موضوعات = معماری پایدار
معماری پایدار

تبیین چالش‌های نظری کیفیت‌ هوای داخلی ساختمان‌های سبز و فرصت‌های بهبود آن

دوره 5، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 43-58

https://doi.org/10.22034/ats.2025.727098

فاطمه رجبی

چکیده ساختمان‌های سبز که امروزه جهت بهره‌وری انرژی طراحی می‌شوند، بر کارآمدی انرژی و منابع تمرکز داشته و کمتر به کیفیت هوای محیط داخلی می‌پردازند؛ فقدان کیفیت مطلوب هوای داخل بسیاری از این ساختمان‌ها سلامت ساکنین را مختل می‌کند و آسیب‌های جبران ناپذیری در پی خواهد داشت.‌ این مقاله با هدف کاربردیِ تبیین فرصت‌های بهبود کیفیت هوای داخلی به بررسی چالش‌های کیفیت هوای محیط داخلی در ساختمان‌های سبز می‌پردازد. در این راستا ابتدا مروری بر تعاریف ساختمان سبز و کیفیت هوای محیط داخلی می‌شود و نحوه پرداختن ساختمان‌های سبز به کیفیت هوای محیط داخلی ساختمان به روش اسنادی و کتابخانه‌ای بررسی خواهد شد. در ادامه به روش توصیفی تحلیلی با مقایسه کیفیت هوای محیط داخلی ساختمان‌های سبز و معمولی، اقدامات به اصطلاح سبزی که تاثیرات نامطلوبی روی کیفیت هوای محیط داخلی دارند شناسایی شده و با تحلیل محتوای کیفی مجموعه‌ای از راهکارهای بهبود کیفیت هوای محیط داخلی پیشنهاد می‌شود. یافته‌های به دست آمده نشان می‌دهند علی رغم اینکه عموما کیفیت هوای محیط داخلی درک شده در ساختمان‌های سبز، بالاتر از ساختمان‌های معمولی بوده، اما سبز بودنِ ساختمان، لزوماً کیفیت هوای محیط داخلی مطلوب‌تری را تضمین نمی‌کند. بر اساس جمع بندی داده‌های نظری، علاوه بر تهویه، باید بر راهبردهای دیگری نظیر کنترل منابع و کاهش مواجهه ساکنین با آلاینده‌ها تمرکز نمود. از جمله راهکارهای بهبود کیفیت هوای محیط داخلی می‌توان به الزام رعایت دستورالعمل‌های کیفیت هوای محیط داخلی برای آلاینده‌های کلیدی و اعطای امتیاز در گواهی ساختمان سبز برای کاهش و به حداقل رساندن آلاینده‌ها، توسعه شاخص‌ها و معیارهای کیفیت هوای محیط داخلی، اعطای امتیاز برای تست آلایندگی محصولات مورد استفاده در ساختمان، نظارت منظم بر کیفیت هوای محیط داخلی، بررسی تأثیرات متقابل راه‌حل‌ها در سایر معیارهای تولید ساختمان‌های سبز بر کیفیت هوای محیط داخلی اشاره کرد.

معماری پایدار

فرهنگ مصرفی در مجتمع های تجاری کلان شهرهای ایران

دوره 4، شماره 1، بهار 1403، صفحه 79-91

https://doi.org/10.22034/ats.2024.725574

مهدی فلاحی، هانا یزدانفر

چکیده پژوهش حاضر به بررسی فرهنگ مصرفی در مجتمع‌های تجاری کلان‌شهرهای ایران پرداخته است. در دو دهه اخیر، کلان‌شهرهای ایران شاهد تحولات عمده‌ای در ساخت و ساز مجتمع‌های تجاری بوده‌اند که این فضاها به‌عنوان نمادهای اجتماعی و فرهنگی نیز مورد توجه قرار گرفته‌اند. هدف این تحقیق تحلیل عوامل مؤثر بر شکل‌گیری فرهنگ مصرفی در این مجتمع‌ها و تأثیرات اجتماعی، فرهنگی، و اقتصادی آن‌ها است. مسئله اصلی این مقاله بررسی نحوه تأثیرگذاری تحولات اقتصادی، جهانی‌شدن، تغییرات اجتماعی، و فناوری‌های نوین بر فرهنگ مصرفی در مجتمع‌های تجاری کلان‌شهرها است. از این رو سؤال تحقیق به‌طور خاص به این موضوع می‌پردازد که چگونه این عوامل باعث تغییر در الگوی مصرف و رفتارهای خرید افراد شده و چه تأثیراتی بر تعاملات اجتماعی و هویت فرهنگی دارند. روش تحقیق شامل تحلیل و بررسی متون موجود، مصاحبه با متخصصان، و ارزیابی داده‌های میدانی از مجتمع‌های تجاری مختلف است. این روش به بررسی تغییرات اقتصادی و اجتماعی و نحوه تأثیر آن‌ها بر الگوی مصرف مردم می‌پردازد و تأثیرات فناوری و جهانی‌شدن بر ذائقه مصرفی را نیز تحلیل می‌نماید. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که مجتمع‌های تجاری نه تنها به‌عنوان مراکز خرید، بلکه به‌عنوان فضاهای اجتماعی و فرهنگی مهمی در جامعه ایفای نقش می‌نمایند. از طرفی تحولات اقتصادی و افزایش درآمد خانوارها منجر به افزایش تقاضا برای کالاهای لوکس شده، این در حالیست که جهانی‌شدن و فناوری‌های نوین به تغییر ذائقه مصرفی افراد در این حیطه دامن می‌زند. در این راستا این مجتمع‌ها ضمن فراهم آوردن فرصت هایی جهت برقراری تعاملات اجتماعی و فرهنگی به توسعه اقتصادی شهرها نیز کمک شایانی می‌نماید.

معماری پایدار

منازعات و ادعاها ، شهرداری ها، مدیریت پروژه، پروژه های شهری، عمران.

دوره 3، شماره 4، زمستان 1402، صفحه 89-99

https://doi.org/10.22034/ats.2024.725744

سمیه داودی

چکیده تأثیر نگرش و جریانات دوران پسامدرنیسم در تمامی حوزه‌ها ازجمله معماری از سوی پژوهشگران موردبررسی و توجه قرار گرفته‌است. در این دوران، همچنین ترکیب و تأثیر متقابل حوزه‌هایی مانند فلسفه، روان‌شناسی و زبان‌شناسی بر نظریات معماری، باعث شکل‌گیری دیدگاه‌های جدید شده است ولی تاکنون، کمتر پژوهشی به‌طور مشخص به ارتباط بین حوزه فرایند طراحی و نظریات پسامدرن پرداخته است. از سوی دیگر در دوران پسامدرن با قوت گرفتن نظریات معناگرایانه و نفوذ آن در نظریات معماری زیر عنوان «پارادایم زبان‌شناسی» توجه به مفهوم معمارانه معطوف گردید. بر مبنای ضرورت فوق، هدف این مقاله، تقویت ایده پردازی در فرایند طراحی معماری است و می‌کوشد تا از رهگذر تبیین مدل‌های فرایند طراحی و پارادایم‌های دوران پسا‌مدرن به بررسی تطبیقی این دو پرداخته و با تأکید بر هم‌زمانی مطرح‌شدن و شکل‌گرفتن این نظریات که نقش اساسی در فرایند طراحی معماری دارند، روش‌هایی را ارائه نماید. این پژوهش از نوع کیفی است و مبتنی بر مطالعه اسناد مکتوب کتابخانه‌ای، بررسی کتب و پژوهش‌های پیشین و سپس توصیف و تحلیل آن‌ها است. مبانی نظری پژوهش شامل فلسفه پسامدرنیسم، نظریات و مدل‌های فرایند طراحی و در انتها پارادایم زبان‌شناسی است. برای تطبیق و نتیجه‌گیری نیز از روش استدلال منطقی استفاده شده‌است و یافته‌های حاصل از پژوهش در نموداری ارائه می‌گردد. نتایج حاصل از این تحلیل نشان می‌دهد که توجه بیشتر به پارادایم زبان‌شناسی می‌تواند به تقویت معناپردازی در فرایند طراحی معماری یاری رساند و از این دیدگاه، معماری را به‌سوی غنای مفهومی بیشتر سوق دهد.

معماری پایدار

تحقق منظر پایدار با برقراری ارتباط دوباره انسان و طبیعت

دوره 2، شماره 1، بهار 1401، صفحه 61-72

مرضیه طهماسبی، خسرو دانشجو

چکیده طبیعت مهم ترین متغیر محیطی است که زندگی انسان را از ابتدای تاریخ تحت تأثیر قرار داده، انسان در برابر طبیعت، هم به عنوان استفاده کننده و هم مشارکت کننده در حفظ آن ایفای نقش می کند. بنابراین همواره ارتباطی دو سویه بین انسان و طبیعت برقرار است. اگرچه در سال‎های اخیر، به واسطه علل مختلف، به ویژه افزایش شهرنشینی، جدایی زیادی بین انسان و محیط طبیعی رخ داده است که این موضوع پیامدهای بسیاری را به همراه داشته است. بنابراین به واسطه تحقیقات جدید در علوم پایداری، مطالبات جوامع برای ایجاد ارتباط مجدد با طبیعت افزایش یافته است. بدیهی است که ارتباط مجدد مردم با طبیعت می‎تواند نقش مفیدی در پاسخ به بسیاری از چالش‎های زیست محیطی و درنتیجه پایداری داشته باشد. هدف این پژوهش ایجاد چارچوبی مفهومی برای درک بهتر چگونگی ارتباط انسان و طبیعت به منظور ترسیم راهکارهایی که از طریق آن ها بتوان این ارتباط را تقویت کرد. روش پژوهش باتوجه به ماهیت بیانیه های مطرح شده و رویکرد کیفی آن، تحلیل محتوا و تفسیر یافته هاست. در این مطالعه سعی بر آن است تا بتوان با بررسی دیدگاه ها و رویکردهایی که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در رابطه با ارتباط انسان و طبیعت وجود دارد، با درک محتوای نظری و انطباق آن ها با مفاهیم پایداری، به استخراج و تبیین اصولی بنیادین به منظور ارتقای ارتباط انسان و طبیعت پرداخت. در این نوشتار، داده‎های مورد نظر با استفاده از مطالعات کتابخانه ای و با کلیدواژه ارتباط انسان ـ طبیعت، جمع آوری و پس از تلخیص و دسته بندی، به شیوه توصیفی و تفسیری مورد تحلیل قرار گرفته اند. بررسی های این پژوهش نشان می‎دهد برای پیشبرد معنادار و تقویت ارتباط بین انسان و طبیعت، می بایست اقدامات همه جانبه چه در سطح انفرادی و چه در سطح اجتماع و مداخلات سیاستی به سمت تغییرات خاص هدایت شوند که در نهایت این تقویت ارتباطات فردی و اجتماعی انسان با طبیعت می‎تواند در جهت نیل به اهداف پایداری مؤثر واقع شود.