تحلیل پیوند میان حیاط مدارس و اندیشه اسلامی جهت ارتقای رشد معنوی دانش آموزان دبستانی
دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 59-82
https://doi.org/10.22034/ats.2025.727101
محجوبه اریش، احمد میرزاکوچک خوشنویس، ندا ضیاءبخش، محمد معرفت
چکیده مدارس از دیرباز جزء مهمترین محل های آموزش علوم و پرورش معنوی کودکان بوده و تأثیر محیط آن در شکلگیری شخصیت فرد در بزرگسالی غیر قابل انکار است. هدف از این تحقیق اثبات رابطه بین حیاط و فضای سبز مدرسه در جهت ارتقای تربیت معنوی کودکان دبستانی است. بنابرین چگونگی تحلیل پیوند میان فضای سبز مدارس و اندیشه اسلامی جهت ارتقای رشد معنوی برای دانشآموزان دبستانی سوال این تحقیق است؟ پژوهش با یک فرضیه اصلی آغاز و بر مبنای پژوهشهای بنیادی پیشین شکل گرفت. این پژوهش به دنبال بررسی چگونگی ارتباط بین کالبد و عناصر معماری باغ ایرانی استفاده شده در حیاط مدارس و آشنایی دانشآموزان با مبناء و منشأ خلقت جهت ارتقاء تربیت معنوی در کالبد فضای آموزشی دبستان ها میباشد. این پژوهش کاربردی در فرآیند دستیابی به پاسخ سؤالات پژوهش از رویکرد کیفی و کمّی استفاده کرده است. با توجه به رویکرد این پژوهش، در مرحله اول (کیفی)، سعی شده تا معیارها و اصول معماری ساختمانهای آموزشی طراحی شده با تلفیق حیاط مدارس قدیم استخراج شود. در مرحله دیگر با استفاده از روش تحلیلی، معیارهای به دست آمده در مدارس ایران بررسی، و ارزشها و راهکارهای طراحی حیاط مدارس ارزیابی و تحلیل شده است. مطالعه مشاهدهای و در عین حال تحلیلی درباره تعدادی از مدارس نمونه انجام شد که به نتیجهگیری نهایی تبیین الگو کمک کرد. یافتهها نشان میدهد وجود حیاط در مدارس با شیوه باغ ایرانی و هندسه باغچه ها به همراه حوض در آن میتواند کودکان را به سمت تربیت معنوی و ارتقاع و رشد متعالی سوق دهد.
تحلیل پیکرهبندی فضایی خانه ایرانی بر مبنای مشخصههای فرهنگی منبعث از الگوهای رفتاری (نمونه موردی: خانه امینیها واقع در شهر قزوین)
دوره 4، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 89-104
فاطمه حسنعلی، حافظه پوردهقان
چکیده خانههای سنتی ایران به لحاظ لایههای فرهنگی، از پیچیدگیهای خاصی برخوردار است؛ فرهنگ و الگوهای رفتاری خانواده عامل اصلی شکلدهی فضا در خانه ایرانی است. پیکرهبندی فضایی خانه با زندگی چند خانوادهی خویشاوند برکنار یکدیگر صورت میپذیرفته است. فرهنگ و الگوهای رفتاری؛ ساختار فضایی مطالعه تطبیقی در نمونه مورد مطالعه تأثیرگذار بوده است. هدف پژوهش، تحلیل الگوهای رفتاری منبعث از فرهنگ در شکلدهی به الگوی فضایی یک نمونه خانه ایرانی (بهطور خاص خانه امینیها) است. بر این اساس پرسش اصلی این پژوهش بر آن است که مشخصههای فرهنگی تعیینکننده در ساختار فضایی خانه ایرانی چیست و نحوه اثربخشی هرکدام در پیکرهبندی فضایی خانهها به چه نحوی است؟ روش تحقیق بهصورت، تحلیل محتوا و تشریحی تبیین شده است؛ بدین ترتیب که با روش تفسیری – تحلیل تاریخی و مصداق یابی روابط فرهنگی در این عمارت قاجاری و عوامل مؤثر بر ایجاد الگوهای نظام خانوادهی سنتی ایرانی بررسی و سپس با روش تشریحی از میان منابع موجود، به تبیین مصداق این الگوها در نظامهای فعالیتی و فضایی این خانه سنتی پرداخته شده است. مصاحبه و مشاهدات عمیقی نیز با اعضای خاندان امینی قزوین انجام پذیرفته که تأثیرات روابط خویشاوندی الگوهای رفتاری و فرهنگ میان اعضا بر نظامهای فعالیتی و فضای خانهی امینی تدقیق شده است. نتایج نشان میدهد که پیکرهبندی فضایی ارتباط مستقیمی با مشخصههای فرهنگی و الگوهای رفتاری دارد که منتج از یک نظام فرهنگی مشخص و دقیق در ساختار فضایی خانه است.
بررسی تأثیر درک ابعاد کالبدی فضاهای باز بر تعاملات اجتماعی با نقش میانجی طبیعت و کیفیت مبلمان (مورد مطالعه: دبیرستان دخترانه سمیه س تهران)
دوره 4، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 39-50
https://doi.org/10.22034/ats.2024.725564
نسترن نصیری، علی مشهدی
چکیده این پژوهش به بررسی تأثیر درک ابعاد کالبدی فضاهای باز بر تعاملات اجتماعی دانشآموزان در دبیرستانهای دخترانه، با تمرکز بر نقش میانجی طبیعت و کیفیت مبلمان میپردازد. فضاهای باز در مدارس نقشی حیاتی در رشد و توسعه همهجانبه دانشآموزان ایفا میکنند، اما تأثیر دقیق ابعاد کالبدی این فضاها بر تعاملات اجتماعی، بهویژه در دبیرستانهای دخترانه، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. هدف اصلی این مطالعه، درک چگونگی تأثیرگذاری ابعاد کالبدی فضاهای باز بر تعاملات اجتماعی دانشآموزان و بررسی نقش میانجی عناصر طبیعی و کیفیت مبلمان در این رابطه است. این پژوهش با استفاده از روش مطالعه موردی و با تمرکز بر دبیرستان دخترانه سمیه (س) تهران انجام شده است. دادهها از طریق پرسشنامه، مشاهدات میدانی و مصاحبههای نیمه ساختاریافته با دانشآموزان و کادر آموزشی جمعآوری شده و با استفاده از روشهای آماری توصیفی و استنباطی تحلیل شدهاند. نتایج نشان میدهد که درک مناسب از ابعاد کالبدی فضاهای باز، تأثیر مثبت و معناداری بر تعاملات اجتماعی دانشآموزان دارد. همچنین، حضور عناصر طبیعی و کیفیت مطلوب مبلمان بهعنوان عوامل میانجی، این تأثیر را تقویت میکنند. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که طراحی هوشمندانه فضاهای باز با توجه به ابعاد کالبدی، همراه با افزودن عناصر طبیعی و مبلمان با کیفیت، میتواند بهطور قابل توجهی تعاملات اجتماعی و تجربیات یادگیری دانشآموزان را بهبود بخشد. این مطالعه پیشنهاداتی عملی برای طراحان، مدیران مدارس و سیاستگذاران آموزشی ارائه میدهد تا با بهرهگیری از این یافتهها، محیطهای آموزشی مطلوبتری برای دانشآموزان دختر فراهم آورند. این پژوهش همچنین بر اهمیت توجه به نیازهای خاص دانشآموزان دختر در طراحی فضاهای آموزشی تأکید میکند و زمینه را برای تحقیقات بیشتر در این حوزه فراهم میآورد.
ارزیابی معیارهای مؤثر بر کاهش اضطراب در طراحی کلینیکهای دندانپزشکی
دوره 3، شماره 1، بهار 1402، صفحه 23-43
https://doi.org/10.22034/ats.2023.725711
بیتا سامانی پور، مریم دستغیب پارسا، کیمیاالسادات طبیبزاده
چکیده حضور در مطب دندانپزشکی و قرار گرفتن بر روی یونیت برای معاینه، چندان آسان و توأم با آرامش نیست. یکی از مشکلاتی که باعث عدم مراجعه بهموقع افراد به دندانپزشکی می شود، ترس و اضطراب است. این پژوهش با هدف ارزیابی معیارهای مؤثر بر کاهش اضطراب در طراحی کلینیکهای دندانپزشکی، انجام شده است. ازین رو برای انجام پژوهش از روش مقایسه ای - تطبیقی استفاده شده و اطلاعات مورد نیاز نیز با استفاده از روش کتابخانه ای و اسنادی جمع آوری شده است تا مؤلفه های تاثیرگذار بر کاهش اضطراب در کلینیکهای دندانپزشکی مشخص و دسته بندی شود و پس از آن با توجه به این مؤلفهها به بررسی چند نمونه از کلینیکهای دندانپزشکی پرداخته شده و در قالب جدول و نمودار در مقاله تحلیل گردیدهاند و بهطور مجزا در هر یک از نمونه موردیها مطالعه و بررسی صورت گرفته است تا هدف پژوهش محقق گردد. نتایج حاصل از دادهها نشان میدهد که عوامل محیطی مانند نور، رنگ، فرم و مبلمان دارای تأثیر بیشتری نسبت به عوامل انسانی همچون طراحی مناسب ورودی، خوانایی و دسترسی و ایجاد یکپارچگی بین فضای داخلی و خارجی، بر کاهش اضطراب در طراحی کلینیکهای دندانپزشکی بوده و میزان این اثرگذاری در عوامل طبیعی مانند وجود آتریم و فضای سبز، طراحی حیاط متناسب با اقلیم، کنترل سروصدا با استفاده از موسیقی ملایم و تعامل با طبیعت به کمترین سطح خود نسبت به سایر عوامل میرسد.
بررسی تاثیر بکارگیری مدیریت سطح مشترک بر کاهش دوباره کاری ها در پروژه های ساخت
دوره 2، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 22-39
علی هاشمی، محمدحسین محمودی ساری
چکیده بیان مسئله: پروژه های حوزه ساخت اخیراً دوباره کاری ها و تغییرات ناخواسته ی قابل توجهی در مرحله اجرا تجربه کرده اند که تاثیر منفی بر عملکرد پروژه می گذارد. بررسی دوباره کاری ها در حوزه صنعت ساخت و عوامل موثر بر آنها نشان می دهد که بخش قابل توجهی از تغییرات ناخواسته و منازعات ناشی از آن در پروژه ها به دلیل عدم هماهنگی مناسب بین ذینفعان پروژه، ارتباطات ناکارآمد و یا با تاخیر بین طرف های پروژه و شکست در تشریح الزامات تحویل و به طورکلی مدیریت سطح مشترک ضعیف و عدم هماهنگی بین شرکت کنندگان مختلف پروژه می باشد که به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم بر عملکرد پروژه تاثیر می گذارند و دوباره کاری ها را ایجاد می کنند. هدف پژوهش: هدف از این پژوهش بررسی نقش بهره گیری از مدیریت سطح مشترک بر کاهش دوباره کاری ها در پروژه های ساخت می باشد ، که برای نیل به این هدف به شناسایی علل اصلی دوباره کاری ها در این پروژه ها پرداخته شده است تا با کمک آنها بتوان تاثیر بهره گیری از مدیریت سطح مشترک بر کاهش دوباره کاری ها و درنتیجه بهبود عملکرد پروژه را مشخص کرد. روش پژوهش: در این مقاله به بررسی تاثیر بکارگیری مدیریت سطح مشترک بر کاهش دوباره کاری های پروژه های ساخت پرداخته شده است, بنابراین ابتدا با مرور مبانی نظری, فرضیه های پژوهش نوشته شد و سپس با استفاده از پرسش نامه, داده ها جمع آوری شد. جامعه آماری پژوهش شامل تمام دست اندرکاران صنعت ساخت ازجمله مجموعه کارفرمایان، مشاوران و پیمانکاران است. از این جامعه آماری, 291 نمونه آماری به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. پژوهش حاضر کاربردی و روش پژوهش, توصیفی از نوع پیمایشی بوده که اطلاعات به روش میدانی جمع آوری و برای تحلیل داده ها از آزمون دوجمله ای استفاده شده است. نتیجه گیری: یافته های پژوهش نشان می دهد که شناسایی سطوح مشترک و مدیرت آنها در پروژه های ساخت می تواند با اثرگذاری بر مولفه های اصلی بروز دوباره کاری ها باعث کاهش اتلافات ناشی از آن در حوزه صنعت ساخت شود.
بررسی نقش عوامل اقتصادی- اجتماعی در چگونگی شکلگیری معماریِ مسکن ارزانقیمت در دوران بعد از انقلاب اسلامی ایران
دوره 2، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 65-82
نیلوفر صباح، رضا پرویزی
چکیده این تحقیق به بررسی و مطالعهی نقش عوامل اقتصادی- اجتماعی در چگونگی شکلگیری معماریِ مسکن ارزانقیمت در دوران بعد از انقلاب اسلامی ایران میپردازد. عواملی که بر شکلگیری معماری مسکن ارزانقیمت مؤثر میباشد هم در بعد اقتصادی و هم در بعد اجتماعی بررسی و مطالعه خواهد شد. همچنین در این مقاله رابطهی میان کنش مؤلفههای اجتماعی- اقتصادی را با سندروم مسکن ملکی، در قالب الگوی مسکن ارزانقیمت تبیین شد. نمونه موردی موردمطالعه، معماری مسکونی معاصر در دوران بعد از انقلاب اسلامی ایران بود که به علت اثرگذاری مسائل اجتماعی و اقتصادی و چالشهای عمده این دوره بررسی میشوند، و با تبیین مؤلفههای اقتصادی – اجتماعی و تدقیق نسبتهای آنها باهم و سایر مؤلفههای جانبی به مدل شکلگیری مسکن ارزانقیمت و ارائه اصول طراحی بهتر برای معماران در جهت استفاده مطلوب فضا دستیافت. نشان داده میشود که تغییر شرایط مسکن از مهمترین عرصههای تحولات ناشی از گسترش شهرنشینی بوده است. گروه هدف میتواند قشر عمومی جامعه، کارگران، کارمندان، بازنشستگان، زنان سرپرست خانوار، خانوارهای دارای سرپرست جوان و ... باشد. برای تأمین مسکن امن و سالم و در استطاعت مالی خانوار میتوان هدفهای برنامهای افزایش توان خانوارها در تأمین مسکن و مقاومسازی مساکن موجود را به کمک برنامههای اجرایی مختلف در نظر خواهیم گرفت. درنهایت راهکارهای واقعی برای کاهش قیمت مسکن پیشنهاد و ارائه میگردد.
