دوره و شماره: دوره 6، شماره 1 - شماره پیاپی 19، بهار 1405، صفحه 1-178 
مقاله پژوهشی فناوری معماری

مناظرمیراثی آینده در بستر سیستم های محاسباتی: از داده به تصمیم

صفحه 7-37

https://doi.org/10.22034/ats.2026.2094789.1062

پری چهر گودرزی، سعیده کلانتری، مهدی زندیه

چکیده تحولات شتابان فناوری‌های محاسباتی و گسترش هوش مصنوعی، پارادایم‌های رایج شناخت، طراحی، مدیریت و حفاظت از مناظر میراثی را دگرگون ساخته و تصور مناظر میراثی آینده را با چالش‌ها و فرصت‌های نوینی مواجه کرده است. در این شرایط، داده به یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های تصمیم‌گیری تبدیل شده و گذار از تصمیم‌گیری مبتنی بر شهود به تصمیم‌گیری داده‌محور، به‌عنوان رویکردی نوین در معماری منظر و مدیریت میراث فرهنگی مطرح شده است. هدف این پژوهش، تبیین نقش سیستم‌های پشتیبان تصمیم‌گیری در این گذار پارادایمی و بررسی ظرفیت آن‌ها در تبدیل داده به دانش و تصمیم در مناظر میراثی آینده است. بدین منظور، ابتدا جایگاه داده، داده‌کاوی و فناوری‌های محاسباتی در فرآیند شناخت و تصمیم‌گیری تحلیل شده و سپس با مقایسه روش‌های مختلف برداشت داده در حوزه منظر و میراث فرهنگی، فناوری پهپاد–فتوگرامتری به‌عنوان روشی کارآمد برای تولید داده‌های دقیق، چندلایه و قابل تحلیل از باغ‌های تاریخی ایران، به‌عنوان نمونه‌ای از مناظر میراثی، معرفی شده است. در ادامه، قابلیت‌های یک سیستم پشتیبان تصمیم‌گیری توسعه‌یافته بر پایه این داده‌ها در یکپارچه‌سازی داده‌ها، تحلیل اطلاعات، استخراج دانش و پشتیبانی از تصمیم‌گیری تشریح می‌شود. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که سیستم‌های پشتیبان تصمیم‌گیری مبتنی بر داده و الگوریتم‌های هوش مصنوعی، صرفاً ابزارهایی برای پردازش اطلاعات نیستند، بلکه به‌عنوان بستری برای تغییر پارادایم در طراحی، مدیریت و حفاظت از مناظر میراثی عمل می‌کنند. این سیستم‌ها با تبدیل داده به دانش و دانش به تصمیم، امکان حفظ، انتقال و بازتولید خرد اکولوژیکی و دانش ضمنی و صریح نهفته در مناظر میراثی را فراهم ساخته و زمینه را برای شکل‌گیری مناظر میراثی، پویا و مبتنی بر شواهد مهیا می‌کنند.

مقاله مروری معماری اقلیمی / انرژی در معماری

ارزیابی و تحلیل عملکرد ترکیبی دیوارهای ترومب با پوسته‌های چندلایه در ساختمان

صفحه 38-56

https://doi.org/10.22034/ats.2026.2092199.1036

طاها طینی، حمیدرضا فرشچی

چکیده دیوار ترومب به‌عنوان یکی از شناخته‌شده‌ترین سامانه‌های گرمایش غیرفعال خورشیدی، با وجود مزایای متعدد، با محدودیت‌هایی نظیر کاهش بازده حرارتی در ساعات شب، خطر گرمایش بیش از حد در فصل گرم و تک‌عملکردی بودن مواجه است؛ از این‌رو توسعه سامانه‌های ترکیبی و پوسته‌های چندلایه ساختمان به‌عنوان راهکاری مؤثر برای ارتقای عملکرد آن مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش با هدف ارائه بررسی جامع و انتقادی بر سیستم‌های ترکیبی دیوار ترومب و ارزیابی ظرفیت آن‌ها در بهبود عملکرد حرارتی، الکتریکی، زیست‌محیطی و کیفیت هوای داخلی انجام شده است. مطالعه حاضر با رویکرد مرور سیستماتیک همراه با تحلیل انتقادی و با بهره‌گیری از بررسی بیش از 120 مقاله علمی معتبر عمدتاً منتشرشده در بازه ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۶ انجام گردید. نتایج نشان داد که رویکردهای ترکیبی دیوار ترومب را می‌توان در ۹ دسته اصلی شامل ترکیب با سلول‌های فتوولتائیک، مواد تغییر فاز، سیستم‌های آبی، نانوسیال‌ها، مواد کاتالیزوری و تصفیه هوا، مبدل‌های حرارتی زمین-هوا، مواد کامپوزیت طبیعی، محیط‌های متخلخل و رطوبت‌گیرهای چرخنده طبقه‌بندی کرد. تحلیل مقایسه‌ای این سامانه‌ها حاکی از برتری سیستم فتوولتائیک-ترومب در تولید هم‌زمان انرژی حرارتی و الکتریکی، مواد تغییر فاز دهنده در افزایش پایداری حرارتی، فناوری‌های کاتالیزوری در بهبود کیفیت هوا و غیرفعال‌سازی عوامل بیماری‌زا و سیستم‌های آبی و مبدل‌های زمین-هوا در شرایط اقلیمی خاص است. در این پژوهش ماتریس تطبیق فناوری-اقلیم و چارچوب تصمیم‌گیری چندمعیاره برای انتخاب بهینه سیستم‌ها در اقلیم‌های متنوع ایران ارائه شده است. مطالعات کاهش بار گرمایشی تا 72 درصد و بهبود قابل توجه کیفیت هوای داخلی را گزارش کرده‌اند. در مجموع، سیستم‌های ترکیبی دیوار ترومب ظرفیت بالایی برای ایفای نقش به‌عنوان پوسته‌های چندعملکردی در ساختمان‌های کم‌مصرف و نزدیک به صفر انرژی دارند؛ با این حال چالش‌هایی نظیر هزینه اولیه، پیچیدگی یکپارچه‌سازی معماری، تفاوت عملکرد در اقلیم‌های گوناگون و کمبود مطالعات میدانی بلندمدت همچنان پابرجاست. بر این اساس، انجام مطالعات تجربی گسترده، توسعه مواد نوین بومی، ادغام فناوری‌های هوشمند و بومی‌سازی این سیستم‌ها به‌عنوان مهم‌ترین مسیرهای پژوهشی و کاربردی آینده پیشنهاد می‌شود.

مقاله پژوهشی فناوری معماری

ارزیابی دقت تقریب در پانل‌سازی سطوح منحنی معماری (مطالعه موردی پانل‌های چهارگوش)

صفحه 58-81

https://doi.org/10.22034/ats.2026.2093266.1044

فائزه رمضانی، مجید احمدنژادکریمی، عاصم شعرباف

چکیده ظهور هندسه‌های پیچیده در معماری معاصر، چالش تبدیل سطوح آزاد به پانل‌های قابل ساخت را به یکی از مسائل اساسی طراحی و ساخت دیجیتال تبدیل کرده است. اگرچه روش‌های متعددی برای پانل‌بندی سطوح آزاد توسعه یافته‌اند، انتخاب روش مناسب همواره با مبادله میان دقت هندسی، کیفیت بصری و ملاحظات اجرایی همراه است و تاکنون چارچوبی نظام‌مند برای تصمیم‌گیری آگاهانه بر پایه معیارهای کمی ارائه نشده است. هدف این پژوهش، توسعه یک چارچوب تصمیم‌گیری چندمعیاره برای ارزیابی و انتخاب روش مناسب پانل‌بندی چهارگوش بر اساس شاخص‌های مکمل دقت هندسی است. نوآوری پژوهش در ارائه چارچوبی ترکیبی مبتنی بر تحلیل هم‌زمان فاصله هاسدورف، ریشه میانگین مربعات خطا (RMSE) و زاویه کینک و نیز تحلیل تطبیقی الگوهای توزیع خطا در روش‌های متداول پانل‌بندی نهفته است؛ رویکردی که تاکنون به‌صورت یکپارچه و در شرایط کنترل‌شده گزارش نشده است. برای ارزیابی قابلیت کاربرد چارچوب پیشنهادی، یک سطح مرجع نربز با انحنای مرکب، شامل نواحی با انحنای گاوسی مثبت، منفی و صفر، در نرم‌افزار راینو مدل‌سازی شد. این سطح به دلیل برخورداری از تنوع رفتارهای هندسی، به‌عنوان مطالعه موردی انتخاب گردید تا امکان ارزیابی جامع روش‌ها فراهم شود. چهار روش پانل‌بندی شامل آجرچینی، شبکه‌بندی منظم، چهارضلعی‌های کج و بازمش‌بندی تطبیقی در محیط گرس‌هاپر پیاده‌سازی و عملکرد آن‌ها بر اساس سه شاخص مذکور مقایسه شد. نتایج نشان داد که روش شبکه‌بندی منظم با فاصله هاسدورف حداکثر 73/4 و 15/4 سانتی‌متر (به‌ترتیب از مرجع به پانل و از پانل به مرجع) و RMSE برابر 23/1 سانتی‌متر، بالاترین دقت هندسی را ارائه می‌دهد. در مقابل، روش بازمش‌بندی تطبیقی با میانگین زاویه کینک 27/3 درجه و حداکثر 36/16 درجه، بهترین پیوستگی زاویه‌ای و همواری بصری را نشان داد. روش آجرچینی با حداکثر فاصله هاسدورف 51/27 سانتی‌متر و RMSE برابر 39/5 سانتی‌متر، ضعیف‌ترین عملکرد را داشته و الگوی انحراف یک‌سویه سیستماتیک در آن مشاهده شد که می‌تواند به تجمع خطا در اتصالات منجر شود، در حالی که روش چهارضلعی‌های کج عملکردی میانی در تمامی شاخص‌ها داشت. یافته‌ها نشان داد هیچ‌یک از روش‌ها در تمامی معیارها برتری مطلق ندارند و میان دقت ابعادی و کیفیت بصری رابطه‌ای مبادله‌ای برقرار است. ازاین‌رو، چارچوب پیشنهادی با فراهم کردن امکان ارزیابی هم‌زمان معیارهای هندسی، ابزاری کاربردی برای انتخاب آگاهانه روش پانل‌بندی بر اساس اولویت‌های طراحی، الزامات ساخت و ویژگی‌های پروژه ارائه می‌کند و قابلیت به‌کارگیری برای سایر سطوح مرجع و روش‌های پانل‌بندی را نیز داراست.

مقاله پژوهشی معماری و تکنولوژی‌های نوین

تحلیل ساختار زبانی پرامپت‌های تولید نمای معماری ایرانی در مدل‌های مولد متن ‌به تصویر مطالعه‌ی موردی(خانه‌های ایرانی در Midjourney)

صفحه 83-99

https://doi.org/10.22034/ats.2026.2091574.1034

مریم پاکدل، حسین مرادی نسب، محمد کریم سهرابی، محمود نیکخواه شهمیرزادی

چکیده پژوهش حاضر با هدف تحلیل ساختار زبانی پرامپت‌های مورد استفاده در تولید تصاویر معماری ‌ایرانی در سامانه متن‌ به ‌تصویر Midjourney انجام شده است. این تحقیق می‌کوشد منطق زبانی حاکم بر بازنمایی معماری ایرانی در این سامانه‌ها را شناسایی و نقش مهندسی پرامپت را در حفظ یا تقلیل هویت معماری ایرانی تبیین کند. این پژوهش با رویکردی کیفی ـ تحلیلی و با هدفی کاربردی انجام شد. داده‌ها از طریق قابلیت Describe در مدل Midjourney گردآوری شد. بدین منظور، چهار تصویر منتخب از فضاها و بناهای شاخص معماری ایرانی انتخاب و برای هر تصویر چهار توصیف متنی تولید شد. در مجموع، ۱۶ پرامپت متنی به‌عنوان داده پژوهش استخراج شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی انجام گرفت و مفاهیم کلیدی در قالب مقوله‌های مفهومی سازمان‌دهی شدند. در نهایت، چارچوبی تحلیل مبتنی بر لایه‌های زبانی تدوین شد. یافته‌ها نشان داد که ساختار زبانی پرامپت‌های مرتبط با معماری ایرانی از الگویی نسبتاً مشخص پیروی‌ می‌کند و عناصر آن‌ها را می‌توان در هفت لایه اصلی شامل مفهوم کلی فضا، سازمان فضایی، عناصر معماری، مصالح، عناصر منظر، نور و شرایط محیطی، زاویه دید یا سبک تصویرسازی دسته‌بندی کرد. همچنین Midjourney در بازنمایی معماری ایرانی به نشانه‌هایی مانند حیاط مرکزی، قوس‌ها، تزئینات هندسی و عنصر آب اتکا دارد. ساختار زبانی پرامپت‌ها نقشی تعیین‌کننده در بازنمایی معماری ایرانی دارد و آگاهی معماران از منطق زبانی این مدل‌ها می‌تواند به بازنمایی دقیق‌تر هویت معماری ایرانی در طراحی مبتنی بر هوش مصنوعی کمک کند.

مقاله پژوهشی معماری و تکنولوژی‌های نوین

انسان، وب یا هوش مصنوعی؟ مقایسه قابلیت اعتماد و پایداری سه رویکرد برآورد هزینه پروژه های ساختمانی

صفحه 101-121

https://doi.org/10.22034/ats.2026.2092455.1037

شایان فلاحی، شایان حجت پناه، سحر علینژاد مجیدی

چکیده برآورد دقیق هزینه، از پیش‌نیازهای اساسی برنامه‌ریزی و مدیریت موفق پروژه‌های ساختمانی است. توسعه مدل‌های هوش مصنوعی مولد و سامانه‌های برآورد آنلاین، ضرورت ارزیابی عملکرد این ابزارها در مقایسه با قضاوت خبرگان انسانی را افزایش داده است. با وجود گسترش این فناوری‌ها، تاکنون مقایسه هم‌زمان این سه رویکرد بر مبنای هزینه واقعی یک پروژه ساختمانی گزارش نشده است. این پژوهش با هدف مقایسه عملکرد این سه رویکرد در برآورد هزینه پروژه ساختمانی «آتشگاه» در شهر سمنان انجام شد. داده‌ها از برآوردهای ۲۹ مهندس خبره، هشت سامانه برآورد هزینه و پاسخ‌های پنج مدل هوش مصنوعی مولد ChatGPT، Gemini، Claude، DeepSeek و Grok در ۱۰ تکرار با پرامپت یکسان گردآوری شد. روایی و پایایی ابزار پژوهش با شاخص‌های CVR، CVI و آلفای کرونباخ تأیید شد. عملکرد رویکردها با استفاده از هزینه واقعی پروژه و شاخص‌های خطای مطلق و درصد خطای مطلق میانگین و ضریب تغییرات ارزیابی و تفاوت گروه‌ها با آزمون‌های کروسکال–والیس و من–ویتنی تحلیل شد. نتایج نشان داد خبرگان انسانی با وجود کمترین خطا (۰/۸۰٪)، پراکندگی قابل‌توجهی (۳۴/۶۴٪) داشتند. سامانه‌های آنلاین بیشترین خطا (۲۰/۳۴٪) و کمترین ثبات را نشان دادند. در میان مدل‌های هوش مصنوعی، Grok بهترین عملکرد و Claude ضعیف‌ترین عملکرد را داشت. آزمون کروسکال–والیس تفاوت معناداری بین سه رویکرد نشان داد (001/0p<)، همچنین تحلیل کیفی پاسخ‌ها نشان داد مدل‌های مختلف در میزان توجه به شرایط محلی، کیفیت مصالح و عوامل مؤثر بر هزینه تفاوت قابل ملاحظه‌ای دارند. بر اساس یافته‌ها، رویکرد ترکیبی «انسان-در-چهارچوب» می‌تواند دقت و ثبات برآورد هزینه را بهبود بخشد.

مقاله پژوهشی معماری ایران

مطالعه سبک‌شناسانه معماری مساجد دوره قاجار با تأکید بر تزئینات به‌عنوان بازتابی از هنر و قدرت

صفحه 123-137

https://doi.org/10.22034/ats.2026.2091267.1032

سید احسان موسوی

چکیده معماری مساجد دوره قاجار یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تداوم سنت‌های معماری ایرانی اسلامی و در عین حال بستری برای ظهور نوآوری‌های هنری، فرهنگی و اجتماعی این دوره به شمار می‌آید. در این میان، تزئینات معماری فراتر از کارکرد زیبایی‌شناختی، به ابزاری برای بازنمایی هویت، مشروعیت و قدرت تبدیل شده‌اند. با وجود پژوهش‌های متعدد درباره معماری و تزئینات قاجاری، بررسی هم‌زمان نقش تزئینات به‌عنوان بازتابی از هنر و قدرت در چارچوبی سبک‌شناسانه کمتر مورد توجه قرار گرفته است. ازاین‌رو، هدف پژوهش حاضر مطالعه سبک‌شناسانه معماری مساجد دوره قاجار با تأکید بر تزئینات به‌عنوان بازتابی از هنر و قدرت است. این پژوهش با رویکردی کیفی و به روش توصیفی تحلیلی انجام شده است. داده‌ها از طریق مطالعات کتابخانه‌ای، بررسی اسناد تاریخی و تحلیل سه نمونه شاخص شامل مسجد آقابزرگ کاشان، مسجد نصیرالملک شیراز و مسجد سپهسالار تهران گردآوری شد. این نمونه‌ها به دلیل تفاوت در موقعیت جغرافیایی، نوع سفارش‌دهنده و تنوع ویژگی‌های تزئینی انتخاب شدند. چارچوب تحلیل پژوهش بر سه محور سبک‌شناسی معماری، نشانه‌شناسی تزئینات و بررسی نقش سفارش‌دهندگان در شکل‌گیری مضامین هنری و قدرت استوار است. یافته‌های پژوهش نشان داد که اگرچه ساختارهای اصلی معماری مساجد قاجاری همچون صحن، ایوان، شبستان و گنبدخانه تداوم سنت‌های معماری ایرانی را حفظ کرده‌اند، اما در حوزه تزئینات شاهد نوآوری‌های چشمگیری در کاشی‌کاری، گچ‌بری، کتیبه‌نگاری و شیشه‌های رنگی هستیم. نتایج همچنین نشان داد که تزئینات معماری در این بناها فراتر از کارکرد زیبایی‌شناختی عمل کرده و به ابزاری برای بازنمایی مشروعیت مذهبی، هویت اجتماعی و اقتدار سیاسی تبدیل شده‌اند؛ به‌گونه‌ای که در مسجد آقابزرگ بیانگر مشروعیت مذهبی و علمی، در مسجد نصیرالملک نماد تمایز اجتماعی و هویت خانوادگی و در مسجد سپهسالار ابزاری برای نمایش اقتدار و مشروعیت سیاسی دولت بوده‌اند. در نتیجه، تزئینات مساجد دوره قاجار را می‌توان هم‌زمان بازتابی از خلاقیت هنری و ابزاری نمادین برای بازنمایی قدرت و جایگاه اجتماعی دانست.

مقاله پژوهشی معماری

بازخوانی کالبدی ـ معنایی میدان نقش‌جهان اصفهان بر مبنای نظریه (ساختار زنده) کریستوفر الکساندر با تأکید بر کلیت یکپارچه در معماری صفوی

صفحه 139-159

https://doi.org/10.22034/ats.2026.2092439.1038

زهرا عباسی

چکیده میدان نقش‌جهان اصفهان یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های معماری و شهرسازی عصر صفوی است. این میدان واجد کیفیتی فراتر از یک فضای شهری صرف بوده که در انسجام فضایی، تداوم حیات اجتماعی، پیوند عملکردی عناصر و وحدت کالبدی ـ معنایی تجلی یافته است. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از نظریه «ساختار زنده» و مفهوم «کلیت یکپارچه» کریستوفر الکساندر، به بازخوانی سازمان فضایی میدان نقش‌جهان می‌پردازد. هدف اصلی پژوهش، تبیین چگونگی تحقق خصلت‌های پانزده‌گانه الکساندر در ساختار کالبدی میدان و بررسی نسبت میان جهان‌بینی عصر صفوی و کیفیت فضایی این مجموعه تاریخی است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، با رویکرد آمیخته اکتشافی متوالی انجام شده است. در بخش کیفی، داده‌ها از طریق تحلیل محتوای هدایت‌شده اسناد، منابع تاریخی و مطالعات معماری بر اساس چارچوب نظری استخراج و کدگذاری شد و سپس شاخص‌های حاصل در قالب پرسشنامه تدوین گردید. در بخش کمی، پرسشنامه توسط خبرگان حوزه معماری و شهرسازی تکمیل و داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی، آزمون تی تک‌نمونه‌ای و ضریب همبستگی پیرسون تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که تمامی مؤلفه‌های چارچوب نظری مذکور در میدان نقش‌جهان دارای میانگینی بالاتر از مقدار متوسط نظری هستند و آزمون تی نیز معناداری حضور تمامی خصلت‌ها را تأیید کرد. در میان مؤلفه‌ها، «مراکز نیرومند»، «فضای مثبت» و «درجات مقیاس» بیشترین میانگین و بالاترین همبستگی را با ارزش‌های محیطی میدان به خود اختصاص دادند که بیانگر نقش تعیین‌کننده سازمان فضایی، سلسله‌مراتب کالبدی و انسجام ساختاری در شکل‌گیری کیفیت محیطی میدان است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که ماندگاری و سرزندگی میدان نقش‌جهان صرفاً حاصل ارزش‌های تاریخی یا زیبایی‌شناختی نیست، بلکه ریشه در وجود ساختاری زنده و منسجم دارد.

مقاله پژوهشی معماری

بازآفرینی میان افزای دارالفنون؛ الگویی برای حفاظت و توسعه در بافت تاریخی عودلاجان

صفحه 161-178

https://doi.org/10.22034/ats.2026.2093109.1041

محمدرضا نامداری، مرضیه مهربان، سحر داورزنی

چکیده بافت‌های تاریخی شهری، به‌عنوان حاملان هویت فرهنگی و حافظه جمعی، در برابر فرسودگی کالبدی، افت عملکردی و مداخلات ناهماهنگ معاصر با چالش‌های جدی مواجه‌اند. در این میان، چگونگی مداخله در این بافت‌ها به‌گونه‌ای که ضمن حفظ ارزش‌های تاریخی، زمینه ارتقای کیفیت فضایی، تداوم عملکردی و بازگشت حیات شهری را فراهم سازد، به یکی از مباحث مهم در حوزه بازآفرینی شهری و حفاظت میراث تبدیل شده است. محله عودلاجان تهران، به‌عنوان یکی از کهن‌ترین هسته‌های تاریخی پایتخت، و بنای دارالفنون، به‌عنوان نخستین نهاد آموزشی نوین ایران، از جمله نمونه‌های ارزشمند تاریخی، فرهنگی و کالبدی به‌شمار می‌آیند که طی دهه‌های اخیر تحت تأثیر فرسودگی، ناکارآمدی عملکردی و مداخلات ناهماهنگ شهری قرار گرفته‌اند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش معماری میان‌افزا در ایجاد پیوند میان ساختار تاریخی و مداخلات معاصر و نیز تبیین ظرفیت‌های این رویکرد در بهسازی و باززنده‌سازی بافت‌های تاریخی انجام شده است. این پژوهش از حیث هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، توصیفی–تحلیلی با رویکرد کیفی–تطبیقی است و بر پایه مطالعه موردی بنای دارالفنون در بستر تاریخی عودلاجان شکل گرفته است. گردآوری اطلاعات از طریق مطالعات کتابخانه‌ای و اسنادی، مشاهده میدانی، تحلیل کیفی ویژگی‌های کالبدی–فضایی محدوده و بررسی تطبیقی نمونه‌های مشابه انجام شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که رویکرد میان‌افزا، در صورت توجه به ویژگی‌های زمینه‌ای، تداوم ساختار تاریخی، هماهنگی کالبدی و عملکردی و تقویت هویت فرهنگی، می‌تواند به‌عنوان راهبردی مؤثر در هدایت مداخلات معاصر در بافت‌های تاریخی عمل کند. نتایج همچنین بیانگر آن است که بهره‌گیری از اصول معماری میان‌افزا، علاوه بر حفاظت از ارزش‌های میراثی، زمینه ارتقای کیفیت محیط شهری، افزایش پویایی اجتماعی، تقویت خوانایی فضایی و بهبود حضورپذیری را فراهم می‌سازد. در نهایت، این پژوهش بر ضرورت اتخاذ رویکردهای زمینه‌گرا و هم‌افزا در فرآیند بازآفرینی بافت‌های تاریخی تأکید دارد و نشان می‌دهد که موفقیت این‌گونه مداخلات در گرو برقراری تعادل میان حفاظت میراث و نیازهای معاصر شهر است.