بررسی ارتباط شبکههای شناختی مغز و خلاقیت در فرایند طراحی معماری با بهرهگیری از علوم اعصاب شناختی
صفحه 7-18
https://doi.org/10.22034/ats.2026.2089835.1029
جمال اسمعیل زاده وفائی، معصومه بیاتی، سعید خاقانی
چکیده طراحی معماری فرایندی پیچیده و شناختی است. فرایندی که به عوامل محیطی و بیرونی و رفتار و عمل نهایی سیستم عصبشناختی وابسته است که این سیستم برای رسیدن به اثر نهایی، تعامل مداوم میان تفکر واگرا، تفکر همگرا و تجسم فضایی را میطلبد. با وجود توسعه نظریههای متعدد در مطالعات طراحی، سازوکارهای عصبشناختی زیربنای این فرایندها تا حد زیادی ناشناخته باقی ماندهاند. این مقاله با هدف تبیین مبانی عصبی خلاقیت در معماری، به بررسی ارتباط شبکههای مغزی با مراحل مختلف طراحی میپردازد. روش تحقیق در این پژوهش یک مرور نظاممند از مقالات اخیر و مدلسازی مفهومی مبتنی بر آزمایشهای الکتروانسفالوگرافی (EEG) و تصویربرداری تشدید مغناطیسی عملکردی (fMRI) در پژوهشهای نورومعماری (2020–2025) است که به استخراج الگوهای مشترک عصبی در خلاقیت طراحی میپردازد. یافتهها نشان میدهند که فرایند طراحی ناشی از تعامل پویای سه سیستم اصلی است: سیستم تولیدی یا شبکه حالت پیشفرض (DMN)، سیستم ارزیابی یا شبکه کنترل اجرایی (ECN) و سیستم شبیهسازی فضایی مرتبط با هیپوکامپ. افزون بر این، پژوهش حاضر مدلی پنج مرحلهای برای طراحی معماری ارائه میدهد که نقش حیاتی شکنج گیجگاهی میانی (MTG) و هیپوکامپ را در شکلگیری مفاهیم نوآورانه و کارآمد اثبات میکند. نتایج این پژوهش با ارائه یک چارچوب مفهومی یکپارچه، نشان میدهد که طراحی معماری نتیجه یک سیستم حلقوی بین تولید، ارزیابی و شبیهسازی است که در بستر تعامل شبکههای مغزی شکل میگیرد. این یافتهها گامی اساسی در جهت گذار از مدلهای توصیفی به چارچوبهای عصبشناختی است و میتواند مبنایی برای توسعه رویکردهای طراحی مبتنی بر دادههای عصبی در معماری و آموزش طراحی باشد.
نقش مواد تغییر فاز دهنده در بهینهسازی بازشوهای دو و سه جداره نمونه موردی:فضای نشیمن یک ساختمان مسکونی در تبریز
صفحه 19-33
https://doi.org/10.22034/ats.2026.2090253.1031
ماهرخ قلی زاده، محمدمهدی مولایی
چکیده در حوزه ساختمان، تلاش برای به حداقل رساندن تقاضای انرژی و بهبود مدیریت مصرف، موجب شده است که در سالهای اخیر فناوریهای نوین کاهش انرژی، بهویژه در بخش بازشوها، مورد توجه فراوان قرار گیرند. در این پژوهش یک پنجره در فضای نشیمن یک ساختمان مسکونی در نظر گرفته شده و عملکرد چندین تیپ از شیشههای دوجداره و سهجداره با گازهای میانجداره مختلف، از نظر مدیریت انرژی حرارتی داخلی مورد بررسی قرار گرفته است. همچنین مواد تغییر فاز دهنده مبتنی بر پلیمر (PCM) که در سالهای اخیر به دلیل پایداری بالا و قابلیت انتقال فاز جامد به جامد برای کاربردهای ذخیرهسازی انرژی حرارتی (TES) اهمیت یافتهاند، در این مطالعه مدنظر قرار گرفتهاند. در این پژوهش، یک فضای نشیمن در اقلیم سرد تبریز شبیهسازی شده و با استفاده از یکی از پلاگینهای انرژی، تحلیلهای حرارتی برای تعیین بهترین حالت شیشهها از نظر نوع و تعداد جدارهها و تأثیر آنها بر میزان مصرف انرژی در شرایط اقلیمی سرد انجام شده است. در این مدلسازی، نسبت سطح شیشه به دیوار (WWR) برابر با 6/0 در نظر گرفته شده و نوع مصالح انتخابی برای سقف، دیوار و کف فضا نیز بهصورت یکسان تعریف شدهاند. نتایج حاصل نشان میدهد که افزایش تعداد جدارهها در پنجرهها لزوماً منجر به افزایش مقاومت حرارتی نمیشود و در برخی موارد، شیشههایی با تعداد لایه کمتر اما دارای لعاب کارآمدتر، میتوانند صرفهجویی انرژی بیشتری ایجاد کنند.
