ادراک زمان در قلمرو فضا و مکان(بر مبنای مطالعه تطبیقی اندیشههای نظریهپردازان فلسفه زمان)
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 23-42
https://doi.org/10.22034/ats.2025.2080182.1022
امیرداود مصلحت جو، سینا رزاقی اصل
چکیده زمان، یکی از ویژگیهای اساسی فرآیندهای رفتاری و تفسیر الگوهای شنیداری یا دیداری است. به گونهای که درک فرآیند زمانبندی میتواند آگاهی ما را از دیگر پدیدههای رفتاری افزایش دهد. پیشرفت در توضیح روابط تجربی و توسعه نظریههای زمانبندی رفتاری، بیانگر اهمیت تأثیرات زمان در قلمرو معماری است. مطالعات یافتههای زمان تحت تأثیر احساسات، بر مبنای ادراک زمان در مدت گذر محدود قرار گرفته است. دادهها در ادبیات ادراک زمان، ماهیت ذهنی و متضاد یافتههای مختلف را نشان میدهند. توجه به درک فواصل منفصل و مستمر، اثرات محرک، نگرش و شرایط فیزیولوژیکی، نشان میدهد که چگونه تحریک و غلبه هیجانی بر ایجاد تمرکز در تقاطع زمان و احساسات تعامل میکنند، بر قضاوت زمان تأثیر میگذارند، در حافظه محرک ثبت میگردند و عناصر متمایز ادراک زمان را در یک تجربه زمانی در تفاوت بین فضاهای پر و خالی پدیـد میآورند. این پژوهش، با هدف بازخوانی تطبیقی اندیشههای متفکرین مؤلفه زمان و شناخت نقاط مشترک نظریات آنان، ضمن مطالعه مروری ادبیات تحقیق به روش هدفمند و با گردآوری دادهها به صورت کیفی و از طریق مشاهدات و دستهبندی و بازنمایی پیشینه تحقیق بر اساس مطالعات صرف کتابخانهای و مستندات اسنادی و استنادی و با تمرکز بر پرسش اولیه تحقیق و اتخاذ پیشفرضهای مبتنی بر اطلاعات زمینهای و توصیف و تطبیق راهکارها با نتایج بهدستآمده، با بررسی مقایسهای به روش توصیفی، به دنبال پاسخ این پرسش است که ادراک و احساس، چگونه تصویر ما را از زمان رنگ میکند؟ به نظر میرسد تغییرات، در تخمین و بازتولید فواصل و بر گذر زمان در رویکرد ذهنی جریان زمان، از زمانی به زمان دیگر رخ میدهد و آنچه محل اختلاف نظر است، در احساس ذهنی از زمان است؛ و نه در درک آن.
واکاوی مفهوم و ابعاد پایداری اجتماعی در فضاهای شهری
دوره 5، شماره 3، پاییز 1404، صفحه 43-58
https://doi.org/10.22034/ats.2025.2068676.1010
زهرا ارسیان، امیر قهرمان پوری، سپیده صداقت نیا
چکیده پایداری اجتماعی، بهعنوان یکی از ارکان اصلی توسعه پایدار، مفهومی چندبعدی، پویا و در حال تحول است که به روابط اجتماعی، انسجام جمعی، عدالت اجتماعی و مشارکت فعال شهروندان در فضاهای شهری میپردازد. این مفهوم، فراتر از تعامل میان انسانها، بر رابطهی متقابل شهروندان با محیط کالبدی و اجتماعی خود تأکید دارد و بر ضرورت پاسخگویی به نیازهای مادی، روانی، فرهنگی و اجتماعی ساکنان و تقویت حس تعلق و هویت اجتماعی در شهر تأکید میکند. درواقع، پایداری اجتماعی زمانی تحقق مییابد که تمامی گروههای اجتماعی از فرصتهای برابر برای حضور، مشارکت و بهرهمندی از منابع و خدمات شهری برخوردار باشند. در دهههای اخیر، افزایش نابرابریهای اجتماعی، گسست ارتباطات محلی و کاهش حس تعلق به مکان، ضرورت توجه به ابعاد اجتماعی توسعه شهری را بیشازپیش آشکار کرده است. ازاینرو، برنامهریزی و طراحی شهری باید از تمرکز صرف بر جنبههای کالبدی و اقتصادی فاصله گرفته و به ابعاد انسانی و اجتماعی توجه کند. این مقاله با بهرهگیری از روش تحقیق کیفی-توصیفی و تحلیل محتوای بیش از ۱۵۰ منبع معتبر داخلی و بینالمللی، به بررسی ابعاد مفهومی پایداری اجتماعی و شناسایی شاخصهای مرتبط با آن پرداخته است. یافتهها نشان میدهد شاخصهایی نظیر ایجاد فضاهای عمومی فراگیر و ایمن، تحقق عدالت در توزیع منابع، تقویت مشارکت مدنی، افزایش امنیت روانی، ارتقاء کیفیت زندگی و حفظ هویت فرهنگی، از مؤلفههای کلیدی پایداری اجتماعی محسوب میشوند. دستیابی به این اهداف نیازمند همکاری میان نهادهای دولتی، مدیریت شهری، طراحان فضا و مشارکت فعال شهروندان است تا شهری انسانیتر، عدالتمحورتر و پایدارتر شکل گیرد.
تحلیل مفاهیم سلامت در سند سازمان جهانی بهداشت و بازخوانی آن در معماری
دوره 5، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 51-64
https://doi.org/10.22034/ats.2026.2085970.1027
طاها طینی، محمدرضا عطایی همدانی
چکیده مسکن بهعنوان بنیادیترین بستر زیست انسان، نقشی تعیینکننده در تأمین سلامت جسمی، روانی و اجتماعی ساکنان ایفا میکند. در سالهای اخیر، سازمان جهانی بهداشت با انتشار سند «راهنمای مسکن و سلامت»، چارچوبی جامع برای تبیین ارتباط میان کیفیت سکونت و پیامدهای سلامت ارائه کرده است. این سند، مسکن را نه صرفاً بهعنوان یک کالای کالبدی، بلکه بهمثابه عاملی ساختاری در نظام سلامت عمومی معرفی میکند. پژوهش حاضر با بهرهگیری از روش تحلیل محتوای کیفی، به استخراج مفاهیم بنیادین سلامت در این سند پرداخته و سپس این مفاهیم را در نسبت با ساختار معماری بازخوانی میکند. هدف این پژوهش، انتقال گفتمان سلامت از سطح توصیههای بهداشتی به سطح منطق سازماندهی فضا، ساختار کالبدی، کیفیتهای محیطی و نظام طراحی معماری است. یافتهها نشان میدهد که بسیاری از مفاهیم مطرحشده در سند WHO، دارای ریشههای عمیق در اصول بنیادین معماری نظیر نورگیری، تهویه طبیعی، سلسلهمراتب فضایی، مقیاس انسانی، ایمنی کالبدی و رعایت عدالت فضایی هستند؛ با این حال، در فرآیند طراحی و سیاستگذاری معماری، این پیوند بهصورت نظاممند بازتعریف نشده است. مقاله در نهایت پیشنهاد میکند که مفهوم «مسکن سالم» باید بهعنوان یک چارچوب طراحی و نه صرفاً یک معیار بهداشتی، در ساختار نظری و اجرایی معماری مورد بازاندیشی قرار گیرد.
