسائل اساسی طراحی و ساخت دیجیتال تبدیل کرده است. اگرچه روشهای متعددی برای پانلبندی سطوح آزاد توسعه یافتهاند، انتخاب روش مناسب همواره با مبادله میان دقت هندسی، کیفیت بصری و ملاحظات اجرایی همراه است و تاکنون چارچوبی نظاممند برای تصمیمگیری آگاهانه بر پایه معیارهای کمی ارائه نشده است. هدف این پژوهش، توسعه یک چارچوب تصمیمگیری چندمعیاره برای ارزیابی و انتخاب روش مناسب پانلبندی چهارگوش بر اساس شاخصهای مکمل دقت هندسی است. نوآوری پژوهش در ارائه چارچوبی ترکیبی مبتنی بر تحلیل همزمان فاصله هاسدورف، ریشه میانگین مربعات خطا (RMSE) و زاویه کینک و نیز تحلیل تطبیقی الگوهای توزیع خطا در روشهای متداول پانلبندی نهفته است؛ رویکردی که تاکنون بهصورت یکپارچه و در شرایط کنترلشده گزارش نشده است. برای ارزیابی قابلیت کاربرد چارچوب پیشنهادی، یک سطح مرجع نربز با انحنای مرکب، شامل نواحی با انحنای گاوسی مثبت، منفی و صفر، در نرمافزار راینو مدلسازی شد. این سطح به دلیل برخورداری از تنوع رفتارهای هندسی، بهعنوان مطالعه موردی انتخاب گردید تا امکان ارزیابی جامع روشها فراهم شود. چهار روش پانلبندی شامل آجرچینی، شبکهبندی منظم، چهارضلعیهای کج و بازمشبندی تطبیقی در محیط گرسهاپر پیادهسازی و عملکرد آنها بر اساس سه شاخص مذکور مقایسه شد. نتایج نشان داد که روش شبکهبندی منظم با فاصله هاسدورف حداکثر 73/4 و 15/4 سانتیمتر (بهترتیب از مرجع به پانل و از پانل به مرجع) و RMSE برابر 23/1 سانتیمتر، بالاترین دقت هندسی را ارائه میدهد. در مقابل، روش بازمشبندی تطبیقی با میانگین زاویه کینک 27/3 درجه و حداکثر 36/16 درجه، بهترین پیوستگی زاویهای و همواری بصری را نشان داد. روش آجرچینی با حداکثر فاصله هاسدورف 51/27 سانتیمتر و RMSE برابر 39/5 سانتیمتر، ضعیفترین عملکرد را داشته و الگوی انحراف یکسویه سیستماتیک در آن مشاهده شد که میتواند به تجمع خطا در اتصالات منجر شود، در حالی که روش چهارضلعیهای کج عملکردی میانی در تمامی شاخصها داشت. یافتهها نشان داد هیچیک از روشها در تمامی معیارها برتری مطلق ندارند و میان دقت ابعادی و کیفیت بصری رابطهای مبادلهای برقرار است. ازاینرو، چارچوب پیشنهادی با فراهم کردن امکان ارزیابی همزمان معیارهای هندسی، ابزاری کاربردی برای انتخاب آگاهانه روش پانلبندی بر اساس اولویتهای طراحی، الزامات ساخت و ویژگیهای پروژه ارائه میکند و قابلیت بهکارگیری برای سایر سطوح مرجع و روشهای پانلبندی را نیز داراست.
مریم پاکدل، حسین مرادی نسب، محمد کریم سهرابی، محمود نیکخواه شهمیرزادی
چکیده پژوهش حاضر با هدف تحلیل ساختار زبانی پرامپتهای مورد استفاده در تولید تصاویر معماری ایرانی در سامانه متن به تصویر Midjourney انجام شده است. این تحقیق میکوشد منطق زبانی حاکم بر بازنمایی معماری ایرانی در این سامانهها را شناسایی و نقش مهندسی پرامپت را در حفظ یا تقلیل هویت معماری ایرانی تبیین کند. این پژوهش با رویکردی کیفی ـ تحلیلی و با هدفی کاربردی انجام شد. دادهها از طریق قابلیت Describe در مدل Midjourney گردآوری شد. بدین منظور، چهار تصویر منتخب از فضاها و بناهای شاخص معماری ایرانی انتخاب و برای هر تصویر چهار توصیف متنی تولید شد. در مجموع، ۱۶ پرامپت متنی بهعنوان داده پژوهش استخراج شد. تحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی انجام گرفت و مفاهیم کلیدی در قالب مقولههای مفهومی سازماندهی شدند. در نهایت، چارچوبی تحلیل مبتنی بر لایههای زبانی تدوین شد. یافتهها نشان داد که ساختار زبانی پرامپتهای مرتبط با معماری ایرانی از الگویی نسبتاً مشخص پیروی میکند و عناصر آنها را میتوان در هفت لایه اصلی شامل مفهوم کلی فضا، سازمان فضایی، عناصر معماری، مصالح، عناصر منظر، نور و شرایط محیطی، زاویه دید یا سبک تصویرسازی دستهبندی کرد. همچنین Midjourney در بازنمایی معماری ایرانی به نشانههایی مانند حیاط مرکزی، قوسها، تزئینات هندسی و عنصر آب اتکا دارد. ساختار زبانی پرامپتها نقشی تعیینکننده در بازنمایی معماری ایرانی دارد و آگاهی معماران از منطق زبانی این مدلها میتواند به بازنمایی دقیقتر هویت معماری ایرانی در طراحی مبتنی بر هوش مصنوعی کمک کند.
چکیده برآورد دقیق هزینه، از پیشنیازهای اساسی برنامهریزی و مدیریت موفق پروژههای ساختمانی است. توسعه مدلهای هوش مصنوعی مولد و سامانههای برآورد آنلاین، ضرورت ارزیابی عملکرد این ابزارها در مقایسه با قضاوت خبرگان انسانی را افزایش داده است. با وجود گسترش این فناوریها، تاکنون مقایسه همزمان این سه رویکرد بر مبنای هزینه واقعی یک پروژه ساختمانی گزارش نشده است. این پژوهش با هدف مقایسه عملکرد این سه رویکرد در برآورد هزینه پروژه ساختمانی «آتشگاه» در شهر سمنان انجام شد. دادهها از برآوردهای ۲۹ مهندس خبره، هشت سامانه برآورد هزینه و پاسخهای پنج مدل هوش مصنوعی مولد ChatGPT، Gemini، Claude، DeepSeek و Grok در ۱۰ تکرار با پرامپت یکسان گردآوری شد. روایی و پایایی ابزار پژوهش با شاخصهای CVR، CVI و آلفای کرونباخ تأیید شد. عملکرد رویکردها با استفاده از هزینه واقعی پروژه و شاخصهای خطای مطلق و درصد خطای مطلق میانگین و ضریب تغییرات ارزیابی و تفاوت گروهها با آزمونهای کروسکال–والیس و من–ویتنی تحلیل شد. نتایج نشان داد خبرگان انسانی با وجود کمترین خطا (۰/۸۰٪)، پراکندگی قابلتوجهی (۳۴/۶۴٪) داشتند. سامانههای آنلاین بیشترین خطا (۲۰/۳۴٪) و کمترین ثبات را نشان دادند. در میان مدلهای هوش مصنوعی، Grok بهترین عملکرد و Claude ضعیفترین عملکرد را داشت. آزمون کروسکال–والیس تفاوت معناداری بین سه رویکرد نشان داد (001/0p<)، همچنین تحلیل کیفی پاسخها نشان داد مدلهای مختلف در میزان توجه به شرایط محلی، کیفیت مصالح و عوامل مؤثر بر هزینه تفاوت قابل ملاحظهای دارند. بر اساس یافتهها، رویکرد ترکیبی «انسان-در-چهارچوب» میتواند دقت و ثبات برآورد هزینه را بهبود بخشد.
چکیده معماری مساجد دوره قاجار یکی از مهمترین عرصههای تداوم سنتهای معماری ایرانی اسلامی و در عین حال بستری برای ظهور نوآوریهای هنری، فرهنگی و اجتماعی این دوره به شمار میآید. در این میان، تزئینات معماری فراتر از کارکرد زیباییشناختی، به ابزاری برای بازنمایی هویت، مشروعیت و قدرت تبدیل شدهاند. با وجود پژوهشهای متعدد درباره معماری و تزئینات قاجاری، بررسی همزمان نقش تزئینات بهعنوان بازتابی از هنر و قدرت در چارچوبی سبکشناسانه کمتر مورد توجه قرار گرفته است. ازاینرو، هدف پژوهش حاضر مطالعه سبکشناسانه معماری مساجد دوره قاجار با تأکید بر تزئینات بهعنوان بازتابی از هنر و قدرت است. این پژوهش با رویکردی کیفی و به روش توصیفی تحلیلی انجام شده است. دادهها از طریق مطالعات کتابخانهای، بررسی اسناد تاریخی و تحلیل سه نمونه شاخص شامل مسجد آقابزرگ کاشان، مسجد نصیرالملک شیراز و مسجد سپهسالار تهران گردآوری شد. این نمونهها به دلیل تفاوت در موقعیت جغرافیایی، نوع سفارشدهنده و تنوع ویژگیهای تزئینی انتخاب شدند. چارچوب تحلیل پژوهش بر سه محور سبکشناسی معماری، نشانهشناسی تزئینات و بررسی نقش سفارشدهندگان در شکلگیری مضامین هنری و قدرت استوار است. یافتههای پژوهش نشان داد که اگرچه ساختارهای اصلی معماری مساجد قاجاری همچون صحن، ایوان، شبستان و گنبدخانه تداوم سنتهای معماری ایرانی را حفظ کردهاند، اما در حوزه تزئینات شاهد نوآوریهای چشمگیری در کاشیکاری، گچبری، کتیبهنگاری و شیشههای رنگی هستیم. نتایج همچنین نشان داد که تزئینات معماری در این بناها فراتر از کارکرد زیباییشناختی عمل کرده و به ابزاری برای بازنمایی مشروعیت مذهبی، هویت اجتماعی و اقتدار سیاسی تبدیل شدهاند؛ بهگونهای که در مسجد آقابزرگ بیانگر مشروعیت مذهبی و علمی، در مسجد نصیرالملک نماد تمایز اجتماعی و هویت خانوادگی و در مسجد سپهسالار ابزاری برای نمایش اقتدار و مشروعیت سیاسی دولت بودهاند. در نتیجه، تزئینات مساجد دوره قاجار را میتوان همزمان بازتابی از خلاقیت هنری و ابزاری نمادین برای بازنمایی قدرت و جایگاه اجتماعی دانست.
چکیده میدان نقشجهان اصفهان یکی از برجستهترین نمونههای معماری و شهرسازی عصر صفوی است. این میدان واجد کیفیتی فراتر از یک فضای شهری صرف بوده که در انسجام فضایی، تداوم حیات اجتماعی، پیوند عملکردی عناصر و وحدت کالبدی ـ معنایی تجلی یافته است. پژوهش حاضر با بهرهگیری از نظریه «ساختار زنده» و مفهوم «کلیت یکپارچه» کریستوفر الکساندر، به بازخوانی سازمان فضایی میدان نقشجهان میپردازد. هدف اصلی پژوهش، تبیین چگونگی تحقق خصلتهای پانزدهگانه الکساندر در ساختار کالبدی میدان و بررسی نسبت میان جهانبینی عصر صفوی و کیفیت فضایی این مجموعه تاریخی است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، با رویکرد آمیخته اکتشافی متوالی انجام شده است. در بخش کیفی، دادهها از طریق تحلیل محتوای هدایتشده اسناد، منابع تاریخی و مطالعات معماری بر اساس چارچوب نظری استخراج و کدگذاری شد و سپس شاخصهای حاصل در قالب پرسشنامه تدوین گردید. در بخش کمی، پرسشنامه توسط خبرگان حوزه معماری و شهرسازی تکمیل و دادهها با استفاده از آمار توصیفی، آزمون تی تکنمونهای و ضریب همبستگی پیرسون تحلیل شدند. یافتهها نشان داد که تمامی مؤلفههای چارچوب نظری مذکور در میدان نقشجهان دارای میانگینی بالاتر از مقدار متوسط نظری هستند و آزمون تی نیز معناداری حضور تمامی خصلتها را تأیید کرد. در میان مؤلفهها، «مراکز نیرومند»، «فضای مثبت» و «درجات مقیاس» بیشترین میانگین و بالاترین همبستگی را با ارزشهای محیطی میدان به خود اختصاص دادند که بیانگر نقش تعیینکننده سازمان فضایی، سلسلهمراتب کالبدی و انسجام ساختاری در شکلگیری کیفیت محیطی میدان است. نتایج پژوهش نشان میدهد که ماندگاری و سرزندگی میدان نقشجهان صرفاً حاصل ارزشهای تاریخی یا زیباییشناختی نیست، بلکه ریشه در وجود ساختاری زنده و منسجم دارد.
چکیده بافتهای تاریخی شهری، بهعنوان حاملان هویت فرهنگی و حافظه جمعی، در برابر فرسودگی کالبدی، افت عملکردی و مداخلات ناهماهنگ معاصر با چالشهای جدی مواجهاند. در این میان، چگونگی مداخله در این بافتها بهگونهای که ضمن حفظ ارزشهای تاریخی، زمینه ارتقای کیفیت فضایی، تداوم عملکردی و بازگشت حیات شهری را فراهم سازد، به یکی از مباحث مهم در حوزه بازآفرینی شهری و حفاظت میراث تبدیل شده است. محله عودلاجان تهران، بهعنوان یکی از کهنترین هستههای تاریخی پایتخت، و بنای دارالفنون، بهعنوان نخستین نهاد آموزشی نوین ایران، از جمله نمونههای ارزشمند تاریخی، فرهنگی و کالبدی بهشمار میآیند که طی دهههای اخیر تحت تأثیر فرسودگی، ناکارآمدی عملکردی و مداخلات ناهماهنگ شهری قرار گرفتهاند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش معماری میانافزا در ایجاد پیوند میان ساختار تاریخی و مداخلات معاصر و نیز تبیین ظرفیتهای این رویکرد در بهسازی و باززندهسازی بافتهای تاریخی انجام شده است. این پژوهش از حیث هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی–تحلیلی با رویکرد کیفی–تطبیقی است و بر پایه مطالعه موردی بنای دارالفنون در بستر تاریخی عودلاجان شکل گرفته است. گردآوری اطلاعات از طریق مطالعات کتابخانهای و اسنادی، مشاهده میدانی، تحلیل کیفی ویژگیهای کالبدی–فضایی محدوده و بررسی تطبیقی نمونههای مشابه انجام شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که رویکرد میانافزا، در صورت توجه به ویژگیهای زمینهای، تداوم ساختار تاریخی، هماهنگی کالبدی و عملکردی و تقویت هویت فرهنگی، میتواند بهعنوان راهبردی مؤثر در هدایت مداخلات معاصر در بافتهای تاریخی عمل کند. نتایج همچنین بیانگر آن است که بهرهگیری از اصول معماری میانافزا، علاوه بر حفاظت از ارزشهای میراثی، زمینه ارتقای کیفیت محیط شهری، افزایش پویایی اجتماعی، تقویت خوانایی فضایی و بهبود حضورپذیری را فراهم میسازد. در نهایت، این پژوهش بر ضرورت اتخاذ رویکردهای زمینهگرا و همافزا در فرآیند بازآفرینی بافتهای تاریخی تأکید دارد و نشان میدهد که موفقیت اینگونه مداخلات در گرو برقراری تعادل میان حفاظت میراث و نیازهای معاصر شهر است.
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 20 اسفند 1404
ماهرخ قلی زاده، محمدمهدی مولایی
چکیده در حوزه ساختمان برای به حداقل رساندن تقاضای انرژی و بهبود مدیریت انرژی ساختمان ها با توسعه فناوری های کاهش انرژی مرتبط با بازشوها در سال های اخیر موورد توجه بسیار قرار گرفته است.در این پژوهش یک پنجره در فضای نشیمن یک ساختمان مسکونی در نظر گرفته شده است که با چندین تیپ از انواع شیشه های دو جداره و سه جداره و گازهای میانی متفاوت از لحاظ مدیریت انرژی حرارتی داخلی مورد بررسی قرار گرفته است.(نتایج بهینه ترین حالت) مواد تغییر فاز مبتنی بر پلیمر (PCM) برای کاربردهای ذخیرهسازی انرژی حرارتی (TES) اخیراً به دلیل پایداری بالا و انتقال فاز جامد به جامد بالقوه مورد توجه قرار گرفتهاند.در این پژوهش یک فضای نشیمن در اقلیم سرد تبریز شبیه سازی شده است که توسط یکی از پلاگین های انرژی آنالیزهای حرارتی برای بهترین حالت شیشه ها از نظر نوع و تعداد جداره ها میزان مصرف انرژی در یک اقلیم سرد را نشان میدهد.در این نمونه میزان سطح اشغال سطح شیشهWWR)) به میزان 0.6 سطح دیوار در نظر گرفته شده است و نوع مصالح انتخابی برای سقف,دیوار و کف فضا بصورت یکسان انتخاب شده است.بعضی از نتایج نشان می دهد که لزوما با افزایش تعداد جداره در پنجره ها مقاومت حرارتی حاصل نخواهد شد و در برخی از پنجره ها با تعداد جداره پایین تر اما لعاب کاراتر میزان صرفه جویی در انرژی بیشتر خواهد بود.
چکیده باغ فین کاشان بهعنوان یکی از شاخصترین نمونههای باغ ایرانی، واجد نظامی پیچیده از معناست که در تعامل میان عناصر طبیعی، سازمان فضایی و تجربه ادراکی مخاطب شکل میگیرد. با وجود مطالعات متعدد درباره فرم، هندسه و نمادپردازی باغهای ایرانی، سازوکار دقیق تولید معنا در این فضاها، بهویژه از منظر نشانهشناسی نظاممند، کمتر بهصورت روشمند مورد تحلیل قرار گرفته است. مسئله اصلی این پژوهش تبیین چگونگی عملکرد عناصر طبیعی باغ فین کاشان بهعنوان نشانه و بررسی نحوه تولید و تثبیت معنا در سازمان فضایی باغ بر اساس چارچوب سهگانه نشانهشناسی پیرس است. هدف پژوهش، تحلیل نقش آب، گیاه، زمین و کوشک بهمثابه نشانههای شمایلی، نمایهای و نمادین و واکاوی روابط دلالتی میان آنها در شکلدهی به تجربه ادراکی مخاطب است. روش تحقیق کیفی با رویکرد توصیفی–تحلیلی است و دادهها از طریق مطالعات اسنادی، تحلیل منابع نظری، برداشتهای میدانی، تصاویر و مدارک فضایی گردآوری و با کدگذاری نشانهای تحلیل شدهاند. یافتهها نشان میدهد که عناصر طبیعی باغ فین بهطور همزمان در سه سطح شمایلی، نمایهای و نمادین عمل میکنند و معنا نه بهصورت ایستا، بلکه بهعنوان فرآیندی تدریجی و پویا در حین حرکت، مشاهده و تأمل مخاطب شکل میگیرد. آب و کوشک بهعنوان نشانههای غالب، نقش محوری در تثبیت معنا دارند، درحالیکه گیاه، زمین و مسیرها بهعنوان نشانههای تقویتی، چارچوب ادراکی و فضایی معنا را فراهم میکنند. همچنین، روابط بیننشانهای و بُعد زمانی عناصر، باغ فین را به متنی زنده و چندلایه تبدیل میکند که معنا در آن پیوسته بازتولید میشود. نتایج پژوهش نشان میدهد که باغ فین کاشان نمونهای برجسته از تجلی نشانهشناسی پیرسی در معماری منظر ایرانی است.
چکیده میراث مذهبی در گفتمان معاصر، مفهومی با حدود ثابت و تعریفی یکدست به شمار نمیآید؛ زیرا در پیوند میان دین، فرهنگ، سیاست و میراثسازی شکل میگیرد و معنای آن با گزینش، بازنمایی و رسمیتبخشی نهادهای میراثی دگرگون میشود. مسئله اصلی از فاصله میان برداشتی پدید میآید که گروههای دینی از مکان دارند و صورتی که نظامهای حقوقی و اداری برای شناسایی، ارزیابی و مدیریت آن پدید میآورند. بدین سبب، حفاظت از این میراث تنها با تشخیص ویژگیهای تاریخی و معماری تحقق نمییابد و به شناخت منطقهایی نیاز دارد که ارزش مذهبی را به موضوعی عمومی و قابل سیاستگذاری تبدیل میکند. هدف نوشتار، تبیین تحول مبانی، گسترش قلمرو مداخله و بازشناسی چالشهای حفاظت از میراث مذهبی در اسناد بینالمللی است. مطالعه با رویکردی کیفی، ماهیتی توصیفی ـ تحلیلی و روش اسنادی صورت گرفت. پیکره تحلیل را کنوانسیونها، منشورها، بیانیهها، توصیهنامهها و متون حقوقی، نظری و مدیریتی تشکیل داد. اسناد با نمونهگیری هدفمند برگزیده شد و پس از سنجش اصالت، اعتبار، نمایایی و معناداری، گزارههای مرتبط استخراج و در دستههای زمانی و موضوعی سامان یافت. سپس روابط درونی، گسستها و مسیرهای تحول با استدلال منطقی و تفسیر تطبیقی واکاوی شد. یافتهها نشان میدهد حمایت از مکانهای مذهبی از مصونیت در مخاصمه و تضمین آزادی عبادت آغاز شد و بهتدریج ارزشهای تاریخی، معماری، فرهنگی و معنوی، همراه با بستر، منظر، مشارکت و مدیریت پایدار را دربرگرفت. با وجود این گسترش، ارزش قدسی هنوز با معیارهای عمومی میراث شناخته میشود، تفکیک امر ملموس و ناملموس پیوند زنده عناصر مکان را مختل میسازد و جایگاه گروه متولی نیز از سطح مشورت فراتر نمیرود. بر این پایه، موضوع حفاظت را باید رابطهای تاریخی و پویا میان معنای مذهبی، صورت مادی، کاربرد و تداوم اجتماعی مکان دانست. در پایان، اعتبار هر مداخله به میزان پاسداشت دلالت قدسی مکان، نظم حضور و نقش مؤثر گروه متولی وابسته است.
چکیده بازیابی و بازسازی ساختمانهای آموزشی در سالهای اخیر به یکی از دغدغههای اصلی سیاستگذاری در ایران تبدیل شده است. بررسیهای میدانی نشان میدهد که بخش قابلتوجهی از ساختمانهای آموزشی کشور که عمدتاً در دهههای ۱۳۵۰ و ۱۳۷۰ ساخته شدهاند، اکنون با چالشهای متعددی روبهرو هستند. نارساییهای سازهای، آسیبپذیری در برابر زلزله و عملکرد نامطلوب انرژی از مهمترین این چالشها بهشمار میروند. این پژوهش با هدف تدوین چارچوبی برای تصمیمگیری چندمعیاره در بهسازی یکپارچه ساختمانهای دانشگاهی انجام شده است. در این چارچوب، چهار حوزهی پایداری اجتماعی-اقتصادی، ایمنی، بهرهوری انرژی و پایداری فرآیند بهصورت همزمان سنجیده میشوند. روش اصلی پژوهش، فرآیند تحلیل سلسلهمراتبی (AHP) است. این روش با مشارکت گروههای مختلف ذینفع و با بهکارگیری تکنیک دلفی اجرا شده است. چارچوب پیشنهادی بر روی ساختمان اصلی دانشگاه آزاد اسلامی واحد طارم در استان زنجان پیادهسازی شده است. چهار سناریوی بهسازی شامل گزینههای حداقل، معمولی، توسعهیافته و حداکثر با یکدیگر مقایسه شدهاند. یافتهها نشان میدهد که گزینهی «توسعهیافته» با امتیاز ۳۶۸/۰ بالاترین اولویت را دارد؛ اما باید توجه داشت که اختلاف امتیاز این گزینه با گزینهٔ 'حداکثر' (۳۵۵/۰) کم است (۰۱۳/۰). این گزینه شامل عایقبندی کامل پوستهی خارجی، بازطراحی فضای داخلی و ساماندهی حیاط مرکزی است. گزینهی حداکثر با امتیاز ۳۵۵/۰ در جایگاه بعدی قرار گرفته است. تحلیل حساسیت نشان میدهد که این اولویتبندی در برابر تغییرات وزن معیارها از استحکام قابلقبولی برخوردار است. نتایج این پژوهش میتواند به مدیران دانشگاهی و نهادهای برنامهریزی کشور در تخصیص بهینهی منابع و تصمیمگیری آگاهانه برای بهسازی ساختمانهای آموزشی یاری رساند.
چکیده یکی از ویژگیهای بارز انسان در جهت رشد و توسعه فردی خلاقیت است. این موضوع بهطور ذاتی در انسان نهادینهشده و بروز آن قابل پرورش است بهگونهای که تقویت آن نیاز به بسترسازی داشته و با ایجاد شرایط و امکانات میتوان در جهت ارتقا آن گام برداشت. با توجه به تعداد زیاد دانشکدههای معماری و علاقهمندان این رشته نیاز به پروراندن خلاقیت دانشجویان در دوران تحصیل حائز اهمیت است. سؤال اصلی این تحقیق آن است که چه عواملی در ارتقا خلاقیت دانشجویان معماری نقش مؤثر دارند؟ تاکنون تحقیقات زیادی در زمینه خلاقیت خصوصاً در کودکان انجامشده، اما مطالعات محدودی در زمینه ارتقا خلاقیت در بزرگسالی و برای دانشجویان معماری با توجه به اینکه رشته آنها باهنر درگیر است، انجامشده است. این پژوهش باهدف تأثیر همزمان عوامل شخصیتی و محیطی بر خلاقیت دانشجویان معماری انجام شد. روش تحقیق ازنظر هدف کاربردی و ازنظر ماهیت کمی است. جامعهی آماری شامل دانشجویان مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در پنج دانشکدهی معماری شهر اصفهان بوده و 254 پرسشنامهی معتبر با روش نمونهگیری سهمیهای گردآوری شد. نتایج حاصل از پرسشنامه در نرمافزار (اس.پی.اس اس) و آموس تحلیلشده و روش تحلیل دادهها توصیفی - استنباطی هست. یافتههای پژوهش حاضر در تأیید بسیاری از مطالعات پیشین نشان میدهد که عوامل محیطی و فردی نقش تعیینکنندهای در خلاقیت دانشجویان معماری دارند. نتایج با دیدگاههای آمابیل و مککوی و ایوانز همسو است که محیط فیزیکی و ادراک فضایی را محرک فرایند خلاقیت میدانند. نتایج نشان داد رابطه مستقیمی میان خلاقیت با ریسکپذیری و پشتکار وجود دارد. همچنین در بعد عوامل محیطی، عناصر طبیعی که شامل آب، گیاهان و نور طبیعی هستند بیشترین اثر را بر افزایش خلاقیت دانشجویان دارند.
چکیده کاهش انگیزش، مشارکت و درگیری شناختی دانشآموزان، همراه با محدودیت برخی محیطهای یادگیری در پاسخگویی به نیازهای ادراکی و تجربی کودکان، ضرورت توجه همزمان به ادراک دانشآموزان از محیط آموزشی و راهبردهای بازیمحور را برجسته میسازد. پژوهش حاضر با هدف بررسی ادراک دانشآموزان دوره ابتدایی از ارتباط ویژگیهای محیط یادگیری، بازیوارسازی و یادگیری مبتنی بر بازی با تجربه یادگیری، توان شناختی ادراکشده و دلبستگی به مدرسه انجام شد. توان شناختی ادراکشده در این پژوهش شامل توجه و تمرکز، حافظه فعال، حل مسئله و تفکر خلاق است. روش پژوهش کمی و از نوع توصیفی ـ پیمایشی بود. نمونه پژوهش شامل ۳۸۴ دانشآموز دوره ابتدایی در 3مدرسه دولتی دخترانه پایه سوم تاششم منتخب شهر همدان بود که به روش نمونهگیری طبقهای انتخاب شدند . دادهها با پرسشنامه محققساخته ۳۶ گویهای و در قالب طیف لیکرت پنجدرجهای گردآوری و با استفاده از نرمافزار SPSS 26، آزمون کولموگروف–اسمیرنف، t تکنمونهای و فریدمن تحلیل شد. نتایج نشان داد میانگین ارزیابی پاسخدهندگان از مؤلفههای محیط یادگیری بالاتر از مقدار معیار مقیاس بود و در رتبهبندی فریدمن، تنوع فضای کالبدی، آرامش و راحتی محیط، مناظر طبیعی و تنوع رنگی بهترتیب در رتبههای نخست تا چهارم قرار گرفتند. همچنین، دانشآموزان بازیوارسازی و یادگیری مبتنی بر بازی را با انگیزش، مشارکت و کیفیت مطلوبتر تجربه یادگیری مرتبط دانستند. یافتهها بیانگر اهمیت ادراک دانشآموزان از ویژگیهای محیط یادگیری و راهبردهای بازیمحور در شکلگیری تجربه آموزشی مطلوب، توان شناختی ادراکشده و احساس تعلق به مدرسه است. با توجه به ماهیت خودگزارشی و پیمایشی دادهها، نتایج ناظر بر ادراک دانشآموزان است و نباید بهعنوان سنجش عینی کیفیت کالبدی مدارس، اثبات رابطه علّی یا تأیید نقش میانجی تجربه یادگیری تفسیر شود.
چکیده تنظیم حریم روانی و تحقق کیفیت خلوت در معماری مسکونی، به شکلی بنیادین با ساختار و سنخیت ملموس مرزبندیهای کالبدی گره خورده است. چرا که کیفیت افراز فضا مستقیماً بر چگونگی کنترل محرکهای محیطی و تفکیک قلمروهای عمومی و خصوصی اثر میگذارد. با این حال، در دگرگونیهای کالبدی مسکن معاصر، غلبه مفرط شفافیت یا چیدمان نامنتظم مرزها، فرآیند پایش اطلاعات بصری و صوتی را با چالش مواجه ساخته و الگوهای سنتی محرمیت را دستخوش تغییر کرده است. هدف اصلی این پژوهش، واکاوی تطبیقی نقش مکانیسمهای مرزبندی فضایی و درجات صلبیت کالبدی بر میزان و کیفیت حفظ خلوت در تیپولوژیهای پرتکرار ساختمانهای مسکونی منطقه یک شهر تهران است. این پژوهش از نوع تحقیق کیفی بوده و با روش توصیفی-تحلیلی و استدلال منطقی به نگارش درآمده است. به طوری که ابتدا شاخصههای سنجش محصوریت و تنظیم حریم از طریق مطالعات کتابخانهای استخراج گردید و سپس متغیرهای پژوهش بر روی سلولهای فضایی منتخبی از نمونههای موردی این منطقه، به صورت منفرد و تطبیقی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که یک رابطه مستقیم و سلسلهمراتبی میان ضریب صلبیت جدارهها و درجه خلوتپذیری فضاها برقرار است. به گونهای که فضاهای عمیق مانند اتاق خواب اصلی به واسطه اتکاء بر مرزهای صلب، بیشترین شاخص خلوت را کسب کردهاند و عرصههای عمومی و مشاع نظیر پارکینگ در پایینترین سطح قرار دارند. همچنین یافتهها نشان میدهد که علاوه بر درجه صلبیت، انتظام هندسی مرزها نقشی حیاتی در مهار محرکها دارد. چنانچه استقرار مرزهای محو یا بازشوها فاقد نظم و قاعده مشخص باشد، فضا دچار عارضه ازدحام بصری و صوتی شده و شاخص خلوت افت میکند. در حالی که افزایش مساحت فضاها در تلاقی با کوچکسازی عرض درگاهها، ضریب محصوریت کالبدی را تقویت میکند. همچنین، بهرهگیری از عناصر نیمهصلب مدرن در آستانهها، بدون ایجاد انقباض فضایی، پایداری حریم و کیفیت خلوت را به طور چشمگیری ارتقاء میبخشد.
چکیده تحولات سریع فناوریهای دیجیتال و گسترش هوش مصنوعی، موجب شکلگیری رویکردهای نوینی در معماری و مدیریت محیطهای شهری شده است. در این میان، معماری دادهمحور بهعنوان یکی از مهمترین پارادایمهای نوظهور، ظرفیت بالایی در بهینهسازی مصرف منابع، ارتقای بهرهوری انرژی و افزایش تابآوری زیستمحیطی دارد. هدف پژوهش حاضر، تدوین چارچوب مفهومی معماری دادهمحور در عصر هوش مصنوعی با رویکرد پایداری زیستمحیطی است. این پژوهش از نظر ماهیت، کیفی بوده و با استفاده از مرور نظاممند ادبیات و روش تحلیل مضمون انجام شده است. دادههای پژوهش از طریق بررسی منابع علمی معتبر داخلی و بینالمللی در حوزههای معماری هوشمند، هوش مصنوعی، اینترنت اشیا، دوقلوهای دیجیتال و پایداری زیستمحیطی گردآوری شد. تحلیل دادهها بر اساس رویکرد براون و کلارک انجام گرفت و در فرایند کدگذاری، بیش از ۱۵۰ کد اولیه استخراج و در قالب مضامین سازماندهی شد. یافتههای پژوهش نشان داد که معماری دادهمحور در عصر هوش مصنوعی بر چهار مضمون اصلی شامل «زیرساخت دادهمحور و هوشمندسازی معماری»، «تحلیل هوشمند و تصمیمگیری تطبیقی»، «پایداری و تابآوری زیستمحیطی» و «حکمرانی، تعامل و بستر اجرایی» استوار است. نتایج همچنین نشان داد که عملکرد این رویکرد بر پایه چرخهای پویا شامل جمعآوری دادههای واقعیزمان، تحلیل هوشمند، تصمیمگیری تطبیقی و یادگیری مستمر شکل میگیرد. چارچوب مفهومی ارائهشده بیانگر آن است که تلفیق فناوریهای دادهمحور و هوش مصنوعی با اصول پایداری میتواند زمینهساز توسعه ساختمانها و شهرهای هوشمند، پایدار و تابآور شود. این پژوهش ضمن توسعه ادبیات نظری معماری دادهمحور، میتواند مبنایی برای سیاستگذاری و طراحی محیطهای شهری هوشمند در آینده باشد.
چکیده نور روز علاوه بر بهینه کردن مصرف انرژی بر کیفیت سلامت فضاهای داخلی، تقابل معماری با رفتارهای اجتماعی و سلامت افراد در فضا مؤثر است. استفاده از یک سامانه کنترل نور روز، علاوه بر افزایش کیفیت روشنایی طبیعی فضا، مصرف انرژی الکتریکی ساختمان را بهطور قابل ملاحظهای کاهش میدهد. مسئله این پژوهش تلاش برای پاسخ به میزان و نحوه تأثیر کیفیت بازشوهای جدارههای ساختمان بر کیفیت نور روز دریافتی است. به همین جهت به بررسی تأثیر میزان بازشو گره ایرانی طراحی شده بر کارایی روشنایی طبیعی در فضای اداری بر اساس استانداردهای بینالمللی، با استفاده از نرمافزارهای شبیهسازی نور روز و آنالیزهای سالانه منطبق بر اطلاعات آب و هوایی شهر مشهد، در ساعات اشغال فضا میپردازد. در گام نخست تلاش شده است تا مفاهیم اساسی پژوهش مورد مطالعه قرار گیرد. در گام دوم با ابزار تحلیلی دست به مورد پژوهی زده شده است و نحوه تأثیر کیفیت بازشوها بر کیفیت دریافت نور مورد واکاوی قرار گرفته است و در گام آخر با استدلال منطقی و مبتنی بر ابزار تحلیلی نتیجه نهایی صورتبندی شده است. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که ضریب بازشو در توزیع روشنایی طبیعی و آسایش بصری در جهتگیریهای مختلف بهخصوص در جبهه جنوبی تأثیر بسیاری دارد. اهمیت نور روز در بهینه کردن مقدار مصرف انرژی، کیفیت سلامت فضاهای داخلی و همینطور تقابل معماری با رفتارهای اجتماعی و سلامت افراد در فضا از طریق طراحی نظاممند که قابلیت کنترل نور روز را با توجه به نیازها و ضروریات فضای زیست داشته باشد مؤثر میگردد.
چکیده گسترش شتابان شهرها و افزایش بیرویه جمعیت موجب بروز مشکلات متعددی شده است؛ لذا گردشگری شهری بهویژه برای کشورهای درحالتوسعه از جمله ایران یک مزیت اقتصادی است تا از طریق آن بتوان فرآیند توسعه را تسریع بخشید. با عنایت به اینکه شهر همدان میتواند یکی از کانونهای جاذب گردشگران بهحساب آید، پژوهش حاضر با هدف بررسی، شناخت، تجزیه و تحلیل پارامترهای مؤثر در توسعه گردشگری شهری، تجزیهوتحلیل نقاط قوت و ضعف، فرصتها و تهدیدهای گردشگری و ارائه راهکارها و راهبردهای توسعه در جهت ارتقاء وضعیت صنعت گردشگری شهر همدان انجام شده است. روش تحقیق در این پژوهش ترکیبی از روشهای میدانی و تحلیلی است. در فاز اول فرضیات و گویههای پژوهش در قالب پرسشنامه بین 355 نفر از گردشگران توزیع شد و همبستگی آنها با استفاده از آزمون اسپیرمن در نرمافزار SPSS تحلیل شد. روایی پرسشنامه صوری بوده و پایایی پرسشنامه با استفاده از آلفای کرونباخ برای گویههای فرض اول 7/0، گویههای فرض دوم 68/0 و گویههای فرض سوم 73/0 محاسبه شده است. نتایج حاکی از آن است که بین توسعه صنعت گردشگری همدان و گویههای فرض اول رابطه معناداری وجود ندارد و همچنین فرض سوم پژوهش مبنی بر پایین بودن میزان رضایتمندی گردشگران شهری همدان از خدمات ارائهشده رد میشود؛ اما فرض دوم پژوهش مبنی بر رابطه معنادار بین یکپارچگی سازمانهای گردشگری و توسعه گردشگری شهر همدان مورد تأیید قرار میگیرد. در فاز دوم پژوهش برای ارائه راهبردهای ارتقاء وضعیت گردشگری شهر همدان از تحلیل SWOT و ماتریس عوامل داخلی و خارجی استفاده شد و در ادامه با استفاده از روش QSPM راهبردها اولویت بندی شدند. نتایج نشان می دهد جذب سرمایه گذاری بخش خصوصی جهت تقویت زیرساخت های اقامتی، رفاهی و استفاده از ظرفیت های غنی تاریخی، فرهنگی و جاذبه های طبیعی از جمله مهم ترین راهبردهای ارتقاء صنعت گردشگری همدان به شمار می رود.
چکیده انسانها برای رسیدن به تعامل با طبیعت، باید انرژی و منابع طبیعی را حفظ کنند و در مصرف آنها صرفهجویی نمایند، هدف اصلی این پژوهش، بررسی عملکرد بیونیکی موریانه و مورچه، در جهت بهینهسازی تهویه و انرژی است و اهداف فرعی، بررسی لانه موریانه و مورچه و روشهای عملکردی آنها برای ایجاد تهویه طبیعی و نیز، بررسی لانه موریانه و مورچه و روشهای عملکردی آنها برای حفظ انرژی است، به نظر میرسد با استفاده از دستاوردهای مطالعه ساختارهای موجود در لانه موریانه و مورچه و با توجه به اینکه این حشرات اجتماعی پیچیده-ترین لانههای زیرزمینی را با عمق زیاد با سیستم شبکهای میسازند و در تمام نقاط لانه، دمای مناسب و ثابتی را با گردش هوای خوب و رطوبت نسبی، بهطور غریزی حفظ میکنند و عملکردهای بیونیکی مناسبی برای رسیدن به تهویه طبیعی و حفظ انرژی دارند، میتوانند الگوی مناسبی در جهت بهینهسازی تهویه و انرژی باشند، روش تحقیق بهطورکلی تحلیلی بوده و با بررسی لانه موریانه و مورچه و الگوهای عملکردی آنها و تلفیق تمام یافتهها، میتوان به هدف والای حفظ و بقای انرژی دست یافت، با گردآوری اطلاعات کتابخانهای و اینترنتی و با استفاده از کتابها و مقالات ترجمه شده معتبر و با بررسی عملکردهای، لانه موریانه و مورچه، در جهت تهویه طبیعی، با جمعبندی و ارزیابی یافتهها، میتوان نتایج مطلوبی در جهت بهینهسازی تهویه و انرژی در معماری به دست آورد، نتایج حاصل از این پژوهش، برای رسیدن به هدف والای تعامل و یکپارچگی با طبیعت و رسیدن به ایدههای بیونیکی با رویکرد بهینهسازی تهویه و انرژی، با بررسی عملکردهای مورچه و موریانه در لانهسازی در جهت حفظ انرژی و بهینهسازی تهویه و الگوبرداری از قوانین عملکردی آنها است.
چکیده با توجه به اهمیت پیوند میان انسان و طبیعت در معماری سنتی ایران، پژوهش حاضر با هدف تحلیل مؤلفههای معماری بیوفیلیک در ساختار فضایی باغهای تاریخی ایران و با تأکید بر باغ شاهزاده ماهان کرمان انجام شده است. مسئله اصلی تحقیق، بررسی چگونگی بازتاب سه تجربهی بیوفیلیک کلرت شامل: تجربهی مستقیم، غیرمستقیم و انسانمحور از طبیعت در سازمان فضایی و عناصر کالبدی این باغ است. روش پژوهش توصیفی–تحلیلی و با رویکرد ترکیبی (کیفی–کمی) بوده است. در بخش کیفی، دادهها از طریق تحلیل محتوای نظری و تطبیق عناصر کالبدی باغ با مؤلفههای مدل کلرت گردآوری شد و در بخش کمی، دادههای حاصل از پرسشنامهی پنجدرجهای لیکرت میان ۳۰ بازدیدکننده و ۱۰ متخصص تحلیل گردید. یافتهها نشان داد که مؤلفههای بیوفیلیک در باغ شاهزاده ماهان بهصورت همافزا و هماهنگ حضور دارند و ابعاد روانی، ادراکی و حرکتی کاربران را تحت تاثیر قرار میدهند. عناصر طبیعی همچون جریان آب، تنوع گیاهی و سایهاندازها نقش محوری در تجربهی مستقیم از طبیعت ایفا میکنند، درحالیکه هندسهی منظم، مصالح بومی و نور طبیعی تجربهی غیرمستقیم و فضایی را تقویت مینمایند. ساختار سلسلهمراتبی فضا، محورهای دید و کوشک مرکزی نیز تجربهی انسانمحور را هدایت و انسجام فضایی را افزایش میدهد. نتایج تحقیق نشان میدهد که تلفیق سهگانهی تجربههای بیوفیلیک در این باغ، موجب شکلگیری الگویی منسجم از تعامل انسان و طبیعت شده و کیفیت روانی و ادراکی فضا را بهطور معناداری ارتقا داده است. بر این اساس، میتوان از الگوی فضایی و مفهومی باغ شاهزاده بهعنوان مرجع طراحی برای فضاهای معاصر انسانمحور و پایدار بهره گرفت.
محجوبه اریش، احمد میرزاکوچک خوشنویس، ندا ضیاءبخش، محمد معرفت
چکیده مدارس از دیرباز جزء مهمترین محل های آموزش علوم و پرورش معنوی کودکان بوده و تأثیر محیط آن در شکلگیری شخصیت فرد در بزرگسالی غیر قابل انکار است. هدف از این تحقیق اثبات رابطه بین حیاط و فضای سبز مدرسه در جهت ارتقای تربیت معنوی کودکان دبستانی است. بنابرین چگونگی تحلیل پیوند میان فضای سبز مدارس و اندیشه اسلامی جهت ارتقای رشد معنوی برای دانشآموزان دبستانی سوال این تحقیق است؟ پژوهش با یک فرضیه اصلی آغاز و بر مبنای پژوهشهای بنیادی پیشین شکل گرفت. این پژوهش به دنبال بررسی چگونگی ارتباط بین کالبد و عناصر معماری باغ ایرانی استفاده شده در حیاط مدارس و آشنایی دانشآموزان با مبناء و منشأ خلقت جهت ارتقاء تربیت معنوی در کالبد فضای آموزشی دبستان ها میباشد. این پژوهش کاربردی در فرآیند دستیابی به پاسخ سؤالات پژوهش از رویکرد کیفی و کمّی استفاده کرده است. با توجه به رویکرد این پژوهش، در مرحله اول (کیفی)، سعی شده تا معیارها و اصول معماری ساختمانهای آموزشی طراحی شده با تلفیق حیاط مدارس قدیم استخراج شود. در مرحله دیگر با استفاده از روش تحلیلی، معیارهای به دست آمده در مدارس ایران بررسی، و ارزشها و راهکارهای طراحی حیاط مدارس ارزیابی و تحلیل شده است. مطالعه مشاهدهای و در عین حال تحلیلی درباره تعدادی از مدارس نمونه انجام شد که به نتیجهگیری نهایی تبیین الگو کمک کرد. یافتهها نشان میدهد وجود حیاط در مدارس با شیوه باغ ایرانی و هندسه باغچه ها به همراه حوض در آن میتواند کودکان را به سمت تربیت معنوی و ارتقاع و رشد متعالی سوق دهد.
چکیده این مقاله به بررسی نقش طراحی طبیعتمحور در آموزش معماری ایران و چالشهای پایداری محیطی میپردازد. مسئله اصلی این است که چگونه میتوان اصول طراحی طبیعتمحور را در برنامههای آموزشی معماری ادغام کرد تا به بهبود کیفیت آموزش و افزایش آگاهی زیستمحیطی دانشجویان کمک کند. هدف پژوهش، تحلیل تأثیرات طراحی طبیعتمحور بر پایداری محیطی و ارائه راهکارهایی برای تقویت این رویکرد در آموزش معماری است. روش تحقیق شامل تحلیل کیفی و کمی از مؤلفههای کلیدی طراحی طبیعتمحور و ارزیابی تجربیات عملی در این زمینه است. یافتهها نشان میدهد که در بسیاری از موارد، جنبههای فنی و زیباییشناختی بر اصول پایداری محیطی اولویتدارند که منجر به قطع ارتباط با طبیعت میشود. این مطالعه راهکارهایی برای تقویت آموزش طراحی طبیعتمحور ارائه میدهد که میتواند به ایجاد شیوههای معماری پایدارتر و آگاهتر از محیطزیست منجر شود. نتایج این پژوهش میتواند بهعنوان مبنایی برای تدوین استراتژیهای آموزشی و طراحی معماری در راستای پایداری محیطی و ارتقای کیفیت آموزش معماری در ایران مورداستفاده قرار گیرد. این پژوهش با بهرهگیری از تحلیل نظرات متخصصان و ارزیابی تجربیات عملی، تلاش دارد تا از طریق ادغام مؤثر اصول طراحی طبیعتمحور در نظام آموزشی کشور، به توسعه محیطهای ساختهشده پایدارتر و افزایش تعامل دانشجویان با محیطزیست کمک کند. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که طراحی طبیعتمحور میتواند بهعنوان ابزاری مؤثر برای مقابله با چالشهای زیستمحیطی و ارتقای کیفیت زندگی در محیطهای ساختهشده مورداستفاده قرار گیرد.
چکیده معماری ایران در دوران پهلوی شاهد تغییرات گستردهای است، تلفیق عناصر تاریخی و سبکهای مدرن غربی تلاشی برای تعریف هویت نوین در معماری است. این دوران، بستری برای بازنمایی تاریخ و فرهنگ ایران در قالب معماری معاصر فراهم کرد بهطوریکه همزمان تحت تأثیر سیاستهای ملیگرا و مدرنیزاسیون قرار داشت. مسئله اساسی این پژوهش، بررسی شیوههای مختلف برداشت از تاریخ در معماری این دوره و تأثیر آن بر شکلگیری هویت معماری معاصر ایران است. تحقیق حاضر با استفاده از رویکرد توصیفی-تحلیلی و روش اسنادی-تاریخی، به تحلیل کالبدی بناها و مطالعه زمینههای اجتماعی و سیاسی پرداخته است. منابع کتابخانهای، تحلیل اسناد تصویری و بازدیدهای میدانی از بناهای شاخص، دادههای اصلی تحقیق را فراهم کرده است. یافتهها نشان میدهد که شیوههای برداشت از تاریخ در معماری پهلوی شامل استفاده مستقیم از نمادهای باستانی، ترکیب عناصر سنتی و مدرن و تلفیق سبکهای مختلف غربی با معماری ایرانی بوده است. این برداشتها، گرچه در برخی موارد با نقدهایی مواجه شدند، اما توانستند نقش مؤثری در شکلدهی به هویت معماری معاصر ایفا کنند. بسیاری از بناهای خلقشده در این دوره بازتابی از تلاش برای توازن میان سنت و مدرنیسم است.
چکیده تحولات شتابان فناوریهای محاسباتی و گسترش هوش مصنوعی، پارادایمهای رایج شناخت، طراحی، مدیریت و حفاظت از مناظر میراثی را دگرگون ساخته و تصور مناظر میراثی آینده را با چالشها و فرصتهای نوینی مواجه کرده است. در این شرایط، داده به یکی از مهمترین مؤلفههای تصمیمگیری تبدیل شده و گذار از تصمیمگیری مبتنی بر شهود به تصمیمگیری دادهمحور، بهعنوان رویکردی نوین در معماری منظر و مدیریت میراث فرهنگی مطرح شده است. هدف این پژوهش، تبیین نقش سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری در این گذار پارادایمی و بررسی ظرفیت آنها در تبدیل داده به دانش و تصمیم در مناظر میراثی آینده است. بدین منظور، ابتدا جایگاه داده، دادهکاوی و فناوریهای محاسباتی در فرآیند شناخت و تصمیمگیری تحلیل شده و سپس با مقایسه روشهای مختلف برداشت داده در حوزه منظر و میراث فرهنگی، فناوری پهپاد–فتوگرامتری بهعنوان روشی کارآمد برای تولید دادههای دقیق، چندلایه و قابل تحلیل از باغهای تاریخی ایران، بهعنوان نمونهای از مناظر میراثی، معرفی شده است. در ادامه، قابلیتهای یک سیستم پشتیبان تصمیمگیری توسعهیافته بر پایه این دادهها در یکپارچهسازی دادهها، تحلیل اطلاعات، استخراج دانش و پشتیبانی از تصمیمگیری تشریح میشود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که سیستمهای پشتیبان تصمیمگیری مبتنی بر داده و الگوریتمهای هوش مصنوعی، صرفاً ابزارهایی برای پردازش اطلاعات نیستند، بلکه بهعنوان بستری برای تغییر پارادایم در طراحی، مدیریت و حفاظت از مناظر میراثی عمل میکنند. این سیستمها با تبدیل داده به دانش و دانش به تصمیم، امکان حفظ، انتقال و بازتولید خرد اکولوژیکی و دانش ضمنی و صریح نهفته در مناظر میراثی را فراهم ساخته و زمینه را برای شکلگیری مناظر میراثی، پویا و مبتنی بر شواهد مهیا میکنند.
چکیده بافتهای تاریخی شهری، بهعنوان حاملان هویت فرهنگی و حافظه جمعی، در برابر فرسودگی کالبدی، افت عملکردی و مداخلات ناهماهنگ معاصر با چالشهای جدی مواجهاند. در این میان، چگونگی مداخله در این بافتها بهگونهای که ضمن حفظ ارزشهای تاریخی، زمینه ارتقای کیفیت فضایی، تداوم عملکردی و بازگشت حیات شهری را فراهم سازد، به یکی از مباحث مهم در حوزه بازآفرینی شهری و حفاظت میراث تبدیل شده است. محله عودلاجان تهران، بهعنوان یکی از کهنترین هستههای تاریخی پایتخت، و بنای دارالفنون، بهعنوان نخستین نهاد آموزشی نوین ایران، از جمله نمونههای ارزشمند تاریخی، فرهنگی و کالبدی بهشمار میآیند که طی دهههای اخیر تحت تأثیر فرسودگی، ناکارآمدی عملکردی و مداخلات ناهماهنگ شهری قرار گرفتهاند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش معماری میانافزا در ایجاد پیوند میان ساختار تاریخی و مداخلات معاصر و نیز تبیین ظرفیتهای این رویکرد در بهسازی و باززندهسازی بافتهای تاریخی انجام شده است. این پژوهش از حیث هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی–تحلیلی با رویکرد کیفی–تطبیقی است و بر پایه مطالعه موردی بنای دارالفنون در بستر تاریخی عودلاجان شکل گرفته است. گردآوری اطلاعات از طریق مطالعات کتابخانهای و اسنادی، مشاهده میدانی، تحلیل کیفی ویژگیهای کالبدی–فضایی محدوده و بررسی تطبیقی نمونههای مشابه انجام شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که رویکرد میانافزا، در صورت توجه به ویژگیهای زمینهای، تداوم ساختار تاریخی، هماهنگی کالبدی و عملکردی و تقویت هویت فرهنگی، میتواند بهعنوان راهبردی مؤثر در هدایت مداخلات معاصر در بافتهای تاریخی عمل کند. نتایج همچنین بیانگر آن است که بهرهگیری از اصول معماری میانافزا، علاوه بر حفاظت از ارزشهای میراثی، زمینه ارتقای کیفیت محیط شهری، افزایش پویایی اجتماعی، تقویت خوانایی فضایی و بهبود حضورپذیری را فراهم میسازد. در نهایت، این پژوهش بر ضرورت اتخاذ رویکردهای زمینهگرا و همافزا در فرآیند بازآفرینی بافتهای تاریخی تأکید دارد و نشان میدهد که موفقیت اینگونه مداخلات در گرو برقراری تعادل میان حفاظت میراث و نیازهای معاصر شهر است.