<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش های معماری نوین</title>
    <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش های معماری نوین</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>همسوسازی ضوابط طراحی فضاهای آموزشی با اصول روان‌شناسی محیط: تحلیل تطبیقی و راهکارهای سیاستی</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_738786.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تحلیل تطبیقی ضوابط طراحی فضاهای آموزشی کشور با استانداردهای بین‌المللی از منظر روان‌شناسی محیط انجام شد تا میزان هم‌پوشانی شاخص‌های کالبدی با نیازهای ادراکی و تربیتی فراگیران تبیین گردد. روش تحقیق از نوع ترکیبی کیفی&amp;amp;ndash;کمی بوده و بر پایه تحلیل محتوای هدایت‌شده و کمی‌سازی هم‌پوشانی میان شش سند ملی شامل نشریه‌های ۶۹۷، ۲۳۲، ۳۴۳، ۸۴۷، سند تحول بنیادین و زیرنظام فضا و فناوری، با چهار استاندارد جهانی LEED، WELL، OECD LEEP و DfE BB103 استوار است. در این پژوهش، بیش از ۳۵۰ بند و گزاره مرتبط با طراحی فضاهای آموزشی در فرآیند کدگذاری کیفی&amp;amp;ndash;کمی مورد تحلیل قرار گرفت. میزان هم‌پوشانی شاخص‌ها بر اساس فراوانی کدهای مشترک میان خوشه‌های روان‌شناسی محیط و بندهای ضوابط، و تبدیل آن‌ها به درصد پوشش نسبی محاسبه شد. چارچوب کدگذاری شامل پنج خوشه تعامل اجتماعی، ایمنی و کنترل، طبیعت و بهزیستی، خوانایی، و بار شناختی است. یافته‌ها نشان می‌دهد میانگین هم‌پوشانی ضوابط ملی با معیارهای جهانی حدود ۴۰٪ است؛ به‌طوری که خوشه ایمنی با ۷۰٪ بالاترین و بار شناختی با ۲۵٪ پایین‌ترین میزان پوشش را دارد که دلالت بر غلبه رویکرد کالبدی&amp;amp;ndash;کنترلی بر رویکرد ادراکی&amp;amp;ndash;تعاملی دارد. بر این اساس، پیامدهای سیاستی در سه سطح بازنگری راهبردی ضوابط ملی، طراحی مبتنی بر کیفیت‌های ادراکی و حس تعلق، و مدیریت انعطاف‌پذیر فضاهای آموزشی پیشنهاد می‌شود. نوآوری پژوهش در ارائه تحلیل تطبیقی نظام‌مند ضوابط طراحی فضاهای آموزشی کشور با استانداردهای معتبر جهانی و تبدیل مفاهیم نظری روان‌شناسی محیط به شاخص‌های قابل‌تحلیل در سطح سیاست‌گذاری آموزشی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل واسطه‌گری تصویری هوش مصنوعی در آموزش ترسیم دست آزاد معماری</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_738785.html</link>
      <description>آموزش دست آزاد در سال نخست معماری همواره با فاصله‌ای بنیادین میان مشاهده و ترسیم روبه‌رو است؛ دانشجو فضا، حجم، خط، عمق، بافت و نور را می‌بیند، اما همواره نمی‌تواند آن‌ها را به زبان ترسیم، کروکی و راندو تبدیل کند. پژوهش حاضر با تمرکز بر این مسئله، تجربه به‌کارگیری هوش مصنوعی را در آموزش دست آزاد به دانشجویان کارشناسی معماری بررسی می‌کند و هدف آن تبیین &amp;amp;laquo;مدل واسطه‌گری تصویری هوش مصنوعی&amp;amp;raquo; به‌عنوان روشی برای تقویت فهم ترسیمی دانشجویان است. این پژوهش با رویکرد پژوهش مبتنی بر طراحی آموزشی و تحلیل کیفی- توصیفی در درس‌های بیان معماری ۱ و ۲ دانشگاه شهید بهشتی در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۵ انجام شد. در نیمسال نخست، یک گروه ۱۶ نفره از میان ۶۲ دانشجوی ورودی ۱۴۰۴ و در نیمسال دوم، سه گروه با حدود ۳۷ دانشجو در فرایند مشاهده و مداخله آموزشی قرار گرفتند. داده‌های پژوهش شامل آثار آغازین و میان‌مرحله‌ای دانشجویان، خروجی‌های واسط تولیدشده با هوش مصنوعی، یادداشت‌های مدرس، بازخوردهای کلاسی، چارچوب‌های ارزیابی ترسیم و راندو و نظر خبرگان بود. یافته‌ها نشان داد که تصویر واسط تولیدشده با هوش مصنوعی، در صورت هدایت تحلیلی مدرس، می‌تواند به آشکارسازی منطق خطوط، جهت گریز، تفکیک پیش‌زمینه و پس‌زمینه، کنترل بافت، حفظ سفیدی صفحه و راندوی هدفمند کمک کند. نتیجه پژوهش نشان می‌دهد که هوش مصنوعی در این مدل نه جایگزین دست آزاد، بلکه ابزاری برای تغییر کیفیت دیدن، تحلیل‌کردن و بازگشت آگاهانه‌تر دانشجو به ترسیم دستی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین چارچوب مفهومی معماری داده‌محور در عصر هوش مصنوعی با رویکرد پایداری زیست‌محیطی</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_738728.html</link>
      <description>تحولات سریع فناوری‌های دیجیتال و گسترش هوش مصنوعی، موجب شکل‌گیری رویکردهای نوینی در معماری و مدیریت محیط‌های شهری شده است. در این میان، معماری داده‌محور به‌عنوان یکی از مهم‌ترین پارادایم‌های نوظهور، ظرفیت بالایی در بهینه‌سازی مصرف منابع، ارتقای بهره‌وری انرژی و افزایش تاب‌آوری زیست‌محیطی دارد. هدف پژوهش حاضر، تدوین چارچوب مفهومی معماری داده‌محور در عصر هوش مصنوعی با رویکرد پایداری زیست‌محیطی است. این پژوهش از نظر ماهیت، کیفی بوده و با استفاده از مرور نظام‌مند ادبیات و روش تحلیل مضمون انجام شده است. داده‌های پژوهش از طریق بررسی منابع علمی معتبر داخلی و بین‌المللی در حوزه‌های معماری هوشمند، هوش مصنوعی، اینترنت اشیا، دوقلوهای دیجیتال و پایداری زیست‌محیطی گردآوری شد. تحلیل داده‌ها بر اساس رویکرد براون و کلارک انجام گرفت و در فرایند کدگذاری، بیش از ۱۵۰ کد اولیه استخراج و در قالب مضامین سازمان‌دهی شد. یافته‌های پژوهش نشان داد که معماری داده‌محور در عصر هوش مصنوعی بر چهار مضمون اصلی شامل &amp;amp;laquo;زیرساخت داده‌محور و هوشمندسازی معماری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تحلیل هوشمند و تصمیم‌گیری تطبیقی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;پایداری و تاب‌آوری زیست‌محیطی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;حکمرانی، تعامل و بستر اجرایی&amp;amp;raquo; استوار است. نتایج همچنین نشان داد که عملکرد این رویکرد بر پایه چرخه‌ای پویا شامل جمع‌آوری داده‌های واقعی‌زمان، تحلیل هوشمند، تصمیم‌گیری تطبیقی و یادگیری مستمر شکل می‌گیرد. چارچوب مفهومی ارائه‌شده بیانگر آن است که تلفیق فناوری‌های داده‌محور و هوش مصنوعی با اصول پایداری می‌تواند زمینه‌ساز توسعه ساختمان‌ها و شهرهای هوشمند، پایدار و تاب‌آور شود. این پژوهش ضمن توسعه ادبیات نظری معماری داده‌محور، می‌تواند مبنایی برای سیاست‌گذاری و طراحی محیط‌های شهری هوشمند در آینده باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>صورت‌بندی انتقادی مسئلۀ حفاظت از میراث مذهبی در پرتو اسناد بین‌المللی و رویکردهای معاصر</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_738532.html</link>
      <description>میراث مذهبی در گفتمان معاصر، مفهومی با حدود ثابت و تعریفی یکدست به شمار نمی‌آید؛ زیرا در پیوند میان دین، فرهنگ، سیاست و میراث‌سازی شکل می‌گیرد و معنای آن با گزینش، بازنمایی و رسمیت‌بخشی نهادهای میراثی دگرگون می‌شود. مسئله اصلی از فاصله میان برداشتی پدید می‌آید که گروه‌های دینی از مکان دارند و صورتی که نظام‌های حقوقی و اداری برای شناسایی، ارزیابی و مدیریت آن پدید می‌آورند. بدین سبب، حفاظت از این میراث تنها با تشخیص ویژگی‌های تاریخی و معماری تحقق نمی‌یابد و به شناخت منطق‌هایی نیاز دارد که ارزش مذهبی را به موضوعی عمومی و قابل سیاست‌گذاری تبدیل می‌کند. هدف نوشتار، تبیین تحول مبانی، گسترش قلمرو مداخله و بازشناسی چالش‌های حفاظت از میراث مذهبی در اسناد بین‌المللی است. مطالعه با رویکردی کیفی، ماهیتی توصیفی ـ تحلیلی و روش اسنادی صورت گرفت. پیکره تحلیل را کنوانسیون‌ها، منشورها، بیانیه‌ها، توصیه‌نامه‌ها و متون حقوقی، نظری و مدیریتی تشکیل داد. اسناد با نمونه‌گیری هدفمند برگزیده شد و پس از سنجش اصالت، اعتبار، نمایایی و معناداری، گزاره‌های مرتبط استخراج و در دسته‌های زمانی و موضوعی سامان یافت. سپس روابط درونی، گسست‌ها و مسیرهای تحول با استدلال منطقی و تفسیر تطبیقی واکاوی شد. یافته‌ها نشان می‌دهد حمایت از مکان‌های مذهبی از مصونیت در مخاصمه و تضمین آزادی عبادت آغاز شد و به‌تدریج ارزش‌های تاریخی، معماری، فرهنگی و معنوی، همراه با بستر، منظر، مشارکت و مدیریت پایدار را دربرگرفت. با وجود این گسترش، ارزش قدسی هنوز با معیارهای عمومی میراث شناخته می‌شود، تفکیک امر ملموس و ناملموس پیوند زنده عناصر مکان را مختل می‌سازد و جایگاه گروه متولی نیز از سطح مشورت فراتر نمی‌رود. بر این پایه، موضوع حفاظت را باید رابطه‌ای تاریخی و پویا میان معنای مذهبی، صورت مادی، کاربرد و تداوم اجتماعی مکان دانست. در پایان، اعتبار هر مداخله به میزان پاسداشت دلالت قدسی مکان، نظم حضور و نقش مؤثر گروه متولی وابسته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین معیارهای طراحی فضاهای آموزشی-درمانی ویژه کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم با تأکید بر تأثیر محیط بر یادگیری و درمان (مطالعه موردی: شهر تبریز)</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_738788.html</link>
      <description>تأثیر محیط‌های آموزشی و درمانی ویژه برای کودکان اوتیستیک به‌طور قابل‌توجهی بر فرآیندهای یادگیری و درمان آن‌ها مؤثر است و طراحی فضاهای آموزشی با در نظر گرفتن نیازهای خاص این کودکان می‌تواند به بهبود وضعیت آن‌ها کمک کند. در این تحقیق، به بررسی تأثیر محیط‌های آموزشی ویژه کودکان اوتیستیک بر فرآیندهای یادگیری و درمان در شهر تبریز پرداخته شده است. هدف این تحقیق بررسی تأثیر معیارهای طراحی فضاهای آموزشی بر بهبود یادگیری و درمان کودکان اوتیستیک از طریق تحلیل داده‌های کیفی و کمی بوده است. برای جمع‌آوری داده‌های کیفی، از ۲۰ نفر خبرگان در زمینه طراحی فضاهای آموزشی برای کودکان اوتیستیک استفاده شد که با آن‌ها مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته انجام گرفت. در بخش کمی، ۳۰۰ نفر از والدین و کادر فضاهای آموزشی کودکان اوتیستیک به‌عنوان نمونه انتخاب شدند تا پرسشنامه‌های مرتبط با تأثیر محیط بر یادگیری و درمان را تکمیل کنند. نتایج نشان داد که کاهش محرک‌های حسی با ضریب رگرسیون ۰٫۷۸ بیشترین تأثیر را بر یادگیری و درمان کودکان اوتیستیک دارد. همچنین فضاهای آرامش‌بخش با ضریب رگرسیون ۰٫۴۵ و آزادی حرکت بدون موانع با ضریب رگرسیون ۰٫۶۵ تأثیرات معناداری بر فرآیند یادگیری و درمان داشته‌اند. مدل تحقیق توانست ۷۲ درصد از واریانس متغیر وابسته را تبیین کند که نشان‌دهنده برازش بالای مدل است. بنابراین، طراحی فضاهای آموزشی ویژه برای کودکان اوتیستیک باید با اولویت‌بندی فاکتورهایی مانند کاهش محرک‌های حسی، فضاهای آرامش‌بخش و آزادی حرکت صورت گیرد تا تأثیرات مثبتی بر یادگیری و درمان کودکان داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ادراک کیفیت محیط یادگیری و دلالت‌های طراحی بازی‌محور</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_738726.html</link>
      <description>کاهش انگیزش، مشارکت و درگیری شناختی دانش‌آموزان، همراه با محدودیت برخی محیط‌های یادگیری در پاسخ‌گویی به نیازهای ادراکی و تجربی کودکان، ضرورت توجه هم‌زمان به ادراک دانش‌آموزان از محیط آموزشی و راهبردهای بازی‌محور را برجسته می‌سازد. پژوهش حاضر با هدف بررسی ادراک دانش‌آموزان دوره ابتدایی از ارتباط ویژگی‌های محیط یادگیری، بازی‌وارسازی و یادگیری مبتنی بر بازی با تجربه یادگیری، توان شناختی ادراک‌شده و دلبستگی به مدرسه انجام شد. توان شناختی ادراک‌شده در این پژوهش شامل توجه و تمرکز، حافظه فعال، حل مسئله و تفکر خلاق است. روش پژوهش کمی و از نوع توصیفی ـ پیمایشی بود. نمونه پژوهش شامل ۳۸۴ دانش‌آموز دوره ابتدایی در 3مدرسه دولتی دخترانه پایه سوم تاششم منتخب شهر همدان بود که به روش نمونه‌گیری طبقه‌ای انتخاب شدند . داده‌ها با پرسشنامه محقق‌ساخته ۳۶ گویه‌ای و در قالب طیف لیکرت پنج‌درجه‌ای گردآوری و با استفاده از نرم‌افزار SPSS 26، آزمون کولموگروف&amp;amp;ndash;اسمیرنف، t تک‌نمونه‌ای و فریدمن تحلیل شد. نتایج نشان داد میانگین ارزیابی پاسخ‌دهندگان از مؤلفه‌های محیط یادگیری بالاتر از مقدار معیار مقیاس بود و در رتبه‌بندی فریدمن، تنوع فضای کالبدی، آرامش و راحتی محیط، مناظر طبیعی و تنوع رنگی به‌ترتیب در رتبه‌های نخست تا چهارم قرار گرفتند. همچنین، دانش‌آموزان بازی‌وارسازی و یادگیری مبتنی بر بازی را با انگیزش، مشارکت و کیفیت مطلوب‌تر تجربه یادگیری مرتبط دانستند. یافته‌ها بیانگر اهمیت ادراک دانش‌آموزان از ویژگی‌های محیط یادگیری و راهبردهای بازی‌محور در شکل‌گیری تجربه آموزشی مطلوب، توان شناختی ادراک‌شده و احساس تعلق به مدرسه است. با توجه به ماهیت خودگزارشی و پیمایشی داده‌ها، نتایج ناظر بر ادراک دانش‌آموزان است و نباید به‌عنوان سنجش عینی کیفیت کالبدی مدارس، اثبات رابطه علّی یا تأیید نقش میانجی تجربه یادگیری تفسیر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چارچوب تصمیم‌گیری چندمعیاره برای به‌سازی یکپارچه ساختمان‌های دانشگاهی مطالعه موردی: دانشگاه آزاد اسلامی واحد طارم</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_738647.html</link>
      <description>بازیابی و بازسازی ساختمان‌های آموزشی در سال‌های اخیر به یکی از دغدغه‌های اصلی سیاست‌گذاری در ایران تبدیل شده است. بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد که بخش قابل‌توجهی از ساختمان‌های آموزشی کشور که عمدتاً در دهه‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۷۰ ساخته شده‌اند، اکنون با چالش‌های متعددی روبه‌رو هستند. نارسایی‌های سازه‌ای، آسیب‌پذیری در برابر زلزله و عملکرد نامطلوب انرژی از مهم‌ترین این چالش‌ها به‌شمار می‌روند. این پژوهش با هدف تدوین چارچوبی برای تصمیم‌گیری چندمعیاره در به‌سازی یکپارچه ساختمان‌های دانشگاهی انجام شده است. در این چارچوب، چهار حوزهی پایداری اجتماعی-اقتصادی، ایمنی، بهره‌وری انرژی و پایداری فرآیند به‌صورت همزمان سنجیده می‌شوند. روش اصلی پژوهش، فرآیند تحلیل سلسله‌مراتبی (AHP) است. این روش با مشارکت گروه‌های مختلف ذی‌نفع و با به‌کارگیری تکنیک دلفی اجرا شده است. چارچوب پیشنهادی بر روی ساختمان اصلی دانشگاه آزاد اسلامی واحد طارم در استان زنجان پیاده‌سازی شده است. چهار سناریوی به‌سازی شامل گزینه‌های حداقل، معمولی، توسعه‌یافته و حداکثر با یکدیگر مقایسه شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که گزینهی &amp;amp;laquo;توسعه‌یافته&amp;amp;raquo; با امتیاز ۳۶۸/۰ بالاترین اولویت را دارد؛ اما باید توجه داشت که اختلاف امتیاز این گزینه با گزینهٔ 'حداکثر' (۳۵۵/۰) کم است (۰۱۳/۰). این گزینه شامل عایق‌بندی کامل پوستهی خارجی، بازطراحی فضای داخلی و ساماندهی حیاط مرکزی است. گزینهی حداکثر با امتیاز ۳۵۵/۰ در جایگاه بعدی قرار گرفته است. تحلیل حساسیت نشان می‌دهد که این اولویت‌بندی در برابر تغییرات وزن معیارها از استحکام قابل‌قبولی برخوردار است. نتایج این پژوهش می‌تواند به مدیران دانشگاهی و نهادهای برنامه‌ریزی کشور در تخصیص بهینهی منابع و تصمیم‌گیری آگاهانه برای به‌سازی ساختمان‌های آموزشی یاری رساند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ارتباط ویژگی‌های فردی و محیطی بر ارتقای خلاقیت دانشجویان معماری (نمونه مطالعاتی: دانشکده‌های معماری شهر اصفهان)</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_738725.html</link>
      <description>یکی از ویژگی‌های بارز انسان در جهت رشد و توسعه فردی خلاقیت است. این موضوع به‌طور ذاتی در انسان نهادینه‌شده و بروز آن قابل پرورش است به‌گونه‌ای که تقویت آن نیاز به بسترسازی داشته و با ایجاد شرایط و امکانات می‌توان در جهت ارتقا آن گام برداشت. با توجه به تعداد زیاد دانشکده‌های معماری و علاقه‌مندان این رشته نیاز به پروراندن خلاقیت دانشجویان در دوران تحصیل‌ حائز اهمیت است. سؤال اصلی این تحقیق آن است که چه عواملی در ارتقا خلاقیت دانشجویان معماری نقش مؤثر دارند؟ تاکنون تحقیقات زیادی در زمینه خلاقیت خصوصاً در کودکان انجام‌شده، اما مطالعات محدودی در زمینه ارتقا خلاقیت در بزرگ‌سالی و برای دانشجویان معماری با توجه به اینکه رشته آن‌ها باهنر درگیر است، انجام‌شده است. این پژوهش باهدف تأثیر هم‌زمان عوامل شخصیتی و محیطی بر خلاقیت دانشجویان معماری انجام شد. روش تحقیق ازنظر هدف کاربردی و ازنظر ماهیت کمی است. جامعه‌ی آماری شامل دانشجویان مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در پنج دانشکده‌ی معماری شهر اصفهان بوده و 254 پرسشنامه‌ی معتبر با روش نمونه‌گیری سهمیه‌ای گردآوری شد. نتایج حاصل از پرسش‌نامه در نرم‌افزار (اس.پی.اس اس) و آموس تحلیل‌شده و روش تحلیل داده‌ها توصیفی - استنباطی هست. یافته‌های پژوهش حاضر در تأیید بسیاری از مطالعات پیشین نشان می‌دهد که عوامل محیطی و فردی نقش تعیین‌کننده‌ای در خلاقیت دانشجویان معماری دارند. نتایج با دیدگاه‌های آمابیل و مک‌کوی و ایوانز همسو است که محیط فیزیکی و ادراک فضایی را محرک فرایند خلاقیت می‌دانند. نتایج نشان داد رابطه مستقیمی میان خلاقیت با ریسک‌پذیری و پشتکار وجود دارد. همچنین در بعد عوامل محیطی، عناصر طبیعی که شامل آب، گیاهان و نور طبیعی هستند بیشترین اثر را بر افزایش خلاقیت دانشجویان دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی تطبیقی نقش مرزبندی فضایی بر میزان حفظ خلوت در ساختمان‌های مسکونی (مطالعه موردی: منطقه یک شهر تهران)</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_738727.html</link>
      <description>تنظیم حریم روانی و تحقق کیفیت خلوت در معماری مسکونی، به شکلی بنیادین با ساختار و سنخیت ملموس مرزبندی‌های کالبدی گره خورده است. چرا که کیفیت افراز فضا مستقیماً بر چگونگی کنترل محرک‌های محیطی و تفکیک قلمروهای عمومی و خصوصی اثر می‌گذارد. با این حال، در دگرگونی‌های کالبدی مسکن معاصر، غلبه مفرط شفافیت یا چیدمان نامنتظم مرزها، فرآیند پایش اطلاعات بصری و صوتی را با چالش مواجه ساخته و الگوهای سنتی محرمیت را دستخوش تغییر کرده است. هدف اصلی این پژوهش، واکاوی تطبیقی نقش مکانیسم‌های مرزبندی فضایی و درجات صلبیت کالبدی بر میزان و کیفیت حفظ خلوت در تیپولوژی‌های پرتکرار ساختمان‌های مسکونی منطقه یک شهر تهران است. این پژوهش از نوع تحقیق کیفی بوده و با روش توصیفی‌-تحلیلی و استدلال منطقی به نگارش درآمده است. به طوری که ابتدا شاخصه‌های سنجش محصوریت و تنظیم حریم از طریق مطالعات کتابخانه‌ای استخراج گردید و سپس متغیرهای پژوهش بر روی سلول‌های فضایی منتخبی از نمونه‌های موردی این منطقه، به صورت منفرد و تطبیقی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که یک رابطه مستقیم و سلسله‌مراتبی میان ضریب صلبیت جداره‌ها و درجه خلوت‌پذیری فضاها برقرار است. به گونه‌ای که فضاهای عمیق مانند اتاق خواب اصلی به واسطه اتکاء بر مرزهای صلب، بیشترین شاخص خلوت را کسب کرده‌اند و عرصه‌های عمومی و مشاع نظیر پارکینگ در پایین‌ترین سطح قرار دارند. همچنین یافته‌ها نشان می‌دهد که علاوه بر درجه صلبیت، انتظام هندسی مرزها نقشی حیاتی در مهار محرک‌ها دارد. چنانچه استقرار مرزهای محو یا بازشوها فاقد نظم و قاعده مشخص باشد، فضا دچار عارضه ازدحام بصری و صوتی شده و شاخص خلوت افت می‌کند. در حالی که افزایش مساحت فضاها در تلاقی با کوچک‌سازی عرض درگاه‌ها، ضریب محصوریت کالبدی را تقویت می‌کند. هم‌چنین، بهره‌گیری از عناصر نیمه‌صلب مدرن در آستانه‌ها، بدون ایجاد انقباض فضایی، پایداری حریم و کیفیت خلوت را به طور چشمگیری ارتقاء می‌بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نشانه‌شناسی نمادهای طبیعت در باغ فین کاشان بر اساس رویکرد پیرس</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_734933.html</link>
      <description>باغ فین کاشان به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های باغ ایرانی، واجد نظامی پیچیده از معناست که در تعامل میان عناصر طبیعی، سازمان فضایی و تجربه ادراکی مخاطب شکل می‌گیرد. با وجود مطالعات متعدد درباره فرم، هندسه و نمادپردازی باغ‌های ایرانی، سازوکار دقیق تولید معنا در این فضاها، به‌ویژه از منظر نشانه‌شناسی نظام‌مند، کمتر به‌صورت روشمند مورد تحلیل قرار گرفته است. مسئله اصلی این پژوهش تبیین چگونگی عملکرد عناصر طبیعی باغ فین کاشان به‌عنوان نشانه و بررسی نحوه تولید و تثبیت معنا در سازمان فضایی باغ بر اساس چارچوب سه‌گانه نشانه‌شناسی پیرس است. هدف پژوهش، تحلیل نقش آب، گیاه، زمین و کوشک به‌مثابه نشانه‌های شمایلی، نمایه‌ای و نمادین و واکاوی روابط دلالتی میان آن‌ها در شکل‌دهی به تجربه ادراکی مخاطب است. روش تحقیق کیفی با رویکرد توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی است و داده‌ها از طریق مطالعات اسنادی، تحلیل منابع نظری، برداشت‌های میدانی، تصاویر و مدارک فضایی گردآوری و با کدگذاری نشانه‌ای تحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که عناصر طبیعی باغ فین به‌طور هم‌زمان در سه سطح شمایلی، نمایه‌ای و نمادین عمل می‌کنند و معنا نه به‌صورت ایستا، بلکه به‌عنوان فرآیندی تدریجی و پویا در حین حرکت، مشاهده و تأمل مخاطب شکل می‌گیرد. آب و کوشک به‌عنوان نشانه‌های غالب، نقش محوری در تثبیت معنا دارند، درحالی‌که گیاه، زمین و مسیرها به‌عنوان نشانه‌های تقویتی، چارچوب ادراکی و فضایی معنا را فراهم می‌کنند. همچنین، روابط بین‌نشانه‌ای و بُعد زمانی عناصر، باغ فین را به متنی زنده و چندلایه تبدیل می‌کند که معنا در آن پیوسته بازتولید می‌شود. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که باغ فین کاشان نمونه‌ای برجسته از تجلی نشانه‌شناسی پیرسی در معماری منظر ایرانی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش مواد تغییرفازدهنده دربهینه سازی بازشوهای دو و سه جداره در فضای نشیمن یک ساختمان مسکونی در تبریز</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_734932.html</link>
      <description>در حوزه ساختمان برای به حداقل رساندن تقاضای انرژی و بهبود مدیریت انرژی ساختمان ها با توسعه فناوری های کاهش انرژی مرتبط با بازشوها در سال های اخیر موورد توجه بسیار قرار گرفته است.در این پژوهش یک پنجره در فضای نشیمن یک ساختمان مسکونی در نظر گرفته شده است که با چندین تیپ از انواع شیشه های دو جداره و سه جداره و گازهای میانی متفاوت از لحاظ مدیریت انرژی حرارتی داخلی مورد بررسی قرار گرفته است.(نتایج بهینه ترین حالت) مواد تغییر فاز مبتنی بر پلیمر (PCM) برای کاربردهای ذخیره‌سازی انرژی حرارتی (TES) اخیراً به دلیل پایداری بالا و انتقال فاز جامد به جامد بالقوه مورد توجه قرار گرفته‌اند.در این پژوهش یک فضای نشیمن در اقلیم سرد تبریز شبیه سازی شده است که توسط یکی از پلاگین های انرژی آنالیزهای حرارتی برای بهترین حالت شیشه ها از نظر نوع و تعداد جداره ها میزان مصرف انرژی در یک اقلیم سرد را نشان میدهد.در این نمونه میزان سطح اشغال سطح شیشهWWR)) به میزان 0.6 سطح دیوار در نظر گرفته شده است و نوع مصالح انتخابی برای سقف,دیوار و کف فضا بصورت یکسان انتخاب شده است.بعضی از نتایج نشان می دهد که لزوما با افزایش تعداد جداره در پنجره ها مقاومت حرارتی حاصل نخواهد شد و در برخی از پنجره ها با تعداد جداره پایین تر اما لعاب کاراتر میزان صرفه جویی در انرژی بیشتر خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی محدوده مکانی جزایر حرارتی در بافت های ساحلی با توجه به محدوده آسایش حرارتی (نمونه مورد مطالعه شهر بندرعباس)</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_738859.html</link>
      <description>توسعه شهری و تخریب بافت های بومی اثرات مخربی بر محیط زیست شهری به دنبال دارد. از جمله این اثرات افزایش دمای شهرها است. این افزایش دما تبعاتی از قبیل تهدید سلامت شهروندان به دلیل افزایش تنش حرارتی و آلودگی گرفته تا بازتاب اقتصادی به دلیل افزایش نیاز به انرژی را دربر می گیرد ولی شاید مهمترین آن کاهش محدوده آسایش حرارتی زیست و فعالیت مردم باشد. مردم خطه جنوب ایران به فعالیت های جمعی بسیار اهمیت می دهند و با افزایش محدوده جزایر حرارتی منطقه فعالیت های جمعی آنها نیز کاهش پیدا می کند. هدف این پژوهش پیدا کردن محدوده جزایر حرارتی در مقیاس محلی در کرانه های ساحلی است. داده‌های دما و سرعت باد از طریق اندازه‌گیری‌های میدانی در ایستگاه‌های منتخب برداشت و روند تغییرات مکانی آن‌ها با استفاده از تحلیل روند، آزمون ناپارامتریک Mann&amp;amp;ndash;Kendall، شاخص شیب Sen و تحلیل آستانه مورد ارزیابی قرار گرفت. پژوهش در دوره گرم تابستان، مرداد 1404،  در دو گونه بافت جدید و بومی صورت پذیرفت تا تاثیر بافت ساحلی بر دمای هوا مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که روند کاهش سرعت باد در هر دو بافت از نظر آماری معنی‌دار است، در حالی که رفتار حرارتی دو بافت متفاوت بوده و بافت بومی پایداری بیشتری در برابر کاهش تهویه طبیعی از خود نشان می‌دهد. محدوده بحرانی دما (جزیره حرارتی) در بافت بومی در ۳/۱ انتهایی بافت و در بافت جدید در ابتدا و انتهای بافت قرار دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تطبیقی عملکرد انرژی ساختمان اداری در اقلیم گرم و خشک کاشان بر اساس مبحث ۱۹، CASBEEو Minergie</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_740761.html</link>
      <description>بخش ساختمان سهم قابل‌توجهی در مصرف انرژی و انتشار گازهای گلخانه‌ای دارد و بهبود عملکرد انرژی آن از مهم‌ترین راهکارهای دستیابی به توسعه پایدار به شمار می‌رود. در ایران، مبحث ۱۹ مقررات ملی ساختمان (ویرایش ۱۳۹۹)، چارچوب اصلی مدیریت مصرف انرژی را ارائه می‌کند، با این حال میزان انطباق الزامات آن با استانداردها و نظام‌های ارزیابی بین‌المللی ساختمان‌های پایدار نیازمند بررسی است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی تطبیقی عملکرد انرژی یک ساختمان اداری دوطبقه (مطالعه موردی) به مساحت ۴۸۰ مترمربع در شهر کاشان، بر اساس سناریوی طراحی منطبق با مبحث ۱۹ و همچنین سناریوی بهینه‌سازی جهت‌گیری صورت گرفته و در نهایت مقایسه آن با استاندارد Minergie و سیستم ارزیابی CASBEE انجام شده است. برای این منظور، عملکرد انرژی ساختمان با استفاده از شبیه‌سازی انرژی پلاس در سه سناریوی پایه، بهینه‌شده مطابق مبحث ۱۹ و مجهز به سامانه فتوولتائیک ۴۰ کیلووات‌پیک مورد بررسی قرار گرفت. سناریوی بهینه شامل بهبود عملکرد حرارتی پوسته با کاهش ضریب انتقال حرارت دیوارها، استفاده از پنجره‌های کم‌گسیل، به‌کارگیری پکیج چگالشی و اسپلیت اینورتر، کاهش نفوذ هوا و نصب سایه‌بان افقی جبهه‌های جنوبی بود. نتایج نشان داد که اجرای هم‌زمان این راهکارها و همچنین سناریو جهت‌گیری بهینه ساختمان موجب کاهش 11/23 درصدی مصرف سالانه انرژی شد. همچنین افزودن سامانه فتوولتائیک متشکل از ۱۱۴ پنل، مصرف خالص سالانه بر مبنای تراز انرژی را به ۱۷۸۵۰ کیلووات‌ساعت در سال و شدت مصرف انرژی خالص را به 19/37 کیلووات‌ساعت بر مترمربع در سال کاهش داد که این محاسبه صرفاً بر مبنای تراز سالانه انجام شده و الگوی ساعتی خودمصرفی و صادرات به شبکه را به‌طور مجزا مدل نشده است. ارزیابی بر اساس CASBEE نیز نشان داد که مجموعه راهکارهای پیشنهادی با دستیابی به شاخص BEE برابر با 1/33، ساختمان را در رتبه قابل‌قبول B+ قرار می‌دهد. با این حال، دستیابی به الزامات Minergie مستلزم اجرای اقدامات تکمیلی از جمله استفاده از تهویه مکانیکی با بازیابی حرارت و کنترل دقیق نفوذپذیری هوا از طریق آزمون بلوئر‌دور است؛ الزاماتی که در مبحث ۱۹ فعلی به‌صورت کافی مورد توجه قرار نگرفته‌اند. بر پایه این یافته‌ها که حاصل یک مطالعه موردی هستند، به نظر می‌رسد بازنگری مبحث ۱۹ در حوزه‌های کنترل نفوذپذیری هوا، تهویه مکانیکی و کاهش ضرایب انتقال حرارت پوسته می‌تواند همگرایی بیشتری با استانداردهای پیشرفته جهانی ایجاد کند؛ تعمیم این یافته به سایر ساختمان‌های اداری اقلیم گرم و خشک ایران نیازمند مطالعات تکمیلی با نمونه‌های متنوع‌تر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی کاربرد رنگ در طراحی فضاهای کاری بر پایه مراحل فرایند خلاقیت گراهام والاس</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_740861.html</link>
      <description>رنگ یکی از مؤلفه‌های اثرگذار محیط فیزیکی است که می‌تواند بر تجربه ادراکی، هیجانی و شناختی کاربران تأثیر بگذارد و از این طریق، فرایندهای خلاق را تحت تأثیر قرار دهد. با وجود پژوهش‌های متعدد درباره اثر رنگ بر عملکرد شناختی و خلاقیت، تاکنون چارچوبی مبتنی بر شواهد برای سازماندهی رنگ در فضاهای کاری خلاق متناسب با مراحل مختلف فرایند خلاقیت ارائه نشده است. پژوهش حاضر با هدف تبیین الگوی کاربرد رنگ در طراحی فضاهای کاری خلاق در چارچوب نظریه فرایند خلاقیت گراهام والاس انجام شد. این پژوهش با رویکرد کیفی و به روش تحلیل محتوای عرفی انجام گرفت. مشارکت‌کنندگان به‌صورت هدفمند انتخاب شدند و شامل ۲۵ نفر، متشکل از ۱۴ نفر از مدیران و کارکنان شرکت‌های تبلیغاتی شهر تهران و ۱۱ نفر از استادان و پژوهشگران حوزه‌های مرتبط بودند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و بر اساس روش گرانهایم و لاندمن تحلیل شدند. مقوله‌ها ابتدا به‌صورت استقرایی و بدون اعمال طبقات نظری والاس استخراج و سپس در مرحله‌ای مستقل در چارچوب مراحل چهارگانه فرایند خلاقیت تفسیر شدند. یافته‌ها به استخراج شش مؤلفه ادراک رنگ شامل تحریک‌کنندگی، انرژی‌بخشی، آرامش‌بخشی، ملایمت، جذابیت بصری و کارکردپذیری رنگ منجر شد. تفسیر این مؤلفه‌ها در چارچوب مراحل چهارگانه فرایند خلاقیت والاس نشان داد که تحریک‌کنندگی با مرحله آمادگی، آرامش‌بخشی و ملایمت با مرحله نهفتگی، انرژی‌بخشی با مرحله اشراق و کارکردپذیری رنگ با مرحله وارسی بیشترین تناسب مفهومی را دارند؛ همچنین جذابیت بصری می‌تواند با مراحل اشراق و وارسی مرتبط باشد. در مجموع، کارآمدی رنگ به انتخاب یک رنگ خاص وابسته نیست، بلکه به تناسب سازماندهی رنگ با نیازهای شناختی فعالیت‌های خلاق در هر مرحله بستگی دارد. بر این اساس، پژوهش حاضر چارچوبی مفهومی برای کاربرد رنگ در طراحی فضاهای کاری خلاق ارائه می‌کند که می‌تواند مبنایی برای توسعه رویکردهای طراحی مبتنی بر شواهد در معماری داخلی و طراحی محیط‌های کاری خلاق باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهینه‌سازی عملکرد حرارتی ساختمان‌ها با استفاده از نسل جدید مواد تغییرفاز دهنده</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_740946.html</link>
      <description>بخش ساختمان به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان انرژی، سهم قابل‌توجهی در مصرف انرژی و انتشار آلاینده‌های زیست‌محیطی دارد؛ ازاین‌رو، ارتقای عملکرد حرارتی ساختمان‌ها و کاهش وابستگی به سامانه‌های مکانیکی گرمایش و سرمایش، از راهکارهای دستیابی به ساختمان‌های کم‌مصرف و پایدار تبدیل شده است. در این میان، مواد تغییر فازدهنده به دلیل قابلیت ذخیره‌سازی و آزادسازی انرژی گرمای نهان، به‌عنوان یکی از فناوری‌های نوین مدیریت انرژی در ساختمان مورد توجه قرار گرفته‌اند. با وجود مزایای متعدد، نسل‌های اولیه این مواد به دلیل محدودیت‌هایی مانند رسانایی حرارتی پایین، نشت ماده در فرآیند تغییر فاز و کاهش پایداری در چرخه‌های حرارتی، با چالش‌هایی در کاربردهای ساختمانی مواجه بوده‌اند. هدف این پژوهش، بررسی روند تکامل نسل‌های مختلف مواد تغییر فازدهنده، تحلیل ویژگی‌ها، مزایا و محدودیت‌های هر نسل و تبیین نقش نسل جدید این مواد در بهینه‌سازی عملکرد حرارتی ساختمان از طریق ادغام در پانل‌های ساختمانی است. نوآوری پژوهش در ارائه یک تحلیل تطبیقی از روند تکامل فناوری این مواد، مقایسه نسل‌های مختلف و بررسی قابلیت‌های آن‌ها در کاربردهای ساختمانی با تأکید بر پانل‌های ساختمانی است. این پژوهش با رویکردی مروری&amp;amp;ndash;تحلیلی انجام شده است. بدین منظور، مقالات فارسی و انگلیسی منتشرشده در بازه زمانی ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۶ از پایگاه‌های علمی Scopus،  Google Scholar، MDPI و SID با استفاده از کلیدواژه‌های مرتبط با مواد تغییر فازدهنده، عملکرد حرارتی ساختمان، پانل‌های ساختمانی و ذخیره‌سازی انرژی حرارتی گردآوری شدند. پس از غربالگری بر اساس ارتباط موضوعی، دسترسی به متن کامل و تمرکز بر کاربرد مواد تغییر فازدهنده در ساختمان، 30 مقاله منتخب برای تحلیل نهایی انتخاب و بر اساس نسل مواد، فناوری ساخت و نحوه ادغام در پانل‌های ساختمانی به‌صورت تطبیقی بررسی شدند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که توسعه نسل‌های جدید مواد تغییر فازدهنده، شامل مواد تثبیت‌شده شکلی، نانوکامپوزیتی و ...، موجب بهبود رسانایی حرارتی، افزایش پایداری چرخه‌ای، کاهش نشت ماده و ارتقای سازگاری با مصالح ساختمانی شده است. این پیشرفت‌ها امکان استفاده مؤثرتر از این مواد در پانل‌های ساختمانی را فراهم کرده و ظرفیت این فناوری را برای کاهش بارهای گرمایشی و سرمایشی، افزایش بهره‌وری انرژی و ارتقای آسایش حرارتی ساختمان افزایش داده است. در مجموع، نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که نسل‌های جدید مواد تغییر فازدهنده، در مقایسه با نسل‌های پیشین، ظرفیت بیشتری برای بهینه‌سازی عملکرد حرارتی ساختمان و توسعه ساختمان‌های کم‌مصرف و پایدار دارند. با این حال، توسعه گسترده این فناوری در صنعت ساختمان همچنان مستلزم کاهش هزینه‌های تولید، استانداردسازی روش‌های ارزیابی عملکرد و انجام مطالعات بلندمدت در شرایط واقعی بهره‌برداری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر نور در شناخت جنبه‌های مختلف فضای معماری</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_741150.html</link>
      <description>نور از جایگاهی بس والا در نظام هستی برخوردار است و از وجود مطلق نشأت گرفته و در همه ی موجودات عالم سریان پیدا می کند از آنجایی که نور از همه چیز ظاهرتر و آشکارتر است می توان گفت هیچ چیز به اندازة نور از تعریف بی نیاز نیست. نور در کنار سایه یا ظلمت دارای معنی می باشد تا زمانی ظلمت دیده نشود نوری معنا پیدا نمی کند. سایه، نوری است که بی نور شده است (از شدت نور کاسته شده)، این سایه و نور در حقیقت، حقیقت باطنی هر چیزی هستند که  می توانند با معانی اصیل و استفاده استعاری از آنها شکلی بر بدنه ایجاد کنند و تشخصی خاص را بر پیکره معماری قرار دهند. معماری به عنوان دانش بازسازی و سازماندهی فضا مبتنی بر ادراک حسی است و تأمین نور مناسب در تولید معماری، یک مقوله عملکردی است و شاید بتوان نور را به عنوان رکن اساسی در درک فضای معماری دانست که در کنار رنگ، تناسبات و ... می تواند به شناسایی و ادراک بانجامد. این پژوهش با استفاده از اسناد و مدارک در دسترس با تکیه بر روشی کتابخانه‌ای سعی بر این دارد که حکمت نور در معرفت فضای معماری و استفاده از آن را در معماری مورد بررسی قرار داده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نحو فضای معمارانه در غزلیات حافظ( تحلیل نشانه‌شناختی عناصر و گونه‌های فضایی)</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_741224.html</link>
      <description>شعر و معماری، یکی در قلمرو زبان و دیگری در قلمرو کالبد، هر دو در آفرینش و دلالت‌مندکردن فضا فراتر از کارکرد‌های عادی و آشنا مشارکت دارند. اگر شعر ارتقای زبان و معماری برکشیدن ساحت ساخت‌وساز دانسته شود، می‌توان معماری را همچون شعر فضا دانست؛ امری که در تجربه تاریخی ما ایرانیان نیز حضور داشته است. در زمانه معاصر، فروکاست معماری به کالبد، تکنیک و عملکرد، ضرورت بازخوانی آن به‌مثابه نظامی نشانه‌ای و ساختارمند را پیش می‌کشد؛ نظامی که همچون زبان از عناصر، روابط، ترکیب‌ها و رمزگان‌های معنایی شکل می‌گیرد. در این میان، حافظ، به‌عنوان یکی از شاعران دیرآشنای فرهنگ ایرانی، عناصر و فضا‌های معمارانه را در سازمان‌یابی روابط فضایی و تولید معنا به کار گرفته است. ازین رو، مسأله پژوهش حاضر، چگونگی سازمان‌یابی و ارتباط عناصر معمارانه در دیوان حافظ و نقش این روابط در شکل‌گیری معنای فضایی است. ازاین‌رو، هدف پژوهش بازخوانی &amp;amp;laquo;نحو فضای معمارانه&amp;amp;raquo; در شعر حافظ و شناسایی الگو‌هایی است که از پیوند میان عناصر فضایی و روابط نشانه‌ای شکل می‌گیرند. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیلی ـ تفسیری و با تکیه بر نشانه‌شناسی ساختاری انجام شده است. تحلیل در دو سطح &amp;amp;laquo;صرف فضا&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;نحو فضا&amp;amp;raquo; صورت گرفت؛ در سطح نخست، عناصر معمارانه در چهار گروه &amp;amp;laquo;آستانه و حریم&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;آسمانه و تعالی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مسیر و حرکت&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;نور و نظر&amp;amp;raquo; دسته‌بندی شده‌اند و در سطح دوم روابط میان این عناصر در چهار گونه &amp;amp;laquo;فضای آیین و زهد رسمی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;فضای ر‌هایی و تجلی رندانه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;فضای حضور و حریم&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;فضای گشودگی و اقامت ناپایدار&amp;amp;raquo; پدیدار شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که معنای عناصر معمارانه در شعر حافظ از حضور منفرد آن‌ها حاصل نمی‌شود، بلکه از طریق آشنازدایی و در روابط هم‌نشینی، جانشینی و تقابل میان عناصر و فضا‌ها شکل می‌گیرد. حافظ با جابه‌جایی &amp;amp;laquo;کارکرد غالب&amp;amp;raquo; عناصر و مکان‌های آشنا، دلالت تثبیت‌شده آن‌ها را تغییر می‌دهد و از این طریق، فضای آشنا را در ساختار شعر به نشانه‌ای با معنایی تازه تبدیل می‌کند نتیجه پژوهش نشان می‌دهد که فضای معمارانه در شعر حافظ صرفاً زمینه‌ای برای تصویرسازی شاعرانه نیست، بلکه در فرایند تولید معنا نقش دارد و مطالعه ساختار آن می‌تواند زمینه‌ای برای بازاندیشی در ظرفیت‌های معنایی، و تجربه‌پذیر و فرهنگی فضا در معماری معاصر فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مؤلفه‌های کالبدی فضاهای کاری و حس تعلق کارکنان؛ نقش تجربه و ادراک محیط در شهرداری تبریز</title>
      <link>https://arch.fatemiyehshiraz.ac.ir/article_741466.html</link>
      <description>کیفیت محیط‌های اداری تنها به تأمین الزامات عملکردی و کالبدی محدود نمی‌شود، بلکه چگونگی تجربه فضا توسط کارکنان می‌تواند در شکل‌گیری حس تعلق آنان به محیط کار نقش مهمی داشته باشد. با وجود این، ارتباط هم‌زمان میان مؤلفه‌های کالبدی، تجربه و ادراک محیط کاری و حس تعلق کمتر در قالب ساختاری یکپارچه بررسی شده است. هدف پژوهش حاضر، تحلیل تأثیر مؤلفه‌های کالبدی فضاهای عملکردی بر حس تعلق کارکنان به محیط کاری با تأکید بر نقش میانجی تجربه و ادراک محیط در ساختمان‌های شهرداری تبریز بود. پژوهش از نظر هدف کاربردی و با رویکرد کمی و روش پیمایشی-همبستگی انجام شد. جامعه آماری شامل ۱۷۸۵۲ نفر از کارکنان شهرداری تبریز بود و حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران ۳۷۶ نفر تعیین شد. برای جبران پرسشنامه‌های ناقص یا بازنگشته، ۴۲۰ پرسشنامه توزیع و در نهایت ۳۷۶ پرسشنامه کامل تحلیل شد. ابزار پژوهش شامل ۴۶ گویه در قالب ۱۵ بُعد و سه سازه اصلی بود و داده‌ها با تحلیل عاملی تأییدی مرتبه اول و دوم و مدل‌یابی معادلات ساختاری مبتنی بر کوواریانس در نرم‌افزار AMOS 24  تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد تأثیر مؤلفه‌های کالبدی بر تجربه و ادراک محیط کاری ۶۸/۰ و تأثیر تجربه و ادراک بر حس تعلق ۵۷/۰ است. اثر مستقیم مؤلفه‌های کالبدی بر حس تعلق ۲۷/۰ و اثر غیرمستقیم آن از طریق تجربه و ادراک ۳۹/۰ و معنادار بود؛ بنابراین، نقش میانجی جزئی تجربه و ادراک تأیید شد. مدل پژوهش ۴۶ درصد از تغییرات تجربه و ادراک و ۶۰ درصد از تغییرات حس تعلق را تبیین کرد. در نتیجه، تجربه و ادراک محیط کاری حلقه پیوند میان فضای طراحی‌شده و فضای تعلق‌یافته است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
