آموزش طراحی معماری مبتنی بر هوش مصنوعی
دوره 1، شماره 1، پاییز 1400، صفحه 7-25
https://doi.org/10.52547/arch.1.1.7
نریمان نجاتی، سعیده کلانتری، محمدرضا بمانیان
چکیده با توسعه سریع تکنولوژیهای هوش مصنوعی (AI)و علاقه به کاربرد آنها در زمینههای آموزشی، رشد قابلتوجهی در ادبیات علمی در رابطه با کاربرد AI در آموزش بوجود آمده است. طراحی معماری فرآیند پیچیده ای است که از تجربه و خلاقیت گذشته برای تولید طرح های جدید استفاده میکند. استفاده از هوش مصنوعی برای این فرآیند نباید معطوف به یافتن راه حلی در یک فضای جستجوگر تعریف شده باشد زیرا هنوز الزامات طراحی در مرحله مفهومی به خوبی مشخص نشده است. در عوض، این فرآیند باید به عنوان کاوش در الزامات و همچنین راه حل های ممکن برای پاسخگویی به این الزامات در نظر گرفته شود. مطالعه کاربردی حاضر با هدف ارائه مدل آموزش طراحی معماری مبتنی بر هوش مصنوعی در آموزش معماری جهت ارائه یک نمای کلی از هوش مصنوعی برای توسعه و اجرای بیشتر آن سیستم آموزش طراحی کشور است. نوع این تحقیق کاربردی توسعه ای و روش آن به صورت توصیفی تحلیلی بوده و از لحاظ گردآوری داده ها به صورت پیمایشی است. برای جمع آوری داده های مورد نیاز این پژوهش پرسش نامه ای باز پاسخ بین کلیه اعضای هیئت علمی دانشگاه آزاد و..... و متخصصان این موضوع توزیع و با روش تجزیه و تحلیل محتوا این اطلاعات بررسی گردیده است. نتایج این پژوهش حاوی راهکارهایی برای ارائه مدل آموزش طراحی معماری مبتنی بر هوش مصنوعی است. با این مطالعه، با توانمندسازی اساتید و محققان برای درک وضعیت و توسعه زیرساخت های مالی و فیزیکی و سخت افزاری و نرم افزاری هوش مصنوعی آشنا شده و به افزایش اثربخشی و کارایی کمک شایانی خواهد شد. هم چنین، یافتههای بدست آمده به فعالان و مسئولین و آموزگاران و محققان در شناسایی راه کارهایی بهبود آموزش طراح کمک میکند.
ارائه راهبردی نظری جهت ایجاد محیط آموزش دانشگاهی رویداد محور رشته معماری با کاربست نظریه ساختگرایی (مورد پژوهی: دانشگاههای معماری شهر شیراز)
دوره 1، شماره 2، زمستان 1400 شناسه مقاله:Dor:20.1001.1.28209818.1400.1.2.1.1
مریم دستغیب پارسا، وحید شالی امینی، ویدا نوروز برازجانی
چکیده محیط یکی از مهم ترین عوامل مؤثر در امر آموزش می باشد. توجه به شاخصه ها و معیارهای طراحی محیطی می تواند موجبات ساختن هرچه بهتر دانش در دانشجویان را فراهم آورد. هدف این تحقیق آن است که با کاربست نظریه ساختگرایی به ارائه راهبردی نظری جهت ایجاد محیط آموزش رویداد محور معماری بپردازد. پرسش پژوهش بدین صورت است که فضاهای آموزش معماری برای اینکه بتوانند بستر آموزشهای رویدادمحور و ساخت گرا قرار بگیرند، باید شامل چه ویژگیهایی باشند. پژوهش بهصورت کیفی با پیامد کاربردی، هدف توصیفی-پیمایشی، ازلحاظ زمانی مقطعی و منطق استنتاجی است. ابتدا شاخصهای محیط های آموزشی ساختگرا و رویداد محور از مبانی نظری استخراج و تجربیات جهانی ایجاد چنین محیطهایی بررسیشدهاند. پسازآن دانشجویان ترم سوم و چهارم کارشناسی ارشد معماری دانشگاههای شیراز بهعنوان نمونه انتخاب و با ابزار مشاهده و پرسش نامه به سنجش شاخص های ساخت-گرایی در محیط های آموزشی آنها پرداختهشده است. پس از شناخت و اولویتبندی چالش های موجود راهکارهایی جهت ایجاد محیطهای آموزشی رویدادمحور ارائهشده است. نتیجه پژوهش حاکی از آن است که عدم ارتباط محیط آموزشی با محیط کار مهم ترین عامل در ناکارآمدی محیط است. همکاری با کتابخانهها، موزهها، کارگاههای ساختمانی و فضاهای شهری، تجهیز فضاهایی جهت استفاده همزمان دانشگاههای شهر یا استان، برگزاری نمایشگاهها و داوریهای جمعی و فرادانشگاهی میتوانند در جهت افزایش کارایی مؤثر باشند.
طراحی سایبان هوشمند برای ساختمان اداری جهت کنترل ورود نور مستقیم خورشید مبتنی بر کاهش بار سرمایشی با الگوبردای از گره-های ایرانی اسلامی
دوره 2، شماره 1، بهار 1401، صفحه 7-26
مهدی شیخی نشلجی، فاطمه مهدیزاده سراج
چکیده بهره برداری از ساختمان ها تقریباً به یک سوم مصرف جهانی انرژی و سهم مشابهی در انتشار گازهای گلخانه ای کمک می کند. در ایران انرژی مصرفی ساختمان ها بیش از 40% کل انرژی مصرفی کشور می باشد. امروزه محیط زیست، صرفه جویی در مصرف سوخت های فسیلی و توسعه پایدار به مباحث بسیار مهم و رایج در سطح بین المللی تبدیل شده اند و پوسته ساختمان به عنوان بیرونی ترین لایه ساختمان که بیشتر با عوامل محیطی در ارتباط است، نقش مهمی را ایفا می کند. این مقاله به طراحی و بررسی کارایی سایبان های هوشمندی می پردازد که از نفوذ ناخواسته تابش خورشید در ماه های گرم سال جلوگیری کرده و در ماه های سرد سال اجازه ورود نور را به داخل فضا می دهد و از طرفی هم زمان نگاه زیباشناسانه به این سایبان ها دارد که از هندسه ایرانی برای رسیدن به این زیبایی استفاده کرده است. شبیه سازی کامپیوتری و آنالیز توسط نرم افزار و استفاده از منابع کتابخانه ای روش استفاده شده می باشد که در این راستا یک نمونه آنالیز به ابعاد 4 متر عرض، 6 متر طول و ارتفاع 2/3 متر به عنوان یک بخش از فضای اداری برای سایبان ها طراحی شده میزان تأثیر آن در روشنایی فضای داخلی در فصل گرم سال، مورد آنالیز در نرم افزار VELUX Daylight Visualizer قرار گرفت. این سایبان ها با توجه به چرخش خورشید حرکت کرده و تغییر جهت می دهند. آنالیز نشان می دهد که در مواقع گرم سال این سایبان ها می توانند میزان روشنایی فضای داخلی را به میزان یک سوم کاهش دهند و باعث کاهش بارسرمایشی گردند و میزان شدت روشنایی (لوکس) را نزدیک به استاندارد فضای اداری (300 لوکس) نگه دارند و از طرفی در فصل سرد سال با باز شدن این سایبان ها اجازه ورود نور را به داخل می دهند.
ریختشناسی هندسی صحن مساجد اسلامی ایران (نمونه تطبیقی: 9 مسجد از دوره تیموری، صفوی و قاجار)
دوره 2، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 7-21
نازنین نسترن پور، محسن طبسی
چکیده مکانهای عبادی بهویژه مساجد که یکی از غنیترین بسترهای تکامل و تعالیبخش روح بشر به شمار میروند، از اهمیت و توجه زیادی برخوردارند. هندسه این ابنیه یکی از وجوه مشترک و قاعدهمند به شمار میرود که از تناسبات و قواعد خاصی برخوردار بوده و باعث پیدایش هویتی میراثیِ ناملموس اما قابل تدبر برای دوره معاصر گشته است. شناخت و بازخوانی این تناسبات میتواند در مرمت و برداشت مجدد از بناهای تاریخی و بهکارگیری آنها در معماری آینده نقش بسزایی ایفا نموده و موجب اعتلای معماری جدیدتر گردد. این پژوهش درصدد است تا بازشناسی قواعد و تحلیل تناسبات آنها از طریق تحلیلهای هندسی، تفاوتها و مشابهتهای موجود با این مسئله را در بستر فرهنگی دوران تیموری تا صفوی شناسایی نماید. جهت شناسایی روابط ریاضی کالبد معماری صحن مساجد و فهم تناسبات هندسی آنها، این پژوهش از روش ترکیبی تفسیری تاریخی، مستند بر قرائن معتبر و استدلال منطقی از نوع ریاضی بهره جسته است. بر این اساس اضلاع و تناسبات صحنها و اجزای تشکیلدهندهی 9 مسجد تیموری، صفوی و قاجاری، مورد تحلیلهای عددی با مبنای محاسبات طولی - اقلیدسی و مقیاس نسبتهای موجود در پلان صحن مساجد قرارگرفته است. یافتههای این تحقیق نشان میدهد، هندسه صحن و اجزای تشکیلدهندهی آن در مساجد موردبحث از تناسبات طلایی بهره گرفته و مهتابیها الحاق شده به صحن مساجد از دوره صفوی، در دوره قاجاری با همین قاعده تداول یافتهاند.
شناسایی مؤلفههای اثرگذار بر طراحی آپارتمان مسکونی معاصر در ایران جهت پاسخگویی به نیاز کودک برای تحرک (مطالعه موردی مجتمعهای مسکونی هرمزان در تهران)
دوره 2، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 7-21
احمد اخلاصی، مهدی آروم
چکیده پاسخگویی به نیاز کودک جهت تحرک و بازی هم از بعد ارتقا سلامت روانی و جسمی و هم بهعنوان پاسخ به نیاز یکی از ساکنین آپارتمان مسکونی موضوعی حائز اهمیت است. اما باتوجهبه محدودیتهای موجود در ساخت مجتمعهای مسکونی؛ در بسیاری از خانهها فضای باز (حیاط) که پیشازاین مناسبترین فضای خصوصی جهت پاسخگویی به این نیاز زیستی کودک (تحرک) بوده است حذف و نهایتاً فضای نیمهباز کوچک (تراس) جایگزین آن شد. هدف این پژوهش شناسایی مؤلفههای تأثیرگذار در طراحی کالبد آپارتمان مسکونی در ارتقا کیفیت فضا جهت پاسخگویی به تحرک کودک است. این پژوهش بر اساس روش کمی (با کمک ابزار پرسشنامه محقق ساخت) انجام شده است. جمعآوری دادهها با ارائه پرسشنامه به ساکنین مجتمع مسکونی هرمزان در تهران صورت پذیرفته و دادههای بهدستآمده بهوسیله نرمافزار Spss-26 و استفاده از تحلیل عاملی، آزمون فریدمن، آزمون همبستگی پیرسون مورد تحلیل قرار گرفته و نتایج استخراج و ارائه گردیده است. بر اساس تحلیل یافتههای پژوهش، استفاده از فضای باز (حیاط در ارتفاع) یا نیمهباز (تراس)، فضای سبز، انعطافپذیری در مبلمان و کالبد آپارتمان و استفاده از نور طبیعی مهمترین مؤلفههایی است که بایستی بهعنوان معیارهای طراحی کالبد آپارتمان مسکونی جهت پاسخ به نیاز کودک برای تحرک مدنظر قرار گیرد.
نقش شهرهای مصرفی در زندگی شهروندان با رویکرد مردمنگارانه (مورد مطالعه: شهر کرمانشاه)
دوره 2، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 7-22
محمد جواد سامانی نژاد، ندا خداکرمیان گیلان، اسدالله بابایی فرد
چکیده امروزه تمامی شهرها در تکاپوی ایجاد امکانات برای مصرف هستند. درواقع شهرها بهواسطه امکاناتی که برای مصرف فراهم میکنند تعریف میشوند. مصرف انبوه از یکسو باعث تغییر شهری ازجمله رشد قارچ گونه مراکز خرید، فروشگاهها، مراکز فراغتی و ... شده است و از سوی دیگر، شهر نیز با طراحی فضاهای مصرفی خاص، شیوههای گوناگون مصرف را برای شهروندان به وجود آورده است. شهرنشینی در شهر کرمانشاه نیز بهطور فزاینده بهسوی مصرفی شدن پیش رفته است. با این وجود، بیشتر مطالعاتی که به بررسی شهر و کلانشهرها پرداختند مسائلی مانند تغییرات جمعیت، مهاجرت، بیکاری، ناامنی، حاشیهنشینی، انباشت ثروت، اقتصاد و خدمات اجتماعی را در بر میگیرند؛ با توجه به این موضوع، انجام دادن پژوهشهای مختلف در این زمینه حکم زیربنا برای مطالعات بینرشتهای در زمینه شهرها و مصرف دارد. البته رشد تغییرات و دگرگونیهایی که در مصرف شهرها به وجود آمده؛ باعث توجه بیشتر به این موضوع شده است. این پژوهش، فرایند مصرف در شهرهای مدرن را بررسی کرده و نقش آن در زندگی شهروندان مورد بحث قرار داده است. در این پژوهش از روش تحقیق مردمنگاری استفاده شده و تکنیک گردآوری دادهها شامل: مشاهده مشارکتی و مصاحبه عمیق است. یافتههای پژوهش نشان میدهند که فضاهای تجاری، طراحی خاصی را در معماری شهر به وجود آوردند. معیارهایی در طراحی شهر وجود دارد که منجر به خلق فضایی دلنشین و تحریککنندهای برای مصرف میشود، رنگهایی که در فضاهای تجاری به کار گرفته میشوند در درخشندگی فضاها نقش حیاتی دارند و کمک بهسزایی در خلق زیبایی کالاها دارند. ورودیهای متعدد، راهروهای عریض، نورگیرهای فراوان و چشماندازها مرکزی زیبا در مراکز خرید امکان تشویق بیشتر افراد به داخل پاساژ را فراهم میآورند. پرسهزنان با قدم زدن در شهر هویت خود را تغییر میدهند. همچنین مراکز خرید خود شامل: فضای خردهفروشی، هتلها، رستورانها، تسهیلات تفریحی هستند که با امکانات متفاوتی که در اختیار افراد میگذارند باعث خرید هر چه بیشتر افراد و مصرفگرایی میشوند. از سوی دیگر، مراکز خرید به عنوان یکی از اشکال جدید خرید، نقش مؤثری در اعتیاد افراد به خرید دارند. اعتیاد به خرید گاهی افراد را وسوسه به خرید بیش از اندازه میکند در پی آن اضطراب و نگرانی برای افراد به وجود میآید. بر این اساس، افراد در هنگام مصرف و خرید کالاها هویت خود را از دست داده و یا آن را بازنمایی میکنند و هویت جدیدی را به وجود میآورند.
ارزیابی و بررسی نقش مؤلفههای کالبدی محیطی بر سلامت روان ساکنان مجتمعهای مسکونی
دوره 3، شماره 1، بهار 1402، صفحه 7-21
https://doi.org/10.22034/ats.2023.725710
وحیده رزم آهنگ، هادی کشمیری
چکیده در سالهای اخیر، زندگی در مجتمعهای مسکونی را میتوان یکی از مهمترین تحولات در رابطه با سکونت برشمرد که به شکلی فراگیر تبدیل به فرم زیست و مسکن معاصر در شهرها شده است. در این راستا بحرانهای برآمده از آپارتماننشینی مجموعه وسیعی از اختلالات روانی همچون: استرس، اضطراب، افسردگی و... را به وجود آورده است. پژوهش حاضر بر پایه ارزیابی و تحلیل میزان تأثیر مؤلفههای کالبدی محیطى بر سلامت روان انجام گرفته تا شاید نتایج آن راهگشایى براى طراحى فضاهای مسکونى سالم و رو به رشد باشد. قابل ذکر است جهت سنجش سلامت روان افراد، از پرسشنامه استاندارد GHQ-12 استفاده شده و برای بررسى المانهای محیطى، مؤلفههای کالبدى محیطی مدنظر قرارگرفته است. همچنین یک پرسشنامه محقق ساخت بر مبنای مؤلفههای مؤثر کالبدی محیطی تهیه شده که 340 نفر از ساکنین مجتمعهای مسکونی مختلف شیراز به آن پاسخ دادهاند و نیز جهت انجام تحلیل و پردازش اطلاعات از نرمافزار SPSS استفاده شده است. یافتههاى پژوهش حاضر نشان میدهد که، محیط کالبدى مجتمعهای مسکونی نقشی اساسی در کیفیت زندگی ساکنین و درنتیجه بیشترین تأثیر منفى بر سلامت روان ساکنان دارد؛ درنتیجه مشخص شده که رابطه قابل استنادی بین سلامت انسان و محیط کالبدی اطرافش وجود دارد و برای تأمین سلامت روان ساکنین باید مؤلفههای کالبدی محیطهای مسکونى مدنظر قرار گرفته و برای ارتقاء و رفع نقص آنها طراحان تلاش نمایند.
تأثیر هندسه و سطح نورگیر بر ویژگیهای نور روز اتاق در معماری مسکونی دوره قاجار (نمونه موردی خانههای سنتی واقع در محله عودلاجان شهر تهران)
دوره 3، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 7-23
https://doi.org/10.22034/ats.2023.725718
علی هاشمی، محمدرضا بمانیان
چکیده باوجود تخمینهای مختلفی که در خصوص راهبردهای مؤثر در ایجاد روشنایی طبیعی و آسایش بصری در پیکرهی خانههای سنتی ایران بیان گردیده، ارزیابی کمی دقیق بر میزان کارایی و کیفیت آن، مشخص نشده است. در معماری دوره قاجار جهت استفاده حداکثری از نور طبیعی روز چه راهبردهایی به کار گرفته میشده و این مهم تا چه میزان در بناهای مسکونی سنتی شهر تهران بهواسطه نوسان شدت تابش و امکان بروز خیرگی موردتوجه بوده است؟ این پژوهش سعی دارد تا به تدقیق و شناسایی راهبردهای مؤثر بر میزان مطلوبیت بهرهمندی از نور طبیعی روز و آسایش بصری در خانههای سنتی دوره قاجار در محله عودلاجان شهر تهران بپردازد. نوشتار حاضر از پارادایم کمی و راهبرد شبیهسازی برخوردار بوده که برای محاسبات خود، از نرمافزار راینوسروس و مبتنی بر شواهد برگرفته از خوانش کالبدی ساختار فضایی خانههای سنتی شهر تهران در دوره قاجار بهصورت نمونهگیری غیر تصادفی استفاده نموده است. نتایج به دست آمده نشان داد که آتونومی نور روز فضایی در اکثریت اتاقهای تحت بررسی در سطح قابل قبولی (بیش از 50٪) بوده و بنابراین این اتاقها بهخوبی توسط نور طبیعی روشن شدهاند. علاوه بر این، مقایسه دادههای این تحلیلها نشان میدهد که نسبت بهکاررفته در سطح نورگیرها در حدود 19.20% مساحت کف اتاق و جهت غالب نورگیری از جبهه جنوبی بوده است. همچنین، تمام اتاقها ازلحاظ احتمال بروز خیرگی در سطح قابلقبول ذکر شده در استانداردهای نورپردازی قرار میگیرند.
سازه متحرک دو جهته با قابلیت انطباقپذیری (ترکیب مفصل جلو و عقب رونده به همراه ساختار اتصالدهنده)
دوره 3، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 7-23
https://doi.org/10.22034/ats.2023.725733
میلاد سمیاری رودباری، مهدی حمزه نژاد، احمد اخلاصی
چکیده معماری متحرک و محیطهای انطباق پذیر از موارد قابلتوجه در عرصه معماری هستند. نحوه دستیابی به محیطهای خود ساختار باقابلیت انطباقپذیری مسئله اصلی پژوهش است که این روش دستیابی، از کوچکترین جزء تا بزرگترین بخش آن را در برمیگیرد. هدف اصلی این تحقیق دستیابی به طراحی و ساخت محیطی متحرک و پاسخگو است که بتواند با جمعآوری دادههای محیطی الگوی مناسب را انتخاب و استفاده کند. روش تحقیق از نوع کاربردی است که با استفاده از اصول موجود در پژوهشهای پایه، به دنبال توسعه روشهای موجود است. مهمترین جزء تحقیق، طراحی مفصل از طریق احجام منتظم و امکانهای باز و بسته شدن است. پژوهش دو مورد از مناسبترین این احجام یعنی هشتوجهی و بیستوجهی منتظم را مبنای بررسی قرار داد. این پژوهش از طریق بررسی هندسههای چندوجهی و مدلسازی آن در نرمافزار راینو 6 و امکانسنجی از طریق نرمافزار سالیدورک 2021 سرویس پک 4 و تحلیل محیط از طریق پایتون و صدور فرمان بهوسیله سیستمعامل رباتیک انجام شد. مطالعات نشان داد که با استفاده از هندسههای هشتوجهی و بیستوجهی میتوان به ساختار مدولاری دستیافت که قابلیت حرکت در محیط و ایجاد سامانهای خود ساختار را دارد. همچنین امکان خودآگاه کردن ساختار با استفاده از واحدهای ادراکی و عملگر وجود دارد. سازه طراحی شده در حالت هشتوجهی فشرده و بسته است و از دو جهت میتواند به حالت بیستوجهی تبدیل شود که این دو حالت از یک سو آن را به عقب و از سوی دیگر محرک آن رو به جلو است و بهاینترتیب میتواند حرکت سازه را تداعی کند. در بین دو مفصل طرفین، سازه ایستا و لولایی ساده با حداقل حرکت قرار میگیرد که مفاصل متحرک را به هم وصل کرده و یکپارچگی موجود را ایجاد میکند.
سبکهای یادگیری کُلب در آموزش معماری؛ مطالعهی تطبیقی شیوههای آموزشی معماری و سبکهای یادگیری در ارتقای خلاقیت دانشجویان
دوره 3، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 7-25
https://doi.org/10.22034/ats.2024.725740
احسان ملاجعفری، اسماعیل ضرغامی
چکیده استفاده از شیوههای آموزشی متناسب با ویژگیهای فردی دانشجویان رشتهی معماری در سالهای اخیر مورد توجه محققان این حوزه بوده است. توجه به سبک یادگیری دانشجویان بهعنوان یکی از مؤلفههای تفاوتهای فردی حائز اهمیت است. پژوهش حاضر مطالعهای است توصیفی-تحلیلی که به بررسی ارتباط سبکهای یادگیری دانشجویان معماری با خلاقیت و عملکرد تحصیلی آنها میپردازد. همچنین در فاز دوم پژوهش به بررسی تأثیر مدلهای آموزش معماری پیشنهادی مطالعات گذشته در ارتقای خلاقیت یادگیرندگان پرداخته شده است. نمونههای آماری به تعداد ۱۰۷ نفر شامل هنرجویان مقطع هنرستان و دانشجویان مقطع کارشناسی و کارشناسیارشد میباشند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامهی سبکهای یادگیری کلب است. همچنین نمرات دروس کارگاه طراحی یادگیرندگان قبل و بعد از اجرای مدلهای آموزشی متناسب با هر یک از سبکهای یادگیری ثبت گردیده است. اطلاعات جمعآوری شده با روش پیمایشی تحلیل واریانس (ANOVA) جهت بررسی معناداری تفاوت سطوح خلاقیت سبکهای یادگیری در نرمافزار ۲۷SPSS تجزیهوتحلیل شد. جهت بررسی تأثیر مدلهای آموزشی اجرا شده در ارتقای خلاقیت یادگیرندگان از آزمون t مستقل استفاده شده است. مطابق نتایج سبک واگرا بهترین عملکرد را در خلاقیت طراحی و سبک انطباقدهنده بیشترین پیشرفت را در مواجهه با مدلهای آموزشی ثبت کردند. در آخر چگونگی ترکیب افراد دارای سبکهای یادگیری مختلف در گروهها برای انجام پروژههای طراحی بیان شد.
بررسی نقش طراحی طبیعتمحور در آموزش معماری ایران و چالشهای پایداری محیطی
دوره 4، شماره 1، بهار 1403، صفحه 7-18
https://doi.org/10.22034/ats.2024.725569
مهرناز مهرپور گالشکلامی، کیوان محمدپور، سعید غلامپور
چکیده این مقاله به بررسی نقش طراحی طبیعتمحور در آموزش معماری ایران و چالشهای پایداری محیطی میپردازد. مسئله اصلی این است که چگونه میتوان اصول طراحی طبیعتمحور را در برنامههای آموزشی معماری ادغام کرد تا به بهبود کیفیت آموزش و افزایش آگاهی زیستمحیطی دانشجویان کمک کند. هدف پژوهش، تحلیل تأثیرات طراحی طبیعتمحور بر پایداری محیطی و ارائه راهکارهایی برای تقویت این رویکرد در آموزش معماری است. روش تحقیق شامل تحلیل کیفی و کمی از مؤلفههای کلیدی طراحی طبیعتمحور و ارزیابی تجربیات عملی در این زمینه است. یافتهها نشان میدهد که در بسیاری از موارد، جنبههای فنی و زیباییشناختی بر اصول پایداری محیطی اولویتدارند که منجر به قطع ارتباط با طبیعت میشود. این مطالعه راهکارهایی برای تقویت آموزش طراحی طبیعتمحور ارائه میدهد که میتواند به ایجاد شیوههای معماری پایدارتر و آگاهتر از محیطزیست منجر شود. نتایج این پژوهش میتواند بهعنوان مبنایی برای تدوین استراتژیهای آموزشی و طراحی معماری در راستای پایداری محیطی و ارتقای کیفیت آموزش معماری در ایران مورداستفاده قرار گیرد. این پژوهش با بهرهگیری از تحلیل نظرات متخصصان و ارزیابی تجربیات عملی، تلاش دارد تا از طریق ادغام مؤثر اصول طراحی طبیعتمحور در نظام آموزشی کشور، به توسعه محیطهای ساختهشده پایدارتر و افزایش تعامل دانشجویان با محیطزیست کمک کند. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که طراحی طبیعتمحور میتواند بهعنوان ابزاری مؤثر برای مقابله با چالشهای زیستمحیطی و ارتقای کیفیت زندگی در محیطهای ساختهشده مورداستفاده قرار گیرد.
نقش مستند نگاری فرهنگی به کمک عکاسی خیابانی بر پایه خوانش تجربیات گردشگران
دوره 4، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 7-19
https://doi.org/10.22034/ats.2024.725562
مهدی قدیری ابیانه، وحید فدایی مهربانی، فرزین نگارستان
چکیده گردشگری فرهنگی بهعنوان یکی از محبوبترین انواع گردشگری معاصر، با هدف کشف و تجربه فرهنگهای متنوع صورت میگیرد. در این میان، عکاسی خیابانی نقش بسزایی در ثبت و مستندسازی تجربیات گردشگران فرهنگی دارد و بهعنوان ابزاری جهت حفظ و انتقال فرهنگها و لحظات منحصربهفرد عمل میکند. این پژوهش به بررسی این موضوع میپردازد که چگونه عکاسی خیابانی میتواند تجربه گردشگران فرهنگی را مستند کرده و فرهنگ و حال و هوای محیطهای مختلف را به تصویر بکشد. هدف اصلی این تحقیق، بررسی نقش عکاسی خیابانی در ثبت و انتقال فرهنگها و تجربیات گردشگران فرهنگی است. علاوه بر این، پژوهش به تحلیل تکنیکها و سبکهای مختلف عکاسی خیابانی در مستندسازی تجربیات گردشگران فرهنگی میپردازد تا به درکی جامعتر از تعاملات بین گردشگری فرهنگی و عکاسی خیابانی دست یابد. این تحقیق از روشهای کیفی و تحلیل محتوای تصاویر استفاده میکند. ابتدا پیشینه نظری و مطالعات انجامشده در زمینه عکاسی خیابانی و تأثیر آن بر ثبت تجربیات فرهنگی بررسی شده و سپس با تحلیل تصاویر عکاسی خیابانی، نقش و تأثیر این نوع عکاسی در مستندسازی تجربیات گردشگران فرهنگی تحلیل میشود. تصاویر از منابع مختلف و دورههای زمانی متفاوت انتخاب شده و از تکنیکهای مختلفی جهت ثبت لحظات استفاده گردیده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که عکاسی خیابانی میتواند جزئیات ظریفی از فرهنگها و محیطهای مختلف را به تصویر بکشد که کلمات قادر به بیان آنها نیستند. این تصاویر، علاوه بر اینکه بهعنوان یادگاریهای شخصی عمل کنند، نقش مهمی در به اشتراکگذاری تجربیات گردشگران با دیگران و نیز درک عمیقتر از فرهنگها و جوامع مختلف دارند. همچنین، تکنیکهای مختلف عکاسی خیابانی به تنوع و غنای بصری آثار کمک کرده و هر یک میتواند تأثیر متفاوتی بر نحوه نمایش فرهنگها و تجربیات گردشگران داشته باشد. این تحقیق میتواند بهعنوان یک منبع ارزشمند برای محققان، عکاسان و علاقهمندان به گردشگری فرهنگی و عکاسی خیابانی عمل کند و دیدگاههای جدید و کاربردیتری پیرامون طراحی فضاهای شهری و افزایش تعامل و ارتباط میان مردم و محیطهای ساختهشده فراهم آورد.
بررسی رابطه عوامل کالبدی با حس رضایت و تعلق کاربران به سرای سالمندان (نمونه موردی: شهر اردبیل)
دوره 4، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 7-21
سالمه قربانی، مرضیه شاهرودی کلور، حجت الله رشیدکلویر
چکیده سالمندی، دوران برخورد با محدودیتهای جسمی و روانی خاص است و توجه به نیازهای روحی، در کنار نیازهای کالبدی، از اهمیت ویژهای برخوردار است. افزایش روزافزونِ جمعیت سالمندان و تغییرات شیوه زندگی فردی و خانوادگی، باعث افزایش تعداد مؤسسات نگهداری سالمندان شده است؛ اما ازلحاظ روانی، این نوع خانهها در نظر سالمندان، سمبل انزوا و تمایل جامعه به طرد آنها تلقی میشود؛ بنابراین، آنچه مستلزم توجه است، خلق فضایی است که ضمن حمایت فیزیکی، مادی و عاطفی، با شرایط سنی و بحرانهایی که منجر به محدودیت و جدایی سالمند از جامعه عمومی گشته، مطابقت داشته باشد. این مطالعه بر آن است تا راهکارهایی جهت ارتقای سطح رضایتمندی و افزایش حس تعلق سالمندان به محیط سرای سالمندان ارائه دهد. برای این منظور، پس از بررسی متون موجود و طراحی پرسشنامهای ترکیبی از نمونههای استاندارد رضایت از زندگی و حس تعلق و محقق ساخت مربوط به عوامل کالبدی، به سنجش نظرات 123 نفر از سالمندان ساکن در مجموعه سرای سالمندان شهر اردبیل، پرداخته شد. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS v.24 تحلیل شدند. نتیجه آزمون همبستگی نشان میدهد که میان عوامل محیطی_کالبدی و رضایتمندی و احساس تعلق سالمندان، ارتباط مثبتی وجود دارد. همچنین، نتیجه آزمون رگرسیون نیز نشان میدهد که از میان عوامل محیطی_کالبدی، سرزندگی محیطی بیشترین تأثیر را در تأمین رضایتمندی و احساس تعلق آنان داشته و پسازآن، فضای سبز و نور مناسب، جذابیت بصری، قابلیت محیطی و آزادی عمل دارای تأثیر مثبت میباشند. نتایج همچنین نشان میدهد که با افزایش سن، میزان رضایتمندی و احساس تعلق سالمندان، کاهش مییابد.
تبیین اصول معماری مسکن هوشمند با هدف کاهش بهرهگیری از انرژیهای تجدید ناپذیر در جهت حفظ محیطزیست
دوره 4، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 7-22
امیرحسین شیردل، جمال الدین مهدی نژاد
چکیده در دهههای اخیر، افزایش جمعیت کره زمین، گسترش شهرنشینی و توسعه صنعتی، بهرهبرداری غیراصولی و بیحد از منابع طبیعی بهشدت بر محیطزیست تأثیر گذاشته و منجر به بروز آسیبهای جدی زیستمحیطی شده است که تهدیدی جدی برای حیات آینده بشر و اکوسیستمهای طبیعی به شمار میروند. این وضعیت نشاندهنده ضرورت تغییر در رویکرد و نگرشها در معماری و لزوم حرکت بهسوی پایداری شده است. با افزایش چالشهای زیستمحیطی و نیاز به بهینهسازی مصرف منابع، ساختمانهای مسکونی هوشمند بهعنوان یک عاملی مهم برای ارتقاء معماری پایدار و حفظ محیطزیست مطرح شده است. این مقاله به بررسی راهکارهای نوین، جهت دستیابی به ساختمانهای مسکونی هوشمند میپردازد که میتواند به کاهش مصرف انرژی، بهینهسازی منابع طبیعی و بهبود کیفیت زندگی ساکنان منجر شود. ازاینرو این پژوهش که از نوع کیفی است، با بهرهگیری از روش توصیفی-تحلیلی و مطالعات کتابخانهای بهصورت هدفمند و همچنین جستوجوی منابع موجود در این حوزه اعم از مقالات، کتب و غیره نتایج مهمی حاصل گردیده است. نتایج پژوهش گویای آن است امروزه ساختمانهای هوشمند، در رسیدن به معماری و توسعه پایدار و در نتیجه حفظ محیطزیست نقش مؤثری را ایفا میکنند، ازاینرو، روشهایی همچون بهرهگیری از سیستمهای اتوماسیون خانگی، پیادهسازی فناوری اینترنت اشیاء (IOT)، استفاده از انرژیهای تجدید پذیر، طراحی فضاهای سبز و باغهای عمودی، توسعه مصالح ساختمانی پایدار، مدیریت هوشمند آب بهعنوان برجستهترین و مهمترین عوامل که در این حوزه مؤثر میباشند، پیشنهاد
تحلیل چندمتغیره ترجیحات مسکونی ساکنان فاز یک شهرک اکباتان در تناسب با سبک زندگی معاصر
دوره 5، شماره 1، بهار 1404، صفحه 7-21
https://doi.org/10.22034/ats.2025.725531
راضیه فتحی، علی عسگری
چکیده مطالعه حاضر به تحلیل ارتباط میان سبک زندگی و ترجیحات مسکونی ساکنان فاز یک شهرک اکباتان میپردازد. در دنیای معاصر، سبک زندگی بهعنوان مفهومی چندبعدی در علوم اجتماعی و برنامهریزی محیطی، نقش کلیدی در تعریف الگوهای سکونت ایفا میکند. شهرک اکباتان بهعنوان یکی از نمونههای برجسته طراحی مسکن در ایران، بستری مناسب برای مطالعه تأثیر این مفهوم بر نیازهای مسکونی ارائه میدهد. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی عوامل مؤثر بر ترجیحات مسکونی با توجه به سبک زندگی و ویژگیهای جمعیتشناختی ساکنان بوده است. سؤالات اصلی تحقیق شامل تأثیر متغیرهایی نظیر سن، جنسیت و شغل بر اولویتهای مسکونی و چگونگی تأمین این نیازها از طریق طراحی محیطهای انعطافپذیر بوده است. در روش تحقیق به صورت ترکیبی از تحلیلهای کمی و کیفی استفاده شده و دادهها از طریق پرسشنامه و مشاهدات میدانی جمعآوری گردیده است. یافتهها نشان میدهد که ترجیحات مسکونی ساکنان در پنج بعد اصلی شامل کیفیت فضاهای خصوصی، تعاملات در فضاهای نیمهعمومی، دسترسی به امکانات عمومی، انعطافپذیری طراحی و حس تعلق به محیط قابل تحلیل است. ویژگیهای جمعیتشناختی نظیر سن و مدتزمان سکونت نیز تأثیر مستقیم بر این ترجیحات دارند. بهعنوان مثال، خانوادههای بزرگتر به فضاهای انعطافپذیرتر و سالمندان به فضای سبز توجه بیشتری نشان میدهند، در حالی که افراد جوانتر به تعاملات اجتماعی در فضاهای نیمهعمومی اولویت میدهند. این پژوهش با ارائه تحلیلهای چندمتغیره و تأکید بر طراحی محیطهای مسکونی متناسب با سبکهای زندگی متنوع، راهکارهایی برای ارتقای کیفیت زندگی و تطابق بهتر فضاهای مسکونی با نیازهای متغیر افراد ارائه میکند.
بررسی اثر غلظت هوا ( CO2) معماری فضاهای درمانی بر احساس خستگی و سازگاری حرارتی کارکنان
دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 7-23
https://doi.org/10.22034/ats.2025.727102
کارن فتاحی، مریم بیگی، علی عمرانی پور
چکیده کیفیت پایین هوا و سطوح بالای CO₂ در فضاهای درمانی به دلیل تهویه ناکافی و شرایط نامناسب، آسایش حرارتی و سلامت کارکنان را تهدید میکند. معماری مناسب این فضاها با طراحی بهینه تهویه، نورگیری و چیدمان، میتواند از تجمع CO₂ جلوگیری کرده و خستگی و کاهش عملکرد کارکنان را کاهش دهد. از اینرو هدف پژوهش حاضر بررسی نقش غلظت بالای CO2 بر احساس خستگی و سازگاری حرارتی کارکنان فضاهای درمانی است. مطالعه حاضر به روش آزمایشگاهی در یک درمانگاه تخصصی در شهر ایلام انجام گرفت، جامعه آماری این پژوهش شامل 20 نفر از کارکنان فضاهای درمانی است که در یک آزمایشگاه در زیرزمین فعالیت داشتند. گروههای شرکتکننده پس از تقسیم بهصورت تصادفی در معرض دو سطح CO2 با مقادیر 1100 PPM با تهویه مکانیکی و 1800 PPM بدون تهویه مکانیکی قرار گرفتند، همزمان مقادیر ضربان قلب، وضعیت آسایش حرارتی (بر اساس پرسشنامه استانداردهای ASHRAE آمریکا)، احساس خستگی (بر اساس پرسشنامه استاندارد MFI) ثبت گردید. سپس دادهها از طریق تحلیل کوواریانس چند متغیره، مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. یافتهها نشان داد غلظت بالای CO2 (1800 PPM بدون تهویه در مقابل 1100 PPM با تهویه) بر احساس خستگی عمومی، جسمی و ذهنی و کاهش فعالیت و انگیزه کارکنان تأثیر معنیداری دارد (05/0> p). همچنین عدم سازگاری حرارتی کارکنان حین فعالیت کاری، بر بروز خستگی عمومی، جسمی و ذهنی تأثیری معنیداری دارد تأثیر معنیداری دارد (05/0> p). افزایش میزان ضربان قلب کارکنان بر خستگی عمومی کاهش فعالیت و انگیزه تأثیر معنیداری دارد (05/0> p). همچنین اثر متقابل این فاکتورها معنادار نیست (05/0< p)؛ بنابراین مهمترین عامل بین سطوح خستگی متغیر خستگی عمومی است و پس از آن خستگی جسمی و ذهنی هستند. با استناد به مقادیر CO2 در استاندارد اشری امریکا و نتایج حاصل از این پژوهش، غلظت بالای CO2 (1800 PPM در مقابل 1100 PPM) در محیطهای درمانی میتواند بر احساس خستگی و سازگاری حرارتی افراد اثرگذار باشد و در بلند مدت سبب بروز آسیب جدی به سلامت افراد در فضاهای درمانی گردد، همچنین نتایج نشان داد غلظت بالای CO2 سبب عدم سازگاری حرارتی، افزایش ضربان قلب و بروز خستگی عمومی، جسمی و ذهنی است و باعث کاهش فعالیت و انگیزه کارکنان میشود. ایجاد تهویه مطبوع و کنترل مداوم کیفیت هوا در محل کار افراد جهت ارتقاء عملکرد افراد و حفظ سلامت کارکنان فضاهای درمانی ضروری است.
هوشمندسازی مدیریت ساخت با تلفیق BIM و IoT برای کاهش هدررفت مصالح و بهینهسازی هزینه پروژههای عمرانی
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 7-22
https://doi.org/10.22034/ats.2025.2074645.1014
امیر اسگندری، مهدی صادقزاده تبریزی، بهنام حیدری پارام
چکیده در دهههای اخیر، فناوریهای نوین دیجیتال، همچون مدلسازی اطلاعات ساختمان (BIM) و اینترنت اشیا (IoT)، بهعنوان ابزارهای کلیدی در افزایش بهرهوری و کاهش هدررفت منابع در پروژههای ساخت مطرح شدهاند. این پژوهش با رویکردی میانرشتهای، به تحلیل اثرات همزمان بهرهگیری از BIM و حسگرهای IoT بر کارایی پروژههای ساختمانی میپردازد. هدف اصلی مطالعه، شناسایی نقاط قوت و محدودیتهای پیادهسازی این فناوریها در فرآیندهای طراحی، ساخت و نگهداری ساختمانهای نوین و ارائه چارچوبی برای بهینهسازی منابع انسانی، مالی و مصالح است. روش تحقیق شامل مرور نظاممند ادبیات موضوعی، شبیهسازی پروژههای نمونه با ابزارهای BIM و تحلیل دادههای لحظهای جمعآوریشده از حسگرهای IoT است. یافتهها نشان میدهد که ادغام این فناوریها موجب افزایش دقت زمانبندی، کاهش خطاهای ساخت، مدیریت بهینه مصرف انرژی و ارتقای کیفیت نهایی پروژه میگردد. همچنین، تحلیل اقتصادی-عملیاتی نشان میدهد که سرمایهگذاری اولیه در زیرساختهای دیجیتال، با کاهش هزینههای اجرایی و نگهداری، بازدهی مناسبی برای مالکان و پیمانکاران فراهم میآورد. نتایج این مطالعه میتواند بهعنوان الگویی برای طراحی و مدیریت پروژههای معماری نوین با تأکید بر بهرهوری و پایداری ارائه شود.
بررسی ارتباط شبکههای شناختی مغز و خلاقیت در فرایند طراحی معماری با بهرهگیری از علوم اعصاب شناختی
دوره 5، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 7-18
https://doi.org/10.22034/ats.2026.2089835.1029
جمال اسمعیل زاده وفائی، معصومه بیاتی، سعید خاقانی
چکیده طراحی معماری فرایندی پیچیده و شناختی است. فرایندی که به عوامل محیطی و بیرونی و رفتار و عمل نهایی سیستم عصبشناختی وابسته است که این سیستم برای رسیدن به اثر نهایی، تعامل مداوم میان تفکر واگرا، تفکر همگرا و تجسم فضایی را میطلبد. با وجود توسعه نظریههای متعدد در مطالعات طراحی، سازوکارهای عصبشناختی زیربنای این فرایندها تا حد زیادی ناشناخته باقی ماندهاند. این مقاله با هدف تبیین مبانی عصبی خلاقیت در معماری، به بررسی ارتباط شبکههای مغزی با مراحل مختلف طراحی میپردازد. روش تحقیق در این پژوهش یک مرور نظاممند از مقالات اخیر و مدلسازی مفهومی مبتنی بر آزمایشهای الکتروانسفالوگرافی (EEG) و تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (fMRI) در پژوهشهای نورومعماری (2020–2025) است که به استخراج الگوهای مشترک عصبی در خلاقیت طراحی میپردازد. یافتهها نشان میدهند که فرایند طراحی ناشی از تعامل پویای سه سیستم اصلی است: سیستم تولیدی یا شبکه حالت پیشفرض (DMN)، سیستم ارزیابی یا شبکه کنترل اجرایی (ECN) و سیستم شبیهسازی فضایی مرتبط با هیپوکامپ. افزون بر این، پژوهش حاضر مدلی پنج مرحلهای برای طراحی معماری ارائه میدهد که نقش حیاتی شکنج گیجگاهی میانی (MTG) و هیپوکامپ را در شکلگیری مفاهیم نوآورانه و کارآمد اثبات میکند. نتایج این پژوهش با ارائه یک چارچوب مفهومی یکپارچه، نشان میدهد که طراحی معماری نتیجه یک سیستم حلقوی بین تولید، ارزیابی و شبیهسازی است که در بستر تعامل شبکههای مغزی شکل میگیرد. این یافتهها گامی اساسی در جهت گذار از مدلهای توصیفی به چارچوبهای عصبشناختی است و میتواند مبنایی برای توسعه رویکردهای طراحی مبتنی بر دادههای عصبی در معماری و آموزش طراحی باشد.
مدرنیته و تاثیرات آن بر معماری مساجد معاصر ایران
دوره 4، شماره 1، بهار 1403، صفحه 19-32
. .
چکیده این مقاله که در بهار سال ۱۴۰۳ در دوره چهارم، شماره یک (پیاپی ۱۱) منتشر شده بود، به دلیل اثبات انتحال (Plagiarism) به گزارش نویسنده مسئول مقاله در تاریخ ١٨ شهریور ١۴٠۴ از وبسایت نشریه حذف گردید.
نقش مواد تغییر فاز دهنده در بهینهسازی بازشوهای دو و سه جداره نمونه موردی:فضای نشیمن یک ساختمان مسکونی در تبریز
دوره 5، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 19-33
https://doi.org/10.22034/ats.2026.2090253.1031
ماهرخ قلی زاده، محمدمهدی مولایی
چکیده در حوزه ساختمان، تلاش برای به حداقل رساندن تقاضای انرژی و بهبود مدیریت مصرف، موجب شده است که در سالهای اخیر فناوریهای نوین کاهش انرژی، بهویژه در بخش بازشوها، مورد توجه فراوان قرار گیرند. در این پژوهش یک پنجره در فضای نشیمن یک ساختمان مسکونی در نظر گرفته شده و عملکرد چندین تیپ از شیشههای دوجداره و سهجداره با گازهای میانجداره مختلف، از نظر مدیریت انرژی حرارتی داخلی مورد بررسی قرار گرفته است. همچنین مواد تغییر فاز دهنده مبتنی بر پلیمر (PCM) که در سالهای اخیر به دلیل پایداری بالا و قابلیت انتقال فاز جامد به جامد برای کاربردهای ذخیرهسازی انرژی حرارتی (TES) اهمیت یافتهاند، در این مطالعه مدنظر قرار گرفتهاند. در این پژوهش، یک فضای نشیمن در اقلیم سرد تبریز شبیهسازی شده و با استفاده از یکی از پلاگینهای انرژی، تحلیلهای حرارتی برای تعیین بهترین حالت شیشهها از نظر نوع و تعداد جدارهها و تأثیر آنها بر میزان مصرف انرژی در شرایط اقلیمی سرد انجام شده است. در این مدلسازی، نسبت سطح شیشه به دیوار (WWR) برابر با 6/0 در نظر گرفته شده و نوع مصالح انتخابی برای سقف، دیوار و کف فضا نیز بهصورت یکسان تعریف شدهاند. نتایج حاصل نشان میدهد که افزایش تعداد جدارهها در پنجرهها لزوماً منجر به افزایش مقاومت حرارتی نمیشود و در برخی موارد، شیشههایی با تعداد لایه کمتر اما دارای لعاب کارآمدتر، میتوانند صرفهجویی انرژی بیشتری ایجاد کنند.
ارزیابی مقایسهای ادراک بصری محیطهای معماری در فناوریهای رابط کاربری انسان و رایانه
دوره 4، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 21-38
https://doi.org/10.22034/ats.2024.725563
شاهین بهادری، عاصم شعرباف
چکیده ادراک بصری محیطهای معماری، نیازمند درک عمیقی از مفاهیمی است که کسب آن تنها با روشهای سنتی، چالشبرانگیز است. ازاینرو، فناوری رابط کاربری انسان و رایانه، میتواند تسهیلگری کارا در این زمینه باشد. ازجمله مهمترین روشهای تجربه فضای معماری، میتوان به محیط مجازی درون رایانه، واقعیت مجازی و واقعیت افزوده، اشاره نمود. هدف از این مقاله، سنجش کیفیت ادراک بصری محیط معماری با استفاده از روشهای نوین دیجیتالی - رایانهای است. برای دستیابی به اهداف موردنظر، از روش تحقیق توصیفی - تحلیلی استفاده شده است. بر اساس روش کتابخانهای، در فرایند ادراک بصری محیط معماری، شاخصهای تأثیرگذار در دو سطح مؤلفه شناختی و تفسیری و هر مؤلفه دارای پنج زیرمؤلفه استخراج گردید. طراحی پرسشنامه از نوع مقیاس لیکرت پنجگزینهای با جامعه آماری 100 نفر است. از نرمافزار اس.پی.اس.اس جهت تحلیل دادههای پرسشنامه استفاده گردیده و پایایی سؤالات پرسشنامه بر اساس ضریب آلفای کرونباخ 854/0 تأیید میگردد. بر اساس نتایج بهدستآمده، واقعیت مجازی بیشترین تأثیر را بر درک بصری محیط معماری در مؤلفه تفسیری دارد. واقعیت افزوده و فضای درون رایانهای از نظر مقبولیت مخاطبان در رتبه بعدی هستند. فضای درون رایانهای و واقعیت مجازی عملکرد برتر را در بخش شناختی نشان دادند، درحالیکه مخاطبان، از واقعیت افزوده استقبال کمتری کردند.
بررسی تاثیر بکارگیری مدیریت سطح مشترک بر کاهش دوباره کاری ها در پروژه های ساخت
دوره 2، شماره 4، زمستان 1401، صفحه 22-39
علی هاشمی، محمدحسین محمودی ساری
چکیده بیان مسئله: پروژه های حوزه ساخت اخیراً دوباره کاری ها و تغییرات ناخواسته ی قابل توجهی در مرحله اجرا تجربه کرده اند که تاثیر منفی بر عملکرد پروژه می گذارد. بررسی دوباره کاری ها در حوزه صنعت ساخت و عوامل موثر بر آنها نشان می دهد که بخش قابل توجهی از تغییرات ناخواسته و منازعات ناشی از آن در پروژه ها به دلیل عدم هماهنگی مناسب بین ذینفعان پروژه، ارتباطات ناکارآمد و یا با تاخیر بین طرف های پروژه و شکست در تشریح الزامات تحویل و به طورکلی مدیریت سطح مشترک ضعیف و عدم هماهنگی بین شرکت کنندگان مختلف پروژه می باشد که به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم بر عملکرد پروژه تاثیر می گذارند و دوباره کاری ها را ایجاد می کنند. هدف پژوهش: هدف از این پژوهش بررسی نقش بهره گیری از مدیریت سطح مشترک بر کاهش دوباره کاری ها در پروژه های ساخت می باشد ، که برای نیل به این هدف به شناسایی علل اصلی دوباره کاری ها در این پروژه ها پرداخته شده است تا با کمک آنها بتوان تاثیر بهره گیری از مدیریت سطح مشترک بر کاهش دوباره کاری ها و درنتیجه بهبود عملکرد پروژه را مشخص کرد. روش پژوهش: در این مقاله به بررسی تاثیر بکارگیری مدیریت سطح مشترک بر کاهش دوباره کاری های پروژه های ساخت پرداخته شده است, بنابراین ابتدا با مرور مبانی نظری, فرضیه های پژوهش نوشته شد و سپس با استفاده از پرسش نامه, داده ها جمع آوری شد. جامعه آماری پژوهش شامل تمام دست اندرکاران صنعت ساخت ازجمله مجموعه کارفرمایان، مشاوران و پیمانکاران است. از این جامعه آماری, 291 نمونه آماری به روش تصادفی ساده انتخاب شدند. پژوهش حاضر کاربردی و روش پژوهش, توصیفی از نوع پیمایشی بوده که اطلاعات به روش میدانی جمع آوری و برای تحلیل داده ها از آزمون دوجمله ای استفاده شده است. نتیجه گیری: یافته های پژوهش نشان می دهد که شناسایی سطوح مشترک و مدیرت آنها در پروژه های ساخت می تواند با اثرگذاری بر مولفه های اصلی بروز دوباره کاری ها باعث کاهش اتلافات ناشی از آن در حوزه صنعت ساخت شود.
مقایسه مصالح آجر (سنتی) و هبلکس (جدید) در میزان مصرف انرژی و اقتصاد
دوره 2، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 23-35
سمانه فروغیان، حسن ذوالفقارزاده
چکیده صرفهجویی در انرژیهای فسیلی و استفاده از منابع پاک انرژی، موجب کاهش هزینههای بهرهبرداری، حفظ محیطزیست و سلامت انسان میشود. جدارههای ساختمان و مصالح بهکاررفته در آن، از اصلیترین منابع هدر رفت انرژی محسوب میشوند. آجر از مصالح ساختمانی است که سابقه مصرف آن به دوران باستان بازمیگردد. علت استفاده از آن، پایداری، ارزان بودن و سرعت بالای ساخت میباشد. در سالهای اخیر بنابر دلایلی مانند، افزایش جمعیت و بهطبع آن افزایش تراکم ساختمانی، عایق نبودن آجر و نیاز به نیروی انسانی زیاد، استفاده از آن کمتر مورد توجه است و مصالحی همچون هبلکس، که در آن بسیاری از نواقص آجر رفع شدهاست، کاربرد بیشتری یافتهاست، اگرچه آجر همچنان کاربرد دارد. باتوجه به اهمیت مبحث انرژی در دهههای اخیر و تأکید مقررات ملی ساختمان بر عایق بودن ساختمانها و صرفهجویی بناها در مصرف کمتر انرژی، با توجه بر اینکه هبلکس عایق بسیار مناسبی در برابر حرارت و صوت میباشد و علاوهبراین هزینه نهایی استفاده از آن در ساختمانسازی بنابر دلایلی چون، زمان ساخت کمتر و نیاز به نیروی کار کمتر، پایینتر است، در این تحقیق سعی بر این است، این دو مصالح سنتی و جدید، از منظر میزان مصرف انرژی سرمایش و گرمایش و در پی آن مصرف سوخت برق و گاز ساختمان و همینطور میزان صرفهجویی ریالی مصرف برق و گاز، با یکدیگر مقایسه شوند. نتایج این تحقیق با استفاده از نرمافزار دیزاینبیلدر بهدستآمده و مدل موردبررسی، مکعبی با ابعاد 10*10*4 در اقلیم مشهد انتخاب شدهاست. مدل موردبررسی در نرمافزار مدلسازی شدهاست و سپس میزان بار سرمایش، بار گرمایش و بار کل ساختمان در دو حالت، دیوارهای آجری و دیوار با مصالح هبلکس، استخراج شده و نتایج بهصورت درصد عنوان گردیدهاست. نتایج بهدستآمده بیانگر این است که با جایگزین کردن هبلکس با آجر تا 12/55 درصد در میزان مصرف انرژی ساختمان صرفهجویی میگردد. در ادامه باتوجه به بهای برق و گاز مصرفی و میزان صرفهجویی در بار کل ساختمان، مقدار ریالی بهای برق و گاز برای هر دو مدل موردبررسی، برآورد شدهاست و مشخص شد که با جایگزین کردن هبلکس با آجر، 5/55 درصد در اقتصاد خانوار، بابت پرداخت قبوض برق و گاز، صرفهجویی میگردد.
بررسی تطبیقی تأثیر پنجره های دو جداره و نماهای دو پوسته بر دمای مطلوب ساختمان نمونه مورد مطالعه : ساختمان بلند مرتبه مسکونی مجتمع پردیس چمران شیراز
دوره 2، شماره 3، پاییز 1401، صفحه 23-35
محمد کاظمی، حامد مضطرزاده
چکیده امروزه ساخت بناهای بلند مرتبه مسکونی جزیی از ضروریات شهرسازی مدرن گردیده است . اغلب مردم ساکن در شهرهای بزرگ و پرجمعیت جهان به ناگزیر در مجتمع های آپارتمانی بزرگ که اکثریت نیز بلندمرتبه هستند سکونت دارند . از جمله مؤلفه های مهم در طراحی ساخت این ساختمان ها مبحث تنظیم دمای مطلوب داخل ساختمان و ایجاد محدوده آسایش حرارتی برای ساکنین با در نظر گرفتن محدودیت های مصرف انرژی است . در این پژوهش نمونه موردی در نظر گرفته شد که یک ساختمان بلند مرتبه مسکونی واقع در شهر شیراز است ، که با استفاده از پنجره های دو جداره سعی شده است خواسته های پیش گفته را تأمین کند . از آنجایی که روش های دیگری نیز برای تأمین این موارد وجود دارد از جمله طراحی و اجرای نماهای دو پوسته ، در ابتدا انواع پنجره های دو جداره و همچنین نماهای دو پوسته به صورت مجزا معرفی گردید . و خصوصیات هر کدام از آنها شرح داده شد . در ادامه به جهت شناسایی گزینه مطلوب هر دو ساختار مورد قیاس تطبیقی قرار گرفت و این نتیجه به دست آمد که با در نظر گرفتن مزایا و معایب هر یک از این دو ساختار در نهایت نماهای دو پوسته می تواند به لحاظ تأمین دمای مطلوب ساختمان و ایجاد محدوده آسایش حرارتی برای ساکنین و همچنین افزایش بهره وری در مصرف انرژی ساختمان گزینه مناسب تری باشد .
ارزیابی معیارهای مؤثر بر کاهش اضطراب در طراحی کلینیکهای دندانپزشکی
دوره 3، شماره 1، بهار 1402، صفحه 23-43
https://doi.org/10.22034/ats.2023.725711
بیتا سامانی پور، مریم دستغیب پارسا، کیمیاالسادات طبیبزاده
چکیده حضور در مطب دندانپزشکی و قرار گرفتن بر روی یونیت برای معاینه، چندان آسان و توأم با آرامش نیست. یکی از مشکلاتی که باعث عدم مراجعه بهموقع افراد به دندانپزشکی می شود، ترس و اضطراب است. این پژوهش با هدف ارزیابی معیارهای مؤثر بر کاهش اضطراب در طراحی کلینیکهای دندانپزشکی، انجام شده است. ازین رو برای انجام پژوهش از روش مقایسه ای - تطبیقی استفاده شده و اطلاعات مورد نیاز نیز با استفاده از روش کتابخانه ای و اسنادی جمع آوری شده است تا مؤلفه های تاثیرگذار بر کاهش اضطراب در کلینیکهای دندانپزشکی مشخص و دسته بندی شود و پس از آن با توجه به این مؤلفهها به بررسی چند نمونه از کلینیکهای دندانپزشکی پرداخته شده و در قالب جدول و نمودار در مقاله تحلیل گردیدهاند و بهطور مجزا در هر یک از نمونه موردیها مطالعه و بررسی صورت گرفته است تا هدف پژوهش محقق گردد. نتایج حاصل از دادهها نشان میدهد که عوامل محیطی مانند نور، رنگ، فرم و مبلمان دارای تأثیر بیشتری نسبت به عوامل انسانی همچون طراحی مناسب ورودی، خوانایی و دسترسی و ایجاد یکپارچگی بین فضای داخلی و خارجی، بر کاهش اضطراب در طراحی کلینیکهای دندانپزشکی بوده و میزان این اثرگذاری در عوامل طبیعی مانند وجود آتریم و فضای سبز، طراحی حیاط متناسب با اقلیم، کنترل سروصدا با استفاده از موسیقی ملایم و تعامل با طبیعت به کمترین سطح خود نسبت به سایر عوامل میرسد.
