همسوسازی ضوابط طراحی فضاهای آموزشی با اصول روانشناسی محیط: تحلیل تطبیقی و راهکارهای سیاستی
صفحه 7-28
https://doi.org/10.22034/ats.2026.2095473.1067
حسان ملاجعفری، اسماعیل ضرغامی، جمالالدین مهدینژاد، شهناز پورناصری
چکیده این پژوهش با هدف تحلیل تطبیقی ضوابط طراحی فضاهای آموزشی کشور با استانداردهای بینالمللی از منظر روانشناسی محیط انجام شد تا میزان همپوشانی شاخصهای کالبدی با نیازهای ادراکی و تربیتی فراگیران تبیین گردد. روش تحقیق از نوع ترکیبی کیفی–کمی بوده و بر پایه تحلیل محتوای هدایتشده و کمیسازی همپوشانی میان شش سند ملی شامل نشریههای ۶۹۷، ۲۳۲، ۳۴۳، ۸۴۷، سند تحول بنیادین و زیرنظام فضا و فناوری، با چهار استاندارد جهانی LEED، WELL، OECD LEEP و DfE BB103 استوار است. در این پژوهش، بیش از ۳۵۰ بند و گزاره مرتبط با طراحی فضاهای آموزشی در فرآیند کدگذاری کیفی–کمی مورد تحلیل قرار گرفت. میزان همپوشانی شاخصها بر اساس فراوانی کدهای مشترک میان خوشههای روانشناسی محیط و بندهای ضوابط، و تبدیل آنها به درصد پوشش نسبی محاسبه شد. چارچوب کدگذاری شامل پنج خوشه تعامل اجتماعی، ایمنی و کنترل، طبیعت و بهزیستی، خوانایی، و بار شناختی است. یافتهها نشان میدهد میانگین همپوشانی ضوابط ملی با معیارهای جهانی حدود ۴۰٪ است؛ بهطوری که خوشه ایمنی با ۷۰٪ بالاترین و بار شناختی با ۲۵٪ پایینترین میزان پوشش را دارد که دلالت بر غلبه رویکرد کالبدی–کنترلی بر رویکرد ادراکی–تعاملی دارد. بر این اساس، پیامدهای سیاستی در سه سطح بازنگری راهبردی ضوابط ملی، طراحی مبتنی بر کیفیتهای ادراکی و حس تعلق، و مدیریت انعطافپذیر فضاهای آموزشی پیشنهاد میشود. نوآوری پژوهش در ارائه تحلیل تطبیقی نظاممند ضوابط طراحی فضاهای آموزشی کشور با استانداردهای معتبر جهانی و تبدیل مفاهیم نظری روانشناسی محیط به شاخصهای قابلتحلیل در سطح سیاستگذاری آموزشی است.
تدوین چارچوب مفهومی معماری دادهمحور در عصر هوش مصنوعی با رویکرد پایداری زیستمحیطی
صفحه 29-48
https://doi.org/10.22034/ats.2026.2094020.1051
مرضیه شاهرودی کلور، حجت الله رشید کلویر
چکیده تحولات سریع فناوریهای دیجیتال و گسترش هوش مصنوعی، موجب شکلگیری رویکردهای نوینی در معماری و مدیریت محیطهای شهری شده است. در این میان، معماری دادهمحور بهعنوان یکی از مهمترین پارادایمهای نوظهور، ظرفیت بالایی در بهینهسازی مصرف منابع، ارتقای بهرهوری انرژی و افزایش تابآوری زیستمحیطی دارد. هدف پژوهش حاضر، تدوین چارچوب مفهومی معماری دادهمحور در عصر هوش مصنوعی با رویکرد پایداری زیستمحیطی است. این پژوهش از نظر ماهیت، کیفی بوده و با استفاده از مرور نظاممند ادبیات و روش تحلیل مضمون انجام شده است. دادههای پژوهش از طریق بررسی منابع علمی معتبر داخلی و بینالمللی در حوزههای معماری هوشمند، هوش مصنوعی، اینترنت اشیا، دوقلوهای دیجیتال و پایداری زیستمحیطی گردآوری شد. تحلیل دادهها بر اساس رویکرد براون و کلارک انجام گرفت و در فرایند کدگذاری، بیش از ۱۵۰ کد اولیه استخراج و در قالب مضامین سازماندهی شد. یافتههای پژوهش نشان داد که معماری دادهمحور در عصر هوش مصنوعی بر چهار مضمون اصلی شامل «زیرساخت دادهمحور و هوشمندسازی معماری»، «تحلیل هوشمند و تصمیمگیری تطبیقی»، «پایداری و تابآوری زیستمحیطی» و «حکمرانی، تعامل و بستر اجرایی» استوار است. نتایج همچنین نشان داد که عملکرد این رویکرد بر پایه چرخهای پویا شامل جمعآوری دادههای واقعیزمان، تحلیل هوشمند، تصمیمگیری تطبیقی و یادگیری مستمر شکل میگیرد. چارچوب مفهومی ارائهشده بیانگر آن است که تلفیق فناوریهای دادهمحور و هوش مصنوعی با اصول پایداری میتواند زمینهساز توسعه ساختمانها و شهرهای هوشمند، پایدار و تابآور شود. این پژوهش ضمن توسعه ادبیات نظری معماری دادهمحور، میتواند مبنایی برای سیاستگذاری و طراحی محیطهای شهری هوشمند در آینده باشد.
صورتبندی انتقادی مسئلۀ حفاظت از میراث مذهبی در پرتو اسناد بینالمللی و رویکردهای معاصر
صفحه 49-68
https://doi.org/10.22034/ats.2026.2093018.1040
نسیم عسگری
چکیده میراث مذهبی در گفتمان معاصر، مفهومی با حدود ثابت و تعریفی یکدست به شمار نمیآید؛ زیرا در پیوند میان دین، فرهنگ، سیاست و میراثسازی شکل میگیرد و معنای آن با گزینش، بازنمایی و رسمیتبخشی نهادهای میراثی دگرگون میشود. مسئله اصلی از فاصله میان برداشتی پدید میآید که گروههای دینی از مکان دارند و صورتی که نظامهای حقوقی و اداری برای شناسایی، ارزیابی و مدیریت آن پدید میآورند. بدین سبب، حفاظت از این میراث تنها با تشخیص ویژگیهای تاریخی و معماری تحقق نمییابد و به شناخت منطقهایی نیاز دارد که ارزش مذهبی را به موضوعی عمومی و قابل سیاستگذاری تبدیل میکند. هدف نوشتار، تبیین تحول مبانی، گسترش قلمرو مداخله و بازشناسی چالشهای حفاظت از میراث مذهبی در اسناد بینالمللی است. مطالعه با رویکردی کیفی، ماهیتی توصیفی ـ تحلیلی و روش اسنادی صورت گرفت. پیکره تحلیل را کنوانسیونها، منشورها، بیانیهها، توصیهنامهها و متون حقوقی، نظری و مدیریتی تشکیل داد. اسناد با نمونهگیری هدفمند برگزیده شد و پس از سنجش اصالت، اعتبار، نمایایی و معناداری، گزارههای مرتبط استخراج و در دستههای زمانی و موضوعی سامان یافت. سپس روابط درونی، گسستها و مسیرهای تحول با استدلال منطقی و تفسیر تطبیقی واکاوی شد. یافتهها نشان میدهد حمایت از مکانهای مذهبی از مصونیت در مخاصمه و تضمین آزادی عبادت آغاز شد و بهتدریج ارزشهای تاریخی، معماری، فرهنگی و معنوی، همراه با بستر، منظر، مشارکت و مدیریت پایدار را دربرگرفت. با وجود این گسترش، ارزش قدسی هنوز با معیارهای عمومی میراث شناخته میشود، تفکیک امر ملموس و ناملموس پیوند زنده عناصر مکان را مختل میسازد و جایگاه گروه متولی نیز از سطح مشورت فراتر نمیرود. بر این پایه، موضوع حفاظت را باید رابطهای تاریخی و پویا میان معنای مذهبی، صورت مادی، کاربرد و تداوم اجتماعی مکان دانست. در پایان، اعتبار هر مداخله به میزان پاسداشت دلالت قدسی مکان، نظم حضور و نقش مؤثر گروه متولی وابسته است.
تبیین معیارهای طراحی فضاهای آموزشی-درمانی ویژه کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم با تأکید بر تأثیر محیط بر یادگیری و درمان (مطالعه موردی: شهر تبریز)
صفحه 69-97
https://doi.org/10.22034/ats.2026.2094404.1055
علی زینالی عظیم، صالح باباپور
چکیده تأثیر محیطهای آموزشی و درمانی ویژه برای کودکان اوتیستیک بهطور قابلتوجهی بر فرآیندهای یادگیری و درمان آنها مؤثر است و طراحی فضاهای آموزشی با در نظر گرفتن نیازهای خاص این کودکان میتواند به بهبود وضعیت آنها کمک کند. در این تحقیق، به بررسی تأثیر محیطهای آموزشی ویژه کودکان اوتیستیک بر فرآیندهای یادگیری و درمان در شهر تبریز پرداخته شده است. هدف این تحقیق بررسی تأثیر معیارهای طراحی فضاهای آموزشی بر بهبود یادگیری و درمان کودکان اوتیستیک از طریق تحلیل دادههای کیفی و کمی بوده است. برای جمعآوری دادههای کیفی، از ۲۰ نفر خبرگان در زمینه طراحی فضاهای آموزشی برای کودکان اوتیستیک استفاده شد که با آنها مصاحبههای نیمهساختاریافته انجام گرفت. در بخش کمی، ۳۰۰ نفر از والدین و کادر فضاهای آموزشی کودکان اوتیستیک بهعنوان نمونه انتخاب شدند تا پرسشنامههای مرتبط با تأثیر محیط بر یادگیری و درمان را تکمیل کنند. نتایج نشان داد که کاهش محرکهای حسی با ضریب رگرسیون ۰٫۷۸ بیشترین تأثیر را بر یادگیری و درمان کودکان اوتیستیک دارد. همچنین فضاهای آرامشبخش با ضریب رگرسیون ۰٫۴۵ و آزادی حرکت بدون موانع با ضریب رگرسیون ۰٫۶۵ تأثیرات معناداری بر فرآیند یادگیری و درمان داشتهاند. مدل تحقیق توانست ۷۲ درصد از واریانس متغیر وابسته را تبیین کند که نشاندهنده برازش بالای مدل است. بنابراین، طراحی فضاهای آموزشی ویژه برای کودکان اوتیستیک باید با اولویتبندی فاکتورهایی مانند کاهش محرکهای حسی، فضاهای آرامشبخش و آزادی حرکت صورت گیرد تا تأثیرات مثبتی بر یادگیری و درمان کودکان داشته باشد.
ادراک کیفیت محیط یادگیری و دلالتهای طراحی بازیمحور
صفحه 99-116
https://doi.org/10.22034/ats.2026.2093153.1042
رویا صادقی فرشته
چکیده کاهش انگیزش، مشارکت و درگیری شناختی دانشآموزان، همراه با محدودیت برخی محیطهای یادگیری در پاسخگویی به نیازهای ادراکی و تجربی کودکان، ضرورت توجه همزمان به ادراک دانشآموزان از محیط آموزشی و راهبردهای بازیمحور را برجسته میسازد. پژوهش حاضر با هدف بررسی ادراک دانشآموزان دوره ابتدایی از ارتباط ویژگیهای محیط یادگیری، بازیوارسازی و یادگیری مبتنی بر بازی با تجربه یادگیری، توان شناختی ادراکشده و دلبستگی به مدرسه انجام شد. توان شناختی ادراکشده در این پژوهش شامل توجه و تمرکز، حافظه فعال، حل مسئله و تفکر خلاق است. روش پژوهش کمی و از نوع توصیفی ـ پیمایشی بود. نمونه پژوهش شامل ۳۸۴ دانشآموز دوره ابتدایی در 3مدرسه دولتی دخترانه پایه سوم تاششم منتخب شهر همدان بود که به روش نمونهگیری طبقهای انتخاب شدند . دادهها با پرسشنامه محققساخته ۳۶ گویهای و در قالب طیف لیکرت پنجدرجهای گردآوری و با استفاده از نرمافزار SPSS 26، آزمون کولموگروف–اسمیرنف، t تکنمونهای و فریدمن تحلیل شد. نتایج نشان داد میانگین ارزیابی پاسخدهندگان از مؤلفههای محیط یادگیری بالاتر از مقدار معیار مقیاس بود و در رتبهبندی فریدمن، تنوع فضای کالبدی، آرامش و راحتی محیط، مناظر طبیعی و تنوع رنگی بهترتیب در رتبههای نخست تا چهارم قرار گرفتند. همچنین، دانشآموزان بازیوارسازی و یادگیری مبتنی بر بازی را با انگیزش، مشارکت و کیفیت مطلوبتر تجربه یادگیری مرتبط دانستند. یافتهها بیانگر اهمیت ادراک دانشآموزان از ویژگیهای محیط یادگیری و راهبردهای بازیمحور در شکلگیری تجربه آموزشی مطلوب، توان شناختی ادراکشده و احساس تعلق به مدرسه است. با توجه به ماهیت خودگزارشی و پیمایشی دادهها، نتایج ناظر بر ادراک دانشآموزان است و نباید بهعنوان سنجش عینی کیفیت کالبدی مدارس، اثبات رابطه علّی یا تأیید نقش میانجی تجربه یادگیری تفسیر شود.
بررسی ارتباط ویژگیهای فردی و محیطی بر ارتقای خلاقیت دانشجویان معماری (نمونه مطالعاتی: دانشکدههای معماری شهر اصفهان)
صفحه 117-137
https://doi.org/10.22034/ats.2026.2092759.1039
ساناز رهروی پودهء
چکیده یکی از ویژگیهای بارز انسان در جهت رشد و توسعه فردی خلاقیت است. این موضوع بهطور ذاتی در انسان نهادینهشده و بروز آن قابل پرورش است بهگونهای که تقویت آن نیاز به بسترسازی داشته و با ایجاد شرایط و امکانات میتوان در جهت ارتقا آن گام برداشت. با توجه به تعداد زیاد دانشکدههای معماری و علاقهمندان این رشته نیاز به پروراندن خلاقیت دانشجویان در دوران تحصیل حائز اهمیت است. سؤال اصلی این تحقیق آن است که چه عواملی در ارتقا خلاقیت دانشجویان معماری نقش مؤثر دارند؟ تاکنون تحقیقات زیادی در زمینه خلاقیت خصوصاً در کودکان انجامشده، اما مطالعات محدودی در زمینه ارتقا خلاقیت در بزرگسالی و برای دانشجویان معماری با توجه به اینکه رشته آنها باهنر درگیر است، انجامشده است. این پژوهش باهدف تأثیر همزمان عوامل شخصیتی و محیطی بر خلاقیت دانشجویان معماری انجام شد. روش تحقیق ازنظر هدف کاربردی و ازنظر ماهیت کمی است. جامعهی آماری شامل دانشجویان مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در پنج دانشکدهی معماری شهر اصفهان بوده و 254 پرسشنامهی معتبر با روش نمونهگیری سهمیهای گردآوری شد. نتایج حاصل از پرسشنامه در نرمافزار (اس.پی.اس اس) و آموس تحلیلشده و روش تحلیل دادهها توصیفی - استنباطی هست. یافتههای پژوهش حاضر در تأیید بسیاری از مطالعات پیشین نشان میدهد که عوامل محیطی و فردی نقش تعیینکنندهای در خلاقیت دانشجویان معماری دارند. نتایج با دیدگاههای آمابیل و مککوی و ایوانز همسو است که محیط فیزیکی و ادراک فضایی را محرک فرایند خلاقیت میدانند. نتایج نشان داد رابطه مستقیمی میان خلاقیت با ریسکپذیری و پشتکار وجود دارد. همچنین در بعد عوامل محیطی، عناصر طبیعی که شامل آب، گیاهان و نور طبیعی هستند بیشترین اثر را بر افزایش خلاقیت دانشجویان دارند.
