Perception of Time in the Realm of Space and Place(Based on a comparative study in philosophy of time theorists ideas)

Document Type : Review Article

Authors

1 Department of Architecture, Shahrekord Branch, Islamic Azad University, Shahrekord, Iran.

2 Department of Urban Design, Shahid Rajaee Teacher Training University (SRTTU), Tehran, Iran.

Abstract
Extended Abstract
Aims: Time and space function as foundational and enduring frameworks of architecture, where the perception of time shapes human-made environments and influences everyday life by revealing cosmic, mechanical, and digital temporal structures that redefine architectural space and emphasize its inherently transient nature. Architectural experience is temporally subjective, evolving through individual perception, lived experience, and changing interpretations over time, leading to multiplicity rather than fixity in spatial meaning. Since place is socially constructed, its reality remains fluid, contested, and open to redefinition, embodying layered and dynamic identities shaped by collective memory, event, and sociocultural interactions. Within this process, society - as the most dynamic and reciprocal agent of spatial formation - plays a central role in shaping, perceiving, and redefining architectural environments over time. The main purpose of present research is comparative review the ideas of thinkers on component of time and identifies common points in their theories.
Materials & Methods: This study employs a systematic literature-review approach, relying solely on library sources to collect, categorize, summarize, and interpret theoretical foundations and prior research, with an emphasis on identifying converging viewpoints among thinkers on the concept of time. Guided by initial assumptions and contextual knowledge, and through comparative interpretation of theoretical perspectives, the study seeks to answer its core main research question; that Therefore, the main questions here how do perception and feeling color our image of time?
Findings: Comparatively, Western rationalists and phenomenologists emphasized time as a condition of knowledge, existence, and historical consciousness, while figures such as Newton, Kant, Hegel, and Heidegger respectively framed time as absolute reality, transcendental intuition, the dialectical spirit of history, and the horizon for understanding Being. Across both traditions, epistemic consensus emerges that cognition and knowledge depend upon temporal structuring, insofar as sensory data, conceptual judgment, and even scientific reasoning are founded upon temporal organization, thereby confining human understanding to the domain of phenomena and rendering metaphysical knowledge beyond temporal form largely inaccessible.
Conclusion: Perception is a dynamic cognitive process through which sensory information is selectively organized, interpreted, and assigned meaning, transforming raw sensory input into structured understanding and enabling individuals to recognize relationships and meanings within their environment. Although perceptual processing often appears simultaneous with sensation, it is distinct in that it is not a direct or passive response to stimuli, but an active interpretative mechanism shaped by attention, memory, cognition, motivation, emotions, prior learning, expectations, decision-making, and demographic or psychological variables such as age and affective state. Consequently, temporal experience is inherently subjective and individuals perceive time through intervals between events. Now, Because perception is adaptive rather than innate, perceptual constancies—such as size, form, depth, and continuity—emerge through experiential calibration rather than direct sensory imprint. Time perception therefore intersects with experience, movement, human activity, spatial cognition, and social structures, shaping not only subjective awareness but also collective interpretations of spatial environments and transcends momentary function by embedding temporal continuity into form, allowing buildings to remain cognitively and culturally persistent across generations rather than being confined to the temporal demands of the present.

Keywords

Subjects


 
 
 
ادراک زمان در قلمرو فضا و مکان
(بر مبنای مطالعه تطبیقی اندیشه‌های نظریه‌پردازان فلسفه زمان)
 
امیرداود مصلحت‌جو*1، سینا رزاقی اصل2
 
1- گروه معماری، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرکرد، شهرکرد، ایران. (نویسنده مسئول).
a.maslahatjoo@iau.ac.ir
2- طراحی شهری، دانشکده شهرسازی، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، تهران، ایران.
s.razzaghi@sru.ac.ir
 
تاریخ دریافت: [12/4/1404]                                            تاریخ پذیرش: [2/6/1404]
 
چکیده
زمان، یکی از ویژگی‌های اساسی فرآیندهای رفتاری و تفسیر الگوهای شنیداری یا دیداری است. به گونه‌ای که درک فرآیند زمان‌بندی می‌تواند آگاهی ما را از دیگر پدیده‌های رفتاری افزایش دهد. پیشرفت در توضیح روابط تجربی و توسعه نظریه‌های زمان‌بندی رفتاری، بیان‌گر اهمیت تأثیرات زمان در قلمرو معماری است. مطالعات یافته‌های زمان تحت تأثیر احساسات، بر مبنای ادراک زمان در مدت گذر محدود قرار گرفته است. داده‌ها در ادبیات ادراک زمان، ماهیت ذهنی و متضاد یافته‌های مختلف را نشان می‌دهند. توجه به درک فواصل منفصل و مستمر، اثرات محرک، نگرش و شرایط فیزیولوژیکی، نشان می‌دهد که چگونه تحریک و غلبه هیجانی بر ایجاد تمرکز در تقاطع زمان و احساسات تعامل می‌کنند، بر قضاوت زمان تأثیر می‌گذارند، در حافظه محرک ثبت می‌گردند و عناصر متمایز ادراک زمان را در یک تجربه زمانی در تفاوت بین فضاهای پر و خالی پدیـد می‌آورند. این پژوهش، با هدف بازخوانی تطبیقی اندیشه‌های متفکرین مؤلفه زمان و شناخت نقاط مشترک نظریات آنان، ضمن مطالعه مروری ادبیات تحقیق به روش هدفمند و با گردآوری داده‌ها به صورت کیفی و از طریق مشاهدات و دسته‌بندی و بازنمایی پیشینه تحقیق بر اساس مطالعات صرف کتابخانه‌ای و مستندات اسنادی و استنادی و با تمرکز بر پرسش اولیه تحقیق و اتخاذ پیش‌فرض‌های مبتنی بر اطلاعات زمینه‌ای و توصیف و تطبیق راهکارها با نتایج به‌دست‌آمده، با بررسی مقایسه‌ای به روش توصیفی، به دنبال پاسخ این پرسش است که ادراک و احساس، چگونه تصویر ما را از زمان رنگ می‌کند؟ به نظر می‌رسد تغییرات، در تخمین و بازتولید فواصل و بر گذر زمان در رویکرد ذهنی جریان زمان، از زمانی به زمان دیگر رخ می‌دهد و آن‌چه محل اختلاف نظر است، در احساس ذهنی از زمان است؛ و نه در درک آن.
 
 
کلیدواژه: زمان، ادراک، گذر زمان، تجربه، فضا و مکان.
 
1-مقدمه
زمان و فضا پس زمینه‌های ضروری و ابدی معماری هستند. درک زمان بر محیط انسان‌ساخت و الزامات آن بر زندگی روزانه ما تأثیر می-گذارد. تأثیرات درک زمانی به منظور آشکار ساختن الزامات سازه‌های زمانی کیهانی، مکانیکی و دیجیتالی به گونه‌ای مشخص می‌شوند که بر تبدیل فضای معماری نوری بتابانند و اهمیت و تأثیر مستقیم ادراک زمان به عنوان یک مؤلفه اجتماعی، در دینامیک متغیر زمانی را آشکار نمایند؛ تا موقتی بودن آن را نمایان سازند. تغییرات محیطی توسط ‌روش‌های زندگی تحت تأثیر قرار گرفته و زندگی روزانه را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. این موضوع را می‌توان در تغییرات بخش‌های مختلف زندگی روزانه، احساس کرد. واضح است که روش‌های زندگی، همراه با تکنولوژی، اختراعات، توسعه اقتصادی، تغییرات فرهنگی در گذر زمان، تغییر می‌کند (Kaçar, 2025)، در حالی که فضا گستره‌ای باز و انتزاعی است، مکان بخشی از فضا است که به وسیله شخصی یا چیزی اشغال شده و دارای بار معنایی و ارزشی است. بدین ترتیب، تحولات نظامات توده و فضا در هر مقطع زمانی اهداف و کارکردهای متفاوتی را دنبال کرده است؛ چنان‌که در گذر زمان، از یک سو به عنوان بخش جدایی‌ناپذیر از سازمان‌دهی فضایی بر کیفیت زندگی تأثیرات مستقیم داشته است؛ و از دیگر سو هویت بصری و فرمی بنا بر ترکیب‌بندی حجمی و ایجاد پیوستگی روابط فضا و مکان را تحت‌الشعاع قرار داده است (فدایی مهربانی و بنی اسدی باغ‌میرانی، 1404). لذا برهم‌کنش افراد با این محیط بلادرنگ است که ویژگی‌های آن را متمایز از اطراف می‌گرداند. مکان، مرکز ارزش احساس است؛ که در آن نیازهای زیست‌شناختی همراه با امنیت و پایداری برآورده می‌شود. چراکه اگر فضا امکان وقوع حرکت را می‌دهد، مکان نیز وقفه پدید می‌آورد. صرف نظر از این تضاد میان مکان و فضا، میان امنیت و آزادی، معانی این دو مفهوم در هم ترکیب می‌شوند و تعاریف جداگانه‌ای را ایجاب می‌کنند. حال آن‌که درک حقیقت معماری در طول زمان، به تجربه ذهنی و شخصی فرد بستگی دارد و تابع تصورات اوست. مخاطب فضای معماری، بر اساس تجارب خود در گذر زمان برداشت‌های متفاوتی را از یک معماری به دست می‌آورد؛ که متفاوت از گذشته است. بنابراین، از آن‌جا که روابط اجتماعی عامل تعریف‌کننده مکان است، واقعیت یک مکان، همواره باز و پذیرا خواهد بود. هویت یک مکان، آمیزه‌ای از روابط اجتماعی است؛ که همواره بدون ثبات، مجادله‌ای و چندگانه می‌شود. مکان، به عنوان فضایی برای مواجهه با هویت‌های چندگانه، به ادراک، پویایی می‌بخشد. این موضوع امکان درک تنـوع و تفاوت‌های فضایی را در چارچوب خاص و در رابطه با بسترهای گسترده خود فراهم می‌کند و برداشت‌های پویا از مکان، چندگانگی رویه‌ها و هویت‌های اجتماعی را منعکس می‌نماید؛ چنان‌که حس مکان عمدتاً در گذر زمان و از طریق عوامل کالبدی و فرهنگی شکل می‌گیرد (سروری مهرآباد و آبرومند آذر، 1404)، لیکن در هر مقطعی از زمان، متغیرهای ثابتی وجود دارد. بنابراین هویت مکان، در ارتباط با تحولات مداوم در طول تاریخ پیوسته، تعریف و بازتعریف می‌شود و مکان، بنا بر واقعه تعریف می‌یابد و خود هویتی مستقل از فضا می‌گیرد. در واقع مکان، همان فضا است؛ اما با سلسله‌ای از تداعی معانی و با حضوری از وقایع و خاطره‌ها (نصر، 1400). از این منظر، فضا را می‌توان جانشینی انتزاعی برای جهان اطراف، برای آن‌چه عموماً محیط مصنوع و طبیعی می‌دانیم و هر آن‌چه در پیرامون وجود دارد و به صورت بالقوه با فرد در ارتباط قرار می‌گیرد، نظاره کرد (پاکزاد و همکاران، 1400)، که با تمامی مقیاس‌های ممکن‌اش و با تمام تفاوت‌های رویکردی که در ارائه از آن وجود دارد، پیوسته تغییر می‌کند و در عین حال، در متن اجتماعی‌اش جای دارد و هویت‌های چندگانه اما مرتبط را امکان‌پذیر و طراحی متغیر و طراحی برای تغییر آن‌چه در بستر کالبدی و اجتماعی صلب جای گرفته را میسر می‌سازد؛ حال آن‌که در مسیر این شناخت، پویاترین کلیت مؤثر و متأثر یعنی اجتماع؛ که برگرفته از مجموعه عوامل انسانی است حائز اهمیت است (نوربرگ‌ـ‌شولتز، 1392).
2-مرور مبانی نظری و پیشینه
ارتباط زمان با فضا، یکى از مهم‌ترین ویژگى‌هاى زمان است. چنان‌چه بسیارى از متخصصین در دوره‌هاى مدرن و قدیم را بر این باور رسانیده که زمان نمى‌تواند فارغ از حرکت، تصور شـود (حسینى و رزاقى اصل، 1387). برخلاف فیلسوفان یونان باستان که معتقد بودند جهان گذشته بدون وقفه وجود داشته است، فیلسوفان و متکلمان قرون وسطایی، مفهوم عالم را با داشتن یک پیشینه محدود با یک آفرینش آغاز می‌کنند. موضع سنتی واقع‌گرایانه در هستی‌شناسی بر جدایی زمان و فضا از ذهن انسان است. در مقابل، ایده‌آلیست‌ها وجود اشیاء مستقل از ذهن را انکار یا به آن شک می‌کنند. برخی از ضدواقع‌گرایان بر این باورند که موقعیت هستی‌شناسی اشیاء، خارج از ذهن وجود دارد. بنابراین، وجود مستقل زمان و فضا را تضعیف می‌کند (کریک، 1398). در واقع زمان، نقطه کانونی یا نقطه مشخصی است که به درک رویدادهای مختلف جامعه کمک می‌کند و محل، فاصله و مدت، سه عنصری است که روابط آن را تشکیل می‌دهند (Davis, 2017). حال آن‌که اغلب پدیده‌ها به تنهایی درک می‌شوند؛ اما زمـان این‌گونه نیست. کیفیت‌های نقش‌انگیزی، یک‌مرتبگی، نفوذپذیری، شفافیت، توالی و تمرکز، گوناگونی و تنوع، بر ادراک زمان تأثیر دارند و مدت‌زمان سپری‌شده در فضایی که واجد این کیفیت‌ها باشد، متفاوت از فضاهای فاقد این کیفیات است (رلف، 1397). به ‌طور کلی برای مفاهیم زمان و فضا، که به عنوان کمیت‌های بنیادی به ‌شمار می‌آیند، امکان بیان تعریفی دقیق در قالب دیگر کمیت‌ها ندارند؛ چراکه تصور ذهنی از واقعیت (حافظه)، زمانی را ایجاد می‌کند که دوره حوادث زندگی در آن جای دارد (Teixeira, et.al, 2018). ناملموس بودن، فقدان وجود اندام حسی خاص برای ادراک زمان و عدم متناظر بودن زمان ادراکی با زمان فیزیکی موجب شده است که عوامل بسیاری (مانند توجه، حافظه، برانگیختگی و حالت‌های هیجانی)، تعدیل‌‌کننده‌‌های بالقوه ادراک زمان در نظر گرفته شوند (پوپل، 1399). ادراک زمان در قالب یک فرآیند انطباقی، از یک‌سو موجب تسهیل پیش‌بینی رویداد‌ها می‌شود و از سوی دیگر سازماندهی رفتار‌های آینده را فراهم می‌‌آورد (Murphy & Castel, 2023). بدین ترتیب محصول معماری علی‌رغم ظهور به شکل یک انسجام یا جریان پیوسته و بدون نقض طبیعت آثار قبلی و یا ایجاد محدودیت برای آثار بعدی، شکل می‌گیرد (نقدبیشی و همکاران، 1402). حال از آن‌جا که فعالیت‌های انسانی در طول زمان و در مکان معنا می‌یابند، این فعالیت‌ها خاطراتی را در ذهن انسان ایجاد می‌کند؛ که ممکن است فردی یا جمعی باشند و با رجوع چندین‌باره به آن‌ها، خاطره‌های جمعی که از عوامل هویت‌بخش انسان است، نقش بندد. این احساس که در فرد فرد جامعه یا اکثریت آن‌ها وجود دارد، حافظه جمعی نامیده می‌شود. لذا هویت اجتماعی و حافظه جمعی در جایی حـفظ می‌شود که وقتی فرد در آن جا است حس کند مکانی که در آن مستقر گردیده با سایر نقاط متفاوت است. بدین ترتیب، هر چقدر زمان گذشته دارای بستر بیشتری برای فعـالیت‌های مختلف و خاص بوده باشد، بر ضخامت حافظه جمعی آن جامعه افزوده می‌شود (تقوایی، 1397). بنابراین درک فعلی از زمان، در گذشته‌ای شکل گرفته که پیش‌فرض خود را در حال و آینده را از طریق یک بینش کور از کمال لایتناهی تصور می‌کند؛ که بر ابعادی (ذهنی) متمرکز است (Basson, et.al, 2025).
ازجمله:
 زمان بی‌زمانی: انسان در جهان همواره به دنبال گریز از محدودیت‌هایی نظیر زمان است. زمان در دنیای مادی به‌عنوان بُعد چهارم شناخته شده است و به دلیل قابل لمس نبودن نسبت به بُعدهای دیگر، چارچوب‌پذیر و قابل‌تعریف نمی‌باشد. نگرش انسان به زمان و نحوه به‌کارگیری آن، به عواملی همچون فرهنگ، دین، آموزش، جغرافیا، موقعیت، فضا، شرایط، شغل و امثال آن بستگی دارد. زمان، بُعد نامحدودی است که به ناچار با واژه‌هایی قراردادی (همچون سال و ماه و هفته و روز و ساعت و دقیقه و ثانیه)، محدود شده است. لذا نگرش مؤثر انسان به زمان بر پایه زمان بی‌زمانی یا همان زمان‌شمولی (اصل تقابل زمان) است؛ که در نگرش عارفانه ملهم از عالم مُثُل، قابل مشاهده است (صدرالمتألهین شیرازی، 1400).
 زمان هم‌زمانی: نظم زمان حوادث، حضور ذهنی، طول مدت تجربیات و تداوم زمان، می‌تواند یک اصل در بسیاری از تجارب زمان‌گرا باشد. به علاوه، زمان نمایش تجربیات گذشته در حافظه تناوبی انسان و یا سفر به پیش‌بینی‌ها یا برنامه‌های آینده است. در چنین سفری، زمان به سه حوزه گذشته، حال و آینده تقسـیم می‌شود و آن‌چه می‌تواند در فرار از این جنگل زمانی به درک بسیاری از پدیده‌ها و مفاهیم مختلف و مشخص کمک کند، مفهوم کلیدی هویت است؛ که با استعانت از مفهوم خود و شیء می‌تواند در یک فرآیند تجربی مشترک پدیدار شود (Wang, 2025).
 نسبت هم‌زمانی: ساختار فضا- زمان، ترکیبی از بینش‌ها و مباحث تاریخی مطلق و متعارف و هم‌چنین بازتاب نظریه نسبیت عمومی می‌باشد و جزئیات مربوط به ساختار آن، بخش بزرگی از فلسفه فضا و زمان و فیزیک را دربرمی‌گیرد؛ که با توجه به نسبیت خاص، هر نقطه در جهان می‌تواند مجموعه‌ای متفاوت از رویدادهایی باشد که لحظه حاضر، آن را تشکیل می‌دهد. این در استدلال، پیش‌بینی وقایع در چهار بُعد ثابت را اثبات می‌کند (Ohanian, 2017).
 جهت زمانی: مسیر زمان به طور مستقیم از دو واقعیت متضاد به وجود می‌آید؛ که مطابق با قوانین فیزیک پایه، دلالت بر غیرقابل برگشت بودن زمان دارد. همچنین خاطرات و تجربه ما از زمان، دلیل بر انحراف زمان نیست و نمی‌تواند گذشته را تغییر دهد؛ علی‌رغم آن‌که بر آینده تأثیر مستقیم دارد. بنابراین، جهت‌گیری زمان از عدم تقارن علّی پیروی می‌کند؛ که بیشتر درباره گذشته است تا آینده. چراکه عناصر گذشته باعث تأثیری است که ریشه در ادراک ما دارد. حال آن‌که احساس می‌تواند گذشته را تحت تأثیر قرار ندهد و در عین حال بر آینده تأثیر بگذارد. با این حال این عدم تقارن علّیت را می‌توان در یک روشی انتزاعی مشاهده کرد؛ که با توجه به دو ویژگی رابطه بین ظرفیت عوامل انسانی (آن‌چه که آن است و برای آن است و قادر نیست) و ساختار انتزاعی (آن‌چه که قادر نیست برای آن باشد) قابل درک است (ابراهیمی دینانی، 1400). گذر زمان، عدم تقارن ذاتی در ساختار زمانی جهانی است؛ که این عدم تقارن، بر اساس تمایز بین توالی از گذشته به آینده و توالی از آینده به گذشته شکل می‌گیرد. لیکن در این میان، ترمودینامیک زمان به دنبال یافتن واقعیات بیشتر و ویژگی‌های قوانین طبیعت است (Margenau, 1941).
 نقطه فضایی و لحظه زمانی: یک نقطه در فضا را می‌توان یا قسمت تقسیم‌ناپذیر خط دانست و یا آن واحد هندسی که از حرکت آن، خط به وجود می‌آید. لحظه یا آن را نیز می‌توان یا به عنوان قسمی از زمان که هستی آن بستگی به زمان دارد در نظر گرفت و یا به عنوان واقعیتی که از جریان آن، زمان به وجود می‌آید. لیکن نقطه فضایی و لحظه زمانی فقط یک وجود توهمی دارد و از وجود حقیقی بهره‌مند نیست. لذا باید در نظر داشت انکار واقعیت لحظه (آن) باعث از بین رفتن واقعیت زمان نمی‌شود. چراکه واقعیت زمان از نفس کلی و حرکت مستدیر فلکی سرچشمه می‌گیرد و اگر حرکت فلکی نبود، زمان نیز نمی‌بود. آن‌چنان که می‌توان گفت جهات فضا و حرکت نیز نمی‌بود؛ بنابراین، افلاک تعیین‌کننده مکان و زمان و تهدیدکننده جهات‌اند و حرکت جهان تحت‌القمر را امکان‌پذیر می‌سازند (ابن‌سینا، 1400).
 نقطه بی‌تفاوتی: داده‌ها در ادراک زمان، ماهیت ذهنی و متضاد یافته‌های مختلف را نشان می‌دهند. توجه به درک فواصل منفصل و مستمر نشان می‌دهد که چگونه عناصر متمایز ادراک زمان در یک تجربه زمانی، از تفاوت بین فضاهای پر و خالی پدیـد می‌آیند (Woodrow, 1951). در یک میدان بصری که مدت زمان محرک مورد قضاوت قرار می‌گیرد، تفاوت ادراک بین توجه به فواصل زمینه، اثرات محرک، نگرش و شرایط فیزیولوژیکی، نشان می‌دهد که چگونه تحریک و غلبه هیجانی بر ایجاد تمرکز در تقاطع زمان و احساسات تعامل می‌کند، بر گذر زمان تأثیر می‌گذارد، در حافظه محرک ثبت می‌گردد و عناصر متمایز ادراک زمان را در تجربه زمانی بین تفاوت فضاهای پر و خالی، پدید می‌آورد (Thomas & Weaver, 1975). در این میان، تمرکز داده‌ها بر فواصل زمانی کوتاه مدت است (Allan, 1979). چراکه زمان در مدت کوتاه، طولانی‌تر از آن است که واقعاً باشد؛ در حالی که زمان طولانی، در مدت کوتاه‌تر مورد قضاوت قرار می‌گیرد (Lejeune & Wearden, 2009).
 ابهامات زمانی: ابهامات مرتبط با مفهوم زمان در فلسفه، به‌ویژه در نسبت آن با حرکت، فضا و ادراک انسانی، به‌عنوان مسئله‌ای پیچیده مطرح می‌شود. فلاسفه غالباً حرکت را در مقوله عرض تبیین کرده‌اند، بی‌آنکه توضیحی جامع درباره ماهیت آن ارائه دهند و عموماً حرکت را به مقولات کمّ، کیف، وضع و أین محدود ساخته و حرکت در جوهر را محال دانسته‌اند؛ ازاین‌رو، پیدایش زمان به حرکت دوری وضعی و ارتباط اجسام با آن وابسته تلقی شده است (مصباح یزدی، 1401). این رویکرد، ابهامات زمان را در پیوند با فضا، مکان، کمیت حرکت و رابطه متقابل حرکت و زمان صورت‌بندی می‌کند. در مقابل، در حوزه هنر و معماری، مفهوم فضا–زمان از طریق حرکت انسان در فضا و نیاز به زمان برای ادراک کامل ترکیب فضایی معنا می‌یابد، به‌گونه‌ای که زمان به بُعد چهارم ادراک فضا تبدیل می‌شود (احمدنژاد، 1399). کیفیت ادراک زمان، به‌عنوان مؤلفه‌ای از کیفیت طراحی، به دریافت‌های ادراکی و تجربیات زیباشناختی وابسته است و فضا و زمان تأثیر متقابل بر یکدیگر دارند (Rapoport, 1990). حال آن‌که اصلى‌ترین چرخه حس زمان، بر پایه چرخه‌هاى طبیعى استـوار است (Carmona & Tiesdell, 2017)؛ که در اعمال تکرارى و به صورت ریتم و الگوهاى زیستى و در واقعیات بیرونى قابل مشاهده است (Madanipour, 2025). از این منظر، زمان بُعد اساسی زندگی و چارچوبی است که وقایع بر روی آن ساخته شده (Wittmann & van Wassenhove, 2019) و ادراک زمان، نه تنها مشمول شناخت است، بلکه به طور گسترده و عمیقی به زندگی احساسی و هیجانی انسان متصل و مرتبط است (Toplak & Tannock, 2015). علی‌رغم آن‌که هیچ حسی به طور خاص به ادراک زمان اختصاص ندارد و حس ذهنی تصور از واقعیت (حافظه) است که زمانی را ایجاد می‌کند؛ تا دوره حوادث زندگی در آن جای گیرد (Teixeira, et.al, 2018). افزون بر این، ادراک زمان ریشه در چرخه‌های طبیعی، تجربه زیسته و حالات احساسی دارد و فاقد حس اختصاصی مستقل است، به‌طوری‌که تفاوت‌های تجربه‌شده در گذر زمان ناشی از تغییرات ذهنی و ادراکی انسان تلقی می‌شود (Eagleman, 2018). به نظر می‌رسد تغییرات حسی در احساس ذهنی زمان وقوع می‌یابد و نه در درک آن. از این رو، تجربه‌های متفاوتی که از زمان‌های متفاوت تحت فرآیند ادراک زمانی قرار می‌گیرند، ناشی از فقدان طبقه‌بندی تجربیات زمانی است (Pöppel, 1985)؛ بنابراین، تخمین و گذر زمان در بازتولید فواصل در رویکردهای ذهنی ـ که در جریان زمان رخ می‌دهد ـ یک تغییر اولیه است؛ که پیش‌بینی می‌کند به چه اندازه تغییرات در رویکرد ذهنی زمان پدیدار گشته، تغییر آگاهی از برآورد زمان در مکانیسم ادراک انسانی به چه میزان بستگی به تغییرات در تخمین و گذر زمان دارد (Lhamon & Goldstone, 1956).
 تجربه‌های اسکالر : ادراک ذهنی زمان در پیوند با تجربه‌های اسکالر نشان می‌دهد که برآورد گذر زمان بیش از آن‌که به اندازه‌گیری عینی وابسته باشد، به تغییرات در طبقه‌بندی ادراکی و محتوای تجربه‌شده متکی است. یافته‌ها حاکی از آن‌اند که تجمع تغییرات در محتوای ادراکی که بازتاب فعالیت پیوسته شبکه‌های ادراکی است، برای برآورد انسانی زمان کفایت می‌کند و برآورد کوتاه‌مدت استمرار زمان با تخمین آگاهانه مدت‌زمان تفاوت دارد؛ ازاین‌رو، توجه به زمان، حاصل برآورد ذهنی آن در غیاب فرآیندهای غیرواقعی طبقه‌بندی ادراک تلقی می‌شود (Roseboom and et.al, 2019). در این چارچوب، حرکت و زمان اگرچه در ظاهر مفاهیمی متکثر به نظر می‌رسند، در حقیقت به‌مثابه یک واقعیت واحد درک می‌شوند. به عقیده صدرالمتألهین ملاصدرا شیرازی (979 ـ 1045 ه‍. ق.)، با طرح نظریه حرکت جوهری، تقابل حرکت و سکون جای خود را به تمایز ثبات و تغییر در سطح وجود می‌دهد و قوه و فعل به‌عنوان عوارض ذاتی وجود تبیین می‌شوند. این نگرش هستی‌شناختی که در آن زمان با حقیقت وجود پیوند می‌یابد، با رویکردهایی هم‌راستا است که زمان را آینه فهم هستی می‌دانند و امکان درکی عمیق‌تر از حرکت و زمان فراتر از دریافت‌های سطحی و عامیانه را مطرح می‌کنند. جدول 1. به بیان خلاصه مبانی نظری «فلسفه زمان در ارتباط با قلمرو فضا و مکان» می‌پردازد:
 
جدول 1: مبانی نظری فلسفه زمان در ارتباط با قلمرو فضا و مکان
نظریه محور اصلی ویژگی‌ها / اثر ارتباط با زمان فضا و مکان پیشینه و ادبیات موضوع
زمان بی‌زمانی تجربه نامحدود/ ذهنی زمان‌شمولی محدودیت فضایی صدرالمتألهین شیرازی، 1400
زمان هم‌زمانی تداوم گذشته، حال؛ آینده/ هویت پیش‌بینی حرکت فضایی Wang, 2025
نسبت هم‌زمانی ساختار نسبیت/ رویداد بُعد چهارم نظامات
فضا ـ زمان Ohanian, 2017
جهت زمانی مسیر عدم بازگشت/ حافظه توالی علّی جریان فضا ابراهیمی دینانی، 1400؛
Margenau, 1941
نقطه فضایی
و لحظه زمانی وحدت موهومی/ وابسته به حرکت بدون حرکت جهات تعیین‌کننده ابن‌سینا، 1400
نقطه بی‌تفاوتی ادراک تفاوت فواصل/ تمرکز کوتاه/طولانی محیط بصری Woodrow, 1951;
Thomas & Weaver, 1975;
Allan, 1979;
Lejeune & Wearden, 2009;
ابهامات فلسفی حرکت/ادراک مقولات عرضی/ تجربه زیسته واقعیت واحد ترکیب فضایی مصباح یزدی، 1401؛ احمدنژاد، 1399؛
Rapoport, 1990;
Eagleman, 2018;
Wittmann&van Wassenhove, 2019
تجربیات اسکالر ادراک ذهنی طبقه‌بندی ادراکی/ درک عمیق واقعیت واحد مرتبط با حرکت ملاصدرا، 1401؛
Roseboom et al., 2019
واضح است که حرکت قطعی، بدون واسطه بر زمان منطبق می‌گردد و اجزای آن به تبع اتصاف اجزای زمان، به تقدم و تأخر و پس و پیشی متصف می‌گردند. آن‌چنان که پدیده‌های لحظه‌ای ـ که وجودشان دفعی است (مانند رسیدن، رها کردن، پیوستن و گسستن) بر آن (لحظه) منطبق گردیده و حرکت توسطی به واسطه حرکت قطعی بر زمان منطبق و با آن ارتباط می‌یابد (صالحی و همکاران، 1393). بدین ترتیب، زمان می‌تواند به عنوان سیستمی از آن روابطی که هر رویداد در گذشته، حال یا آینده و یا استمرار غیرمشخص در مدت مورد توجه، به عنوان آن‌چه در آن رویدادها یکی پس از دیگری رخ می‌دهد، یا یک دوره به خصوص و متمایز از دیگر دوره‌ها، تعریف شود. بر اساس نظریه گورویچ ، زمان اجتماعی نه تنها در میان فرهنگ‌ها و جوامع مختلف، بلکه در هر سیستم اجتماعی به عنوان تابعی از ساختار داخلی، متفاوت است. چراکه تنها یک زمان یکپارچه در هر جامعه وجود ندارد؛ بلکه به جای آن، مجموعه‌ای کلی از ریتم‌های اجتماعی مدیریت‌شده توسط قوانین و فرآیندهای طبیعی گروه‌های انسانی وجود خواهد داشت. لذا درک زمانی (به عنوان یکی از مؤلفه‌های اصلی این ساختار)، رشد بنیادین یک جامعه را نشان می‌دهد؛ که معمولاً با مکان مرتبط است و بیان آن، بدون ارجاع به ساختار فضایی و اجتماعی، تقریباً غیرممکن خواهد بود. لیکن برای استدلال، ضرورت تعیین و سازمان‌دهی آن افزایش یافته و درک زمان ـ از حالت کیهانی به مدرن ـ تغییر پیدا کرده است. بنابراین، کارکرد مطلق ساعت مکانیکی، یک روش زندگی غیرعادی با چرخه خودسازمان‌دهی به وجود آورده و موجب جدایی آن از فضا و درک مجازی از زمان خواهد شد و یکسانی زمان و واحدهای کوچک‌تر آن، فضا را در واقعیت سه-بُعدی خود، قابل نمایش خواهد ساخت. چنان‌که نیازهای طبیعی انسان، شروع به تنظیم خود با ساعت (به جای تنظیم با نیازهای زیستی) نموده است (McLuhan, 2021). بدین ترتیب، زمان ـ به عنوان بخشی از یک تکنولوژی یکنواخت عینی و در یک الگوی خطی ـ از ریتم‌های پردازش‌شده تجربه انسانی جدا شد و ساعت، به ایجاد تصویری (ذهنی) ـ که ساختار خود از الگوهای فضایی را دارد ـ از یک جهان قدرتمند مکانیکی، که اصطلاحاً طول مدت‌زمان نامیده می‌شود و بر مفهومی از اندازه‌گیری انتزاعی دلالت می‌کند، کمیت‌گذاری گردید (Srimola & Srisaowanunt, 2024). در این میان، ادراک فرآیندی است که به افراد کمک می‌کند تا به وسیله آن، پنداشت‌ها و برداشت‌هایی را که از محیط خود دارند تنظیم و تفسیر کنند و بدین وسیله به آن‌ها معنی دهند. حال آن‌که غالباً افراد از امری واحد برداشتی متفاوت دارند. چنان‌چه می‌توان گفت که رفتار مردم، به نوع ادراک، پنـداشت یا برداشت آن‌هـا (و نه واقعیت) بستگی دارد. برای شکل‌دادن و گاهی ارائه تعریف از ادراک، عوامل متعددی دست‌اندرکارند؛ که می‌توانند در شخص ادراک‌کننده، موضوع مورد ادراک و محتوای موقعیت مورد بحث، وجود داشته باشند. هم‌چنین، برخی از ویژگی‌های شخصی نیز (مانند نگرش، انگیزش، علاقه، تجربه گذشته و انتظارهای شخص)، بر نوع پنداشت یا ادراک او اثر می‌گذارند (رابینز، 1402). بدین تعبیر، ادراک، استنباط موضوعی است که شخص از یک پدیده دارد؛ از آن جهت که اغلب پدیده‌ها به تنهایی درک می‌شوند؛ اما زمان این گونه نیست. لذا کیفیت‌های نقش‌انگیزی، یک‌مرتبگی، نفوذپذیری، شفافیت، توالی و تمرکز، گوناگونی و تنوع بر ادراک زمان تأثیر دارند و مدت زمان سپری‌شده در فضایی که واجد این کیفیت‌ها باشد، متفاوت از فضاهای فاقد آن‌ها است (رلف، 1397). به نظر ملاصـدرا صدرالدین محمد شیرازی (1401)، در تکوین ادراک، قوه شناخت و شخص ادارک‌کننده (مدرِک) و موضوع ادراک‌شونده (مدرَک)، سه متغـیر مستـقل از یکدیگر نیستند. چنان‌که در هر عمل شناخت، وجودی پدید می‌آید که در همان حال که نوعی وجود شیء ادراک‌شونده است در ظرف ادراک، نوعی وجود برای نفس ادراک‌کننده نیز هست؛ که نفس ادراک‌کننده این وجود را که فعل خویش است، به وسیله قوه فاعله ادراکی خویش آفریده است. به عبارت دیگر، این قوّه ادراکی در حقیقت، خود نفس در مرتبه فعل و تأثیر است.
مع‌الوصف آن‌که زمان دارای یک جنبه درونی و کیفی است و به این دلیل سنجش و تعیین آن از مکان مشکل‌تر است؛ در حالی که می‌توان مکان را با هر واحد انتخاب شده‌ای اندازه‌گیری کرد. سنجش زمان بستگی به حرکت دارد و در واقع، زمان همان مقدار حرکت است؛ که کاملاً بستگی به تغییر و اندازه حرکت دارد. چراکه حرکت در یک زمان یکسان منتزع انجام نمی‌پذیرد. بلکه زمان یکی از شرایط حرکت است؛ و اگر حرکت و تحول نبود، تقدم و تأخر بین حوادث و موجودات از بین می‌رفت و زمان دیگر وجود نمی‌داشت. بنابراین، اگر حرکت نباشد زمان نیز نخواهد بود (نصر، 1400). جدول 2. به تبیین نظریات و معیارهای سنجش ادراک زمان از دیدگاه نظریه‌پردازان می‌پردازد.
جدول 2: نظریات و معیارهای سنجش ادراک زمان از دیدگاه نظریه‌پردازان
دیدگاه نظریه‌پرداز نظریه معیارهای سنجش
عقل‌گرا افلاطون در فلسفه جوهری میان نفس و بدن، جهان مُثُل ثابت و جهان مادی متغیر و متحرک و دارای زمان است. • جهان مادی
• جهان مثل
ارسطو زمان، کم است و متصل. • زمان قبل
• زمان قابل
• بُعد زمان
ملاصدرا زمان، بعد و امتدادی گذرا است که هر موجود جسمانی، علاوه بر ابعاد مکانی ثابت و ناگذرا دارا است. • حرکت جوهری اشیاء
این‌سینا هستی زمان و مکان مستقل از اجسام، بی‌معنی است. • عالم ماده
• عالم دهر
• غالم سرمد
تجربه‌گرا جان لاک ادراک جزئی، مظهر یقین حسى است. • معرفت حسی
لایب نیتس زمان و مکان هستى خارجى ندارد، بلکه داراى وجود ذهنى‌اند. • زمان نسبی
کانت زمان و مکان مطلق و ذهنى‌اند، نه خارجى و بیرونى. • زمان مطلق
• زمان ذهنی
هایدگر زمان و وجود، پیوسته و جدایی‌ناپذیر است. • وجود
• موجود
واقع‌گرا نیوتن زمان و مکان مطلق‌اند، نه نسبى؛ و در خارج، وجود حقیقى دارند؛ که عالم را احاطه کرده است. • زمان مطلق و مستقل
• وجود واقعی و عینی
کلارگ زمان ـ مطلقاً ـ امری موجود است. • زمان مطلق
• زمان موجود
هگل دیالکتیک، هم نهاده مقابل‌ها یا ضدها است. • ادراک حسى جزئى
• ادراک حسی کلی
• وضع جامع
مک تاگارت رویدادهای عالم بر حسب ویژگی‌های گذشته، حال و آینده بودن و یا بر حسب روابط قبل و بعد و یا هم‌زمان رخ می‌دهد • دینامیک زمان
گرویچ زمان اجتماعی نه تنها در میان فرهنگ‌ها و جوامع مختلف، بلکه در هر سیستم اجتماعی به عنوان تابعی از ساختار داخلی، متفاوت است. • زمان اجتماعی
آرمان‌گرا دکارت می‌اندیشم، پس هستم. (اصل کوژیتو) • جوهر بعد و امتداد؛ که همان ماده است. (هستی بیرونی)
• جوهر اندیشه و فکر (هستی درونی)
هیوم بدون معانى کلى و ضرورى، تفکر فلسفى و اصولاً تفکر ممکن است. • کلیت
• ضرورت
ماکس پلانک نسبیت خاص: زمان و فضا با هم مرتبط هستند، نه جدا از هم و ثابت. • الکترودینامیک اجسام در حال حرکت
اینشتین نسبیت عام: تعمیم قانون گرانش نیوتنی در هندسه کیهانی. (E=mc2) • هم‌گرایی گرانشی
• تأخیر زمانی گرانشی
مک لوهان جوامع در اثر ماهیت وسایل ارتباطی شکل گرفته‌اند. • دهکده جهانی
 
2-1-پیشینه مطالعاتی و سوابق تحقیقاتی
در اصطلاح فلسفی، زمان عبارت است از نوعی مقدار و کمیت متصـل و پیوسته که ویژگی آن قرارناپذیری و گذرایی می‌باشد و به واسطه حرکت، عارض بر اجسام می‌شود. به عقیده ارسطو (384 ـ 322 قبل از میلاد)، زمان، کم است؛ وگرنه انقسامی در آن صورت نمی‌پذیرد؛ و متصل است؛ زیرا اگر متصل نباشد، دو جزء پیشین دو جزء دیگر ـ که یکی قابل و دیگری بعد می‌باشد ـ قالب تصویر نمی‌شود؛ و دو جزء پسین دو جزء دیگر ـ که یکی قبل و دیگری بعد می‌باشد ـ فرض صحیحی نخواهد داشت. بلکه آن دو کاملاً از یکدیگر جدا و گسسته خواهند بود و میان آن دو جزء مفروض از آن کمّیت، حد مشترکی وجود نخواهد داشت. در نتیجه، جزء پیشین، فقط جزء پیشین و جزء پسین، فقط جزء پسین خواهد بود و نمی‌توان هر یک از آن‌ها را به دو جزء دیگر تقسیم نمود. حال آن‌که ملاصدرا تعریف دیگری از زمان (بر اساس حرکت جوهری) ارائه داده است. او زمان را بعد و امتدادی گذرا می‌داند؛ که هر موجود جسمانی، علاوه بر ابعاد مکانی ثابت و ناگذرا (طول، عرض و ضخامت) دارا است. مطالعات نشان می‌دهد دشواری تبیین زمان به این علت است که از یک سو، زمان مستقیماً مورد تجربه حسی واقـع نمی‌شود و از سوی دیگر، از امور مربوط به جهان مادی محسوس به شمار می‌آیند (مصباح یزدی، 1401).
 آن‌چنان که:
 در قرون وسطی مسئله زمان از دریچه الهیاتی و ارتباط آن با خداوند نگریسته می‌شد. موضوع وجود خداوند و صفات او و شاید مهم‌تر از همه، خلق جهان، مسائل دیگری راجع به زمان مطرح می‌کرد که فیلسوف باید در نظریات خود بدان‌ها پاسخ مناسبی می‌داد.
 دوره روشنگری در فلسفه با طرح جدی پرسش معرفت‌شناختی راجع به مفاهیم زمانی همراه بود. مسئله معرفت از مفاهیم زمانی (مثل گذشته، حال و آینده)، مشکلی جدی بود؛ زیرا چه فیلسوف به عینیت زمان و ترتیب حقیقی امور باور می‌داشت و چه به ذهنی بودن این امور، باید با مبانی متافیزیکی خویش تبیین می‌کرد که منشأ مفاهیم زمانی که در ذهن وجود دارد و به عالم خارج نسبت داده می‌شود، چیست. این مسئله‌ای بود که به عقیده راسل (1965)، حتی با وجود مبانی تجربه‎گرایی و واقع‌گرایی نسبت به زمان، پاسخ چندان روشنی برای آن وجود نداشت.
 در قرن بیستم با تحولات فیزیک و علوم‌شناختی، زمان از منظر دیگری مورد نظرورزی فلسفی قرار گرفت و فلسفه زمان به یکی از حوزه‌های پویا مبدل گشت؛ که بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان را بر آن داشت تا از رهگذر زمان، آن‌چنان که در تجربه ظهور می‌کند و آن‌چنان ‌که در علم توصیف می‌شود، به مسائل دیگری ـ چون اختیار و علّیت ـ بیاندیشند: یا متافیزیکی ارائه کنند که در آن تغییر و هر آن‌چه متغیر است، فاقد عینیت باشد؛ و یا متافیزیکی را اتخاذ کنند که پارادکس‌ها در بستر آن پاسخ یابد.
 امروزه در فلسفه آکادمیک زمان، بهترین نظریه نظریه‎ای است که بتواند هر چه بیشتر پارادکس‌های ناظر به وجود زمان و تجربه زمان را در خود هضم نماید (هالینگ دیل، 1402). به عقیده مک‌تاگارات (1909) ، به طور کلی رویدادهای عالم بر حسب ویژگی‌های گذشته، حال و آینده بودن و یا بر حسب روابط قبل و بعد و یا هم‌زمان توضیح داده می‌شوند. از نظر او، حضور این ویژگی‌ها برای ارائه نظریه‎ای حقیقی و کافی راجع به زمان ـ که به وجه دینامیک زمان اشاره دارد، ناگزیر است. چنان‌که گذر زمان امری عینی در عالم است؛ و در مقابل، توصیف زمانی عالم قائل به اصالت گذر زمان در عالم و عینی نیست؛ و تمایز ویژگی‌ها صرفاً امری مربوط به ناظر است؛ که به بررسی ویژگی‌های زمانی، زمان پویا (دینامیک)، روابط زمانی و زمان ایستا (استاتیک) می‌پردازد.
فلسفه جدید زمان را امری متوسط می‌داند و نه امر نهایی نامحدود شبیه مکان؛ که تمام حوادث در آن جریان دارد. بنابراین هر یک از حوادث، دارای تاریخی است و خود زمان، به صورت غیرمنقسم توسط عقل درک می‌شود. خواه مطلقاً امری موجود باشد (چنان‌که نیوتن  و کلارک  معتقد بودند) و خواه فقط در ذهن موجود باشد (چنان‌که لایب نیتس  و کانت  معتقد بودند) (صدرالمتألهین شیرازی، 1400). به نظر می‌رسد درک زمان در قالب یک فرآیند انطباقی، از یک‌سو موجب تسهیل پیش‌بینی رویداد‌ها می‌شود و از سوی دیگر سازماندهی و طراحی رفتار‌های آینده را فراهم می‌‌آورد. هرچند فرآیند ادراک زمان به عنوان یک نیروی هدایت‌‌کننده در رفتار انسان ایفای نقش می‌کند، لیکن به طور معمول آگاهی از چنین فرآیندی در ساختارشناختی وجود ندارد. چراکه ادراک زمان، کارکردی انطباقی است که به فرد این امکان را می‌دهد تا رویدادها را پیش‌بینی نماید.
3-روش‌شناسی
روش‌شناسی تحقیق یک فرایند ساختاریافته برای جمع‌آوری و تحلیل داده‌ها یا مشاهدات است؛ که به منظور دستیابی به اطلاعات جدید و یا درک بهتر یک موضوع خاص، مورد استفاده قرار می‌گیرد. از این رو، انتخاب یک روش تحقیق مناسب، یکی از مراحل مهم در هر تحقیق و از مهم‌ترین ارکان یک پژوهش علمی محسوب می‌شود؛ که به چگونگی و چرایی اجرای هر بخش از تحقیق مرتبط می‌باشد. آن‌چنان که به طور دقیق‌تر بتوان گفت چگونه یک محقق به طور سیستماتیک و منظم یک مطالعه را طراحی می‌کند؛ تا یافته‌های معتبر و قابل اعتمادی اطمینانی ایجاد کند و به اهداف تحقیق برسد (حیاتی و علیجانی، 1399). این پژوهش، با هدف بازخوانی تطبیقی اندیشه‌های متفکرین مؤلفه زمان و شناخت نقاط مشترک نظریات آنان، ضمن مطالعه مروری ادبیات تحقیق، به بررسی مقایسه‌ای هدفمند میان نهادهای مختلف پرداخته است؛ چنان‌که تفاوت‌‌ها و شباهت‌ها از یکدیگر تفکیک، جزئیات مقایسه مورد اکتشاف و توصیف قرار گیرد. روش تحقیق توصیفی از روش‌های اساسی در پژوهش‌های علمی است؛ که به بررسی و تحلیل ویژگی‌ها، رفتارها و وضعیت‌های موجود می‌پردازد. این نوع تحقیق برای جمع‌آوری اطلاعات دقیق و واضح از پدیده‌ها و افراد مورد استفاده قرار می‌گیرد و می‌تواند به عنوان پایه‌ای برای تحقیقات دقیق‌تر و تحلیلی‌تر مورد استفاده قرار گیرد. این روش معمولاً بر روی داده‌های موجود متمرکز است؛ و هدف از آن، توصیف وضعیت‌ها و ویژگی‌های یک جامعه، یک پدیده و یا یک گروه خاص است. در واقع اتخاذ روش تحقیق توصیفی در این راستا بوده است تا پاسخ این پرسش را که ادراک و احساس، چگونه تصویر ما را از زمان رنگ می‌کند، با توصیف وضعیت‌های واقعی نمایان سازد. جمع‌آوری داده‌ها در این تحقیق به صورت کیفی و از طریق مشاهدات و دسته‌بندی و بازنمایی پیشینه تحقیق بر اساس مطالعات صرف کتابخانه‌ای و مستندات اسنادی و استنادی و با تمرکز بر پرسش اولیه تحقیق و اتخاذ پیش‌فرض‌های مبتنی بر اطلاعات زمینه‌ای و توصیف و تطبیق راهکارها با نتایج به‌دست‌آمده، بوده است. به منظور اطمینان از صحت و اعتبار نتایج به‌دست‌آمده، پژوهش‌گر سعی کرده است تا حد امکان از تغییر در شرایط یا متغیرها اجتناب کند. پس از جمع‌آوری داده‌ها، داده‌ها مورد بررسی و تحلیل کیفی قرار گرفته است. در نهایت، ضمن توصیف وضعیت‌ها، ویژگی‌ها و الگوهای مختلف موجود در داده‌ها، نتایج به صورت توصیف مقایسه‌ای و جداول تطبیقی ارائه شده است. روش تحقیق توصیفی ابزاری کارآمد است؛ که به پژوهش‌گر امکان می‌دهد تا وضعیت‌ها و ویژگی‌های موجود را به طور دقیق توصیف کند. این نوع تحقیق نه تنها به جمع‌آوری داده‌ها و اطلاعات غنی کمک می‌کند، بلکه می‌تواند به عنوان یک پایه برای پژوهش‌های تحلیلی‌تر و پیچیده‌تر مورد استفاده قرار گیرد.
4-یافته‌ها
زمان، امری انتزاعی و ذهنی است؛ که چون با مقدار و عدد سنجیده شود و خود مقدار امر خارجی است، لذا هم به صورت امر عینی به نظر خواهد آمد و هم امری انتزاعی از حرکت است. در فلسفه یونانی، از برخی عبارات افلاطون چنین برمی‌آید که وی زمان را ابدی و ازلی، هم‌چون خدایان، می‌دانسته و یا به تفسیری دیگر، وی زمان را هم‌عصر جهان (و آسمان) می‌‌داند؛ که با جهان خلق شده و با فنای جهان فانی خواهد شد. افلاطون جهان مُثُل را ثابت، ولی جهان مادی را متغیر و متحرک و طبعاً دارای زمان می‌داند و شاید عقیده او درباره زمان در واقع ادامه عقاید فیثاغورث باشد. پس از افلاطون، ارسطو- با دید طبیعی و مکانیکی که به آفرینش داشت، زمان را نتیجه حرکت دایره‌وار و مستمر اولین فلک (آسمان مادر) دانست. حرکتی که به نظر او از بیرون بر او وارد شده و وجود آفریدگاری را ثابت می‌کرد. بیشتر فلاسفه اسلامی نیز زمان را معلول حرکت شیء یا اشیائی می‌دانند و در آن‌که جوهر آن ثابت، ولی حرکت وضعی یا مکانی دارد و معمولاً با فلک نخستین منطبق است، با ارسطو موافقت داشتند. حال آن‌که معدود متکلمین مسلمان، زمان را امری موهوم شمرده‌اند. این در حالی است که برخی از متکلمین و فلاسفه مسیحی دوران قرون وسطی به دو زمان معتقد بودند و زمان را به دو زمان مادی و زمان روحی تقسیم می‌کنند. از میان فلاسفه دوران تجدد اروپا، نیوتن نیز به دو زمان مطلق (و ریاضی) و زمان نسبی معتقد است. هم‌چنین، از گفته‌های دکارت نیز چنین برمی‌آید که او نیز زمان را حالتی از تفکر می‌دانسته و به پیروی از ارسطو، زمان را نتیجه حرکت می‌داند (خامنه‌ای، 1385). در میان فلاسفه دوران جدید نیز نظریه کانت و هایدگر (در مورد زمان) از معروفیت بیشتری است؛ چنان‌چه کانت زمان را واقعیتی ماقبل تجربه و متعلق به نهاد باطنی و ذهنی انسان و قالبی ذهنی می‌داند؛ که محسوسات (خام) را نظم و ترتیب می‌دهد و قوام می‌بخشد؛ و هایدگر زمان و وجود را پیوسته به یکدیگر و جدایی‌ناپذیر می‌داند؛ که با نظریه مکتب اشراقی و برخی دیگر از فلاسفه ایرانی بی‌شباهت نیست.
نظریه فلاسفه قدیم در مورد زمان بر دو گروه کلی فلاسفه‌ای که زمان را از حرکت عرضی و محسوس اشیاء به دست می‌آورند و زمان حقیقی را فقط لحظه حال‌‌ یا آن می‌دانند و فلاسفه‌ای که زمان را از حرکات و تغییرات خطی ناشی از ماهیت سیال و متغیر اشیاء انتزاع می‌کنند و امری ذهنی می‌دانند، تقسیم می‌شود. این موضوع در فلسفه جدید غربی جایگاهی ندارد. مثلاً هایدگر، طبق سنت دوران تجدد، زمان را خاصه «وجود و موجود»  می‌داند و هستی را مطلقاً ملازم و مستلزم زمان می‌شمارد. اگرچه خود هستی به نظر وی یک شیء نیست؛ و در نتیجه، زمانی نمی‌باشد. چراکه هایدگر حضور وجود را بدون زمان، غیرممکن می‌شمارد، لذا هرچه را که زمانی نباشد، موجود نمی‌داند. بـه نظـر هایدگر، جهان، منحصر به جهان مادی است؛ لیکن فلسفه اسلامی دست‌کم به دو جهان مادی و غیرمادی و یا زمانی و غیرزمانی، قائل است. در فلسفه اسلامی حرکت را در رابطه با زمان بر حرکت توسطیه ـ که فقط زمان حال را زمان حقیقی می‌داند و خط مستمر و متصل لحظات و آنات زمان را انتزاعی و موجود در ذهن می‌داند ـ و حرکت قطعیه ـ که زمان حقیقی را مجموعه نقاط و حالات و آنات حرکت شیء متحرک می‌داند و به صورت خط واحد ترسیم می‌شود و آن یا حال را انتزاعی و ذهنی می‌شمرد، دسته‌بندی می‌شود. غالب فلاسفه اسلامی حرکت توسطیه را ملاک حقیقت زمان دانسته‌اند؛ ولی برخی ـ از جمله میرداماد و ملاصدرا ـ بالعکس؛ حرکت قطعیه را ملاک زمان می‌دانند و زمان را ناشی از حرکت ظاهری و عرضی اشیاء در نظر گرفته‌اند. بنابراین، حرکت توسطیه را حقیقی و حرکت قطعیه را انتزاعی دانسته و آنان که زمان را از ماهیت سیال شیء متحرک استخراج نموده‌اند، حرکت قطعیه را حرکتی عینی و حقیقی برمی‌شمرند. در این میان، میرداماد ـ به پیروی از ابن‌سینا ـ معتقد به سه عالم ماده، دهر و سرمد است؛ که هستی در عالم ماده «در زمان» و در عالم دهر «با زمان» و در عالم سرمد، در رابطه بین «ثابت و بی‌زمان» با «ثابت و بی‌زمان» است. وی عقیده ابوالبرکات ـ که زمان را مقدار وجود می‌داند ـ به نظریه خود تفسیر و تأویل می‌کند. بنابر نظریه میرداماد، موجودات زمانی با وصف حرکت و تغییر فقط موجوداتی هستند که در وعاء (ظرف) زمان ـ یعنی همین جهان ظاهر ـ قرار دارند و خاصیت اصلی آن‌ها، تغییر و حرکت یکسویه به سمت کمال است؛ لیکن همین عالم و حرکات آن به روی هم و بدون قید زمان ـ که از واسطه قراردادن دهر، میان عالم ماده و خداوند در ارتباط قدیم و ابدیت با حادث است ـ هم‌چون نقطه واحد و پدیده‌ای ثابت و غیرمتحرک در عالم دهر قرار دارد و وجود خود را از آن می‌گیرد (خامنه‌ای، 1399).
در میان تمام آراء و نظراتی که درباره زمان و زمانیات داده شده، رأی و نظر فلسفی ملاصدرا بسیار منطقی‌تر و محکم‌تر است.  وی نخست نظریه مشائی ارسطویی ابن‌سینا را، که معتقد بود جوهر اشیاء ثابت است و حرکت فقط در برخی از مقولات ارسطویی وجود پیدا می‌کند، به شدت ردّ می‌کند و اثبات می‌نماید که حرکت، اصالتاً در خود طبیعت و جهان مادی، هم‌چون یک ویژگی ذاتی جاری است و حرکات (کمّی و کیفی و ...)، به سبب همان حرکت در جوهر آن‌ها است، مستند به ذات و نهاد خود آن‌ها است؛ نه از خارج از حرکت صفتی ذاتی (مانند رطوبت برای آب و امثال آن). بنابراین، هر جـسم ـ به لحاظ جوهر و ذات خود ـ حالت سیلان و تجدد و تغییر تکاملی دم‌به‌دم دارد؛ که با هستی او آمیخته است. از این رو اگر حرکت را از ماده بگیرند نابود خواهد شد. به عقیده ملاصدرا (1401)، از آن‌جا که وجود همه موجودات مادی، سیال است و در نقطه ثابتی نمی‌ایستد، طبعاً در حرکت خود نیز از نقاطی می‌گذرد که خط حرکت را به مقدم و مؤخر و مبدأ و منتها تقسیم نماید. بنابراین زمان ـ که مجموعه همان نقاط خط سیر و حرکت طبیعت اجسام است ـ ناشی از حرکت جوهر آن اشیاء بوده و چیزی جز مقدار حرکت جوهری نخواهد بود. وی ـ برخلاف میرداماد؛ که وجود جهان متغیر را به جهان دهر و موجودات ثابت دهری نسبت می‌دهد ـ سیلان طبیعت و زمان را معلول امری مستقیم از فیض الهی‌ می‌داند؛ که با نوع آفرینش موجودات در رابطه است. در این میان، نکته حائز اهمیت آن است که مطابق با نظر ملاصدرا، حرکت جوهری ماده (و به عبارت عرفانی آن، ورود و تجلی دم‌به‌دم فیض) به هیچ وجه انفصالی نیست؛ بلکه در تمام نقاط حرکت جوهری و دوام فیض، فقط یک شیء و یک متحرک است که در یک خط متصل سیر می‌کند. از این رو می‌توان پدیده‌ای ذهنی و عقلی ـ به نام زمان ـ را از آن استخراج کرد. بدین ترتیب، همه جهان طبیعت در نظریه حرکت جوهری بر روی یک خط مستقیم یکسویه به سوی نقطه‌ای نهایی در حرکت است و لحظه‌به‌لحظه حادث‌های را می‌آفریند؛ که مجموعه آن تاریخ و خط مستمر حرکت طبیعت، زمان نام می‌گیرد. به عبارت دیگر، همه جهان تجلی مستمر آفریدگار (یا همان وجود مطلق) است و زمان چیزی جز تعبیر ریاضی و کمی فیض الهی نیست.
مع‌ذلک، به طور خلاسه چنین می‌توان گفت که:
 در معرفت‌شناسى افلاطون، هر چیزى که مکانى و زمانى است، ضرورت‌پذیر است و معرفت یقینى به دست نمى‌دهد. از این رو باید از این مرتبه فراتر رفت و حتى از ریاضیات هم گذشت؛ تا شهود حاصل گردد؛ هرچند زمان و مکان در در معارف یقینى، حسى و در معرفت‌هاى عقلى و شهودى ناب، به منزله قید و بندى است؛ که عقل بشرى را به شدت بسته و از تفکر در مسائل ماوراى طبیعت منع مى‌کند.
 در طبیعیات ارسطو ـ که اصل و اساس آن مسئله حرکت است ـ جسم، علاوه بر این که از صورت و ماده ترکیب یافته است، در زمان و مکان قرار گرفته است و حرکت را فقط با این دو مقوله می‌توان سنجید. لکن زمان و مکان هیچ‌گاه به صورت واقعیت‌های جدا از اجسام پذیرفته نشده است؛ بلکه این دو همیشه از شرایط عالم جسمـانی بوده است.
 به اعتقاد نیوتن، زمان و مکان مطلق‌اند، نه نسبى؛ و در خارج، وجود حقیقى دارند؛ که عالم را احاطه کرده است. از این رو زمان مطلق و حقیقى و ریاضى، به خودى خود و بالطبیعه و بدون نسبت با چیزى جریان دارد؛ و مکان مطلق ـ بنا به طبیعتى که دارد و بدون انتساب به هیچ چیز خارجى ـ همیشه همانند و حرکت‌ناپذیر باقى است.
 دکارت، مدافع و مبین دوگانه انگارى جوهری، میان نفس یا ذهن مجرد (موجود غیرفیزیکى) و بدن مادى، در آغاز دوره مدرن است. وی اساس تمام موجودات و آن‌چه را در عالم است، به دو امر بنیادین می‌رساند. به نظر دکارت، قطعى‏ترین و صحیح‏ترین باورها، باورهایی هستند که از طریق ادراکات حسی به‌دست‌می‌آیند. لذا در نقد عقل محض، زمان را از نقش اساسی و محوری برخوردار می‌داند؛ که عنصر بنیادین مشمول شهود و قوام‌بخش ذهن و کلید استعلاء و معرفت وجودشناختی است.
 کانت ـ در مبحث زمان و مکان ـ به شدت از نیوتن و فیزیک او متأثر است. در فلسفه نظری کانت، علّیت در ذات پیش‌رونده زمان قرار دارد؛ و هر جزئی از زمان، جزء بعدی را تحقق می‌بخشد و قوام می‌دهد؛ و تحقق هر آن از آنات زمان، گذر آن جزء و زمینه‌ساز حضور جزء بعدی است؛ و گذر این جزء، علت آمدن جزء بعدی می‌گردد؛ به طوری که دیگر برگشت ممکن نیست و اکنون که پدیدار زمان‌مند است، هر پدیدار مقدمه پدیدار بعد خواهد بود. لذا علّیت پدیدار متقدم برای پدیدار متأخر معنا می‌یابد؛ و این تقدم و تأخر ـ که تمام حقیقت علّیت در نقد عقل محض است ـ برگشت‌ناپذیر می‌باشد. بنابراین، زمان یکی از دو شرط هر نوع شهود حسی است؛ آن‌چنان که حتی بر مکان نیز برتری دارد. چراکه مکان تنها از طریق زمان است که می‌تواند وارد ذهن شود. لذا آن‌چه در معرفت‌شناسى  کانت اهمیت دارد، دو عنصر زمان و مکان است؛ که بدون آن‌ها نظام معرفتى به منزله مواد اولیه و خامى است که از قالب تهى مى‌باشد.
پس از کانت، فلاسفه عقل‌گرا  (هم‌چون فیخته و شلینگ) ـ که عمدتاً در آلمان ظهور یافته‌اند ـ تحت تأثیر فلسفه کانت قرارگرفته و در علم‌المعرفت خود به زمان و مکان کانت توجه داشته‌اند. از این رو فهم فلسفه اینان بدون مطالعه فلسفه کانت، سخت، دشوار و اساساً تصورناپذیر است.
 هگل، اندیشه را روح زمان می‌نامد و معتقد است همه افکار و احساسات یک زمان، روح آن دوره را تشکیل می‌دهد و هر چیزی در تاریخ نتیجه آن است. بنابراین بشر نباید تنها زمان خود را زندگی کند. بلکه باید زمان خود را بیاندیشد. چراکه جهان تنها از راه قوه ادراک قابل فهم نیست؛ بلکه لازم است از طریق اندیشه فلسفی آن را شناخت و این تنها راهی است که می‌توان به وسیـله آن به دانش مطلق ـ که مرحله غایی پدیدارشناسی است ـ دست یافت؛ که بر سه‌پایه «هستی، نیستی، گردیدن» استوار است. 
 در دیدگاه پدیدارشناسانه هایدگر، زمان به ظهور و انکشاف دوری هستی قائم است. از این رو، طرح مسئله هستی از طریق تحلیل مکانی بر حسب زمانی امکان‌پذیر خواهد بود. لذا زمان، افق فهم هستی است؛ و مسئله زمان، مبحثی هستی‌شناسانه  است؛ که با برداشت‌های رایج و متعارف از آن تفاوت دارد. بدین ترتیب، قوای بنیادی فاهمه و شهود در تخیل استعلایی ریشه می‌یابد و ذات تخیل استعلایی، زمان را زمان‌مندی می‌کند. بنابراین، کلید ورود به تاریخیت، زمان‌بندی خواهد بود.
 در نظر ابن‌سینا، هستی زمان و مکان مستقل از اجسام، بی‌معنی است و این نکته که جسم بر مکان مقدم است چنین تأیید می-شود که جسم پیش از سطح است در وجود و سطح پیش از خط است و خط پیش از نقطه است و علماء و اهل تحقیق این معنی بیان کرده‌اند و آن‌چه به عکس این گویند ـ که نقطه چون متحرک شود، از آن خط پدید آید؛ و از خط، سطح؛ و از سطـح، جسم ـ از برای تفهیم است.
 ملاصدرا زمان را مقدار حرکت در جوهر می‌داند؛ چنان‌که عالم طبیعت دائماً در حرکت، تغییر و تجدد است و زمان مقدار این تجدد و تغییر طبیعت است؛ که محمول عرض تحلیلی و معقول ثانی فلسفی می‌باشد. لذا حرکت قطعی ـ هم‌چون حقیقت عینی حرکت ـ عین تجدد و تقضی است و با زمان انطباق تام دارد.
جدول 3: معیارهای سنجش ادراک زمان از دیدگاه نظریه‌پردازان
نظریه‌پرداز سال معیارهای سنجش و ایجاد
افلاطون 387 ق. م. • دوگانه انگاری جوهری
ارسطو 335 ق. م. • زمان قبل و قابل و بعد
دکارت 1619 م. • ادراک حسی
جان لاک 1672 م. • معرفت حسى
نیوتن 1687 م. • زمان مطلق و مستقل از پدیدارها و وجود واقعی و عینی
لایب نیتس 1716 م. • زمان، نسبی و ذهنی است.
کلارک 1716 م. • نفی تجربه‌گرایی
کانت 80-1769 م. • صورت ذهنی زمان
هیوم 1769 م. • نفی کلیت و ضرورت
هگل 1816 م. • ادراک حسى جزئى
• ادراک حسی کلی
• وضع جامع
ماکس پلانک 1905 م. • نسبیت خاص
مک‌تاگارات 1908 م. • ویژگی و روابط زمان
آلبرت اینشتین 1916 م. • نسبیت عام
هایدگر 1927 م. • تحلیل مکانی بر حسب زمانی
• تقدم وجود بر سرشت
گرویچ 1958 م. • زمان اجتماعی
ابن‌سینا سده 11 ه‍. ق. • عالم ماده و دهر و سرمد
ملاصدرا سده 11 ه‍. ق. • قوه شناخت
• شخص ادراک کننده
• موضوع ادراک شونده
مک لوهان 1964 م. • دهکده جهانی
دولوز 1978 م. • نقد عقل محض و قوه حکم
کوین لینچ 1981 م. • احساس روشن از زمان حاضر با اتصال به گذشته و آینده
• حساسیت به تغییرات
• قابلیت مدیریت و لذت از زمان
جیمز کرنر 1990 م. • وابستگى ادراک به زنجیره حرکات
• موقعیت‌هاى ناظر در حال حرکت در بعد زمان
فریدمن 1993 م. • دوام حافظه زمانی
• استنتاج حافظه زمانی
یان‌گل 1994 م. • تفاوت ادراک استفاده‌کنندگان از فضا
• چرخه‌هاى زمانى در فصول مختلف
کارمونا
تیس‌دل 1998 م. • مدیریت زمانى فعالیت‌ها در فضا
• درک درست بازه‌هاى تغییرات زمانى
• درک محیط شهرى در حال تغییر
مطالعات نشان می‌دهند مفهوم زمان در طول تاریخ از یک دیدگاه فلسفی ـ متافیزیکی به سمت علمی و نهایتاً اجتماعی و کاربردی تحول یافته است. چنان‌که در عصر باستان، فیلسوفانی مانند افلاطون و ارسطو زمان را یا به صورت جوهری و دوگانه انگاری (افلاطون) یا در ارتباط با حرکت و ترتیب پیشین و پسین پدیده‌ها (ارسطو) درک می‌کردند؛ یعنی زمان بیش‌تر مفهومی ذهنی و فلسفی بود تا تجربی. با ورود دوران مدرن، دیدگاه‌ها به سمت ادراک حسی و تجربه انسانی (دکارت، جان لاک، هیوم) و سپس به تحلیل علمی و فیزیکی زمان (نیوتن، لایب‌نیتس، کانت) پیش رفت؛ نیوتن زمان را مطلق و مستقل از پدیده‌ها می‌دانست، در حالی که لایب‌نیتس آن را نسبی و ذهنی و کانت آن را به عنوان ساختار ذهنی تجربه معرفی کرد. در قرن بیستم، با نظریه نسبیت پلانک و اینشتین، زمان به بعدی نسبی و پیوسته با فضا بدل شد و تحلیل‌های وجودشناسانه هایدگر نیز آن را با تقدم وجود و تجربه انسانی پیوند داد. هم‌زمان، فیلسوفان و نظریه‌پردازان اجتماعی مانند مک‌لوهان، کوین لینچ، کرنر و کارمونا ـ تیسدل تمرکز خود را بر زمان اجتماعی، شهری و تجربه زیسته گذاشتند و بر مدیریت فعالیت‌ها، ادراک محیط و بازه‌های زمانی تأکید کردند. به طور کلی، روند تاریخی نشان می‌دهد که زمان از یک مفهوم انتزاعی و جوهری به یک کمیت علمی و نهایتاً به ابزاری برای تحلیل زندگی اجتماعی و مدیریت محیطی تبدیل شده است، به طوری که معیار سنجش آن از فلسفی و ذهنی، به فیزیکی و تجربی و سپس به اجتماعی و کاربردی تغییر یافته است که نشان‌دهنده هم‌زیستی همیشگی ادراک انسان، حرکت و محیط در تعریف و تجربه زمان است. در واقع، تحقق معرفت منوط به آن است که داده‌های حسی در قالب و صورت زمان درک شوند و بدین ترتیب تصوری پایدار به وجود آورند؛ تا به کمک مقولات فاهمه ـ که در واقع هرکدام تعین و خصوصیت خاصی از زمان‌اند ـ ترکیب شوند و به صورت تصدیقات پدیداری (حکم و قضیه) درآیند؛ که هریک بیان‌گر ویژگی خاصی از زمان (بحث شاکله) و واجد کارکرد منطقی آن باشند. لذا فقط تصوراتی در آن قالب‌ها درمی‌آیند و به وسیله آن‌ها ترکیب می‌شوند که زمانی و در حوزه ریاضیات و علم تجربی درک شوند؛ تا آن‌جا که معرفت و علم در قلمروی مابعدالطبیعه ممکن نباشد و وجود، مساوی با پدیدار نمایان گردد. جدول 4. به مقایسه تطبیقی تحلیل نظریه‌های زمان در دوره‌های مختلف تاریخی پرداخته است.
 
جدول 4: مقایسه تطبیقی تحلیل نظریه‌های زمان به تفکیک دور‌ه‌های تاریخی
دوره تاریخی نظریه‌پرداز رویکرد معیار سنجش و ادراک زمان ویژگی شاخص
عصر باستان افلاطون فلسفی ـ متافیزیکی دوگانه‌انگاری جوهری زمان ذهنی و جدا از واقعیت
ارسطو فلسفی ـ تجربی زمان قبل و ماقبل و بعد وابسته به حرکت و تجربه انسانی
مدرن متقدم دکارت تجربی ادراک حسی زمان، از تجربه حسی استخراج می‌شود.
جان لاک تجربی معرفت حسی زمان، به تجربه انسان وابسته است.
نیوتن علمی ـ فیزیکی زمان مطلق زمان واقعی، عینی و مستقل
لایب‌نیتس فلسفی ـ ذهنی زمان نسبی و زمان ذهنی زمان، ذهنی و نسبی است.
کانت فلسفی ـ انتزاعی صورت ذهنی زمان زمان، ساختار ذهنی تجربه است.
هیوم فلسفی ـ تجربی نفی کلیت و ضرورت زمان، وابسته به تجربه فردی است.
مدرن متأخر هگل فلسفی ـ وجودی ادراک حسی (جزئی و کلی)
و وضعیت جامع تحلیل فلسفی (کل به جزء) زمان
ماکس پلانک علمی نسبیت خاص زمان نسبی (مرتبط با فیزیک)
مک‌تاگارات فلسفی ـ وجودی روابط زمانی پیوستگی زمان
اینشتین علمی نسبیت عام زمان نسبی و پیوسته با فضا
هایدگر وجودی تحلیل مکانی ـ زمانی تقدم وجود بر سرشت
گرویچ اجتماعی زمان اجتماعی تحلیل تجربی و اجتماعی زمان
معاصر مک‌لوهان اجتماعی ـ ارتباطی دهکده جهانی زمان، به فناوری و ارتباطات وابسته است.
دلوز فلسفی ـ نقد عقل نقد عقل محض و قوه حکم تحلیل فلسفی ـ انتقادی زمان
کوین لینچ محیطی ـ شهری ادراک زمان در محیط شهری حساسیت به تغییر و پیوند گذشته ـ آینده
جیمز کرنر محیطی ـ حرکتی وابستگی ادراک به زنجیره حرکات موقعیت ناظر و حرکت در زمان
فریدمن شناختی دوام و استنتاج حافظه زمانی زمان، با حافظه و شناخت مرتبط است.
یان ـ گل محیطی ـ فضایی تفاوت ادراک کاربران از فضا چرخه‌های زمانی و فصلی
کارمونا ـ تیسدل محیطی ـ مدیریتی مدیریت زمانی فعالیت‌ها در فضا درک بازه‌های زمانی
 
5-بحث و نتیجه‌گیری
ادراک به‌مثابه یک فرآیند ذهنی ـ روان‌شناختی تعریف می‌شود که شامل گزینش، سازمان‌دهی و تفسیر فعال اطلاعات حسی است و در نهایت به معناسازی از محرک‌های محیطی منجر می‌گردد. به بیان دیگر، ادراک فرآیندی شناختی است که طی آن، داده‌های خام حسی به تجارب معنادار تبدیل می‌شوند و از این رهگذر، انسان قادر به درک روابط میان پدیده‌ها و معانی اشیاء می‌شود. این فرآیند چنان سریع و خودکار در ذهن رخ می‌دهد که غالباً هم‌زمان با احساس تلقی می‌شود، حال آن‌که از حیث ماهیت، با احساس تفاوت بنیادین دارد. در فرآیند ادراک، صرفاً محرک‌های حسی نقش‌آفرین نیستند، بلکه مجموعه‌ای از عوامل شناختی و فردی، از جمله تجارب پیشین، مفاهیم ذهنی، انگیزش‌ها، وضعیت هیجانی و شرایط زمینه‌ای که ادراک در آن رخ می‌دهد، به‌طور هم‌زمان دخیل‌اند. بر این اساس، ادراک را نمی‌توان واکنشی صرف و خطی به یک محرک خارجی تلقی کرد؛ بلکه فرد ادراک‌کننده با مشارکت فعال ذهن و از طریق سازوکارهای شناختی همچون حافظه، توجه و تفکر، به تفسیر واقعیت می‌پردازد. این فرآیند تفسیری تحت تأثیر عواملی نظیر سن، جنسیت، حالات عاطفی، یادگیری‌های پیشین، انتظارات، وضعیت انگیزشی، اراده و تصمیم‌گیری فرد قرار دارد. در این چارچوب، ادراک زمان نیز پدیده‌ای ذهنی و نسبی است. زمان برای هر فرد به‌صورت فاصله‌ای میان دو رویداد متوالی با یک بازه مشخص درک می‌شود، اما این درک الزاماً میان افراد یکسان نیست. از این‌رو، ادراک زمان امری بین‌الاذهانی و غیرقابل تجربه مستقیم از سوی دیگری است، هرچند می‌توان آن را از طریق مطالعه و استنباط علمی مورد بررسی قرار داد. برخلاف احساس که وابستگی مستقیم و آشکار به محرک دارد، ادراک زمان حاصل تعامل پیچیده میان محرک‌های بیرونی و سازوکارهای درونی ذهن است. مطالعات شناختی نشان می‌دهند که ادراک زمان به‌شدت به ظرفیت توجه و حافظه کاری وابسته است؛ به‌گونه‌ای که هرچه منابع توجهی کمتری به پردازش گذر زمان اختصاص یابد یا ظرفیت حافظه کاهش یابد، برآورد ذهنی از طول زمان کوتاه‌تر خواهد بود. بدین ترتیب، عواطف، میزان درگیری ذهنی، سطح برانگیختگی هیجانی و درجه سرگرم‌شدگی فرد، نقش تعیین‌کننده‌ای در شتاب یا کندی ادراک زمان ایفا می‌کنند. در واقع، احساس زمان در نقطه تلاقی تعامل میان هیجان، توجه و تجربه زیسته شکل می‌گیرد. از سوی دیگر، پدیده‌هایی نظیر ثبات ادراکی (از جمله ثبات اندازه، شکل، عمق و رنگ) نشان می‌دهند که ادراک ویژگی‌های اشیاء محیطی امری کاملاً درون‌زاد و مستقل از تجربه نیست، بلکه بر پایه تطابق‌های تکاملی و یادگیری‌های پیشین شکل می‌گیرد. اشیاء علی‌رغم تغییرات فیزیکی یا تفاوت در زاویه دید، در ذهن انسان واجد ثبات و تداوم ادراکی باقی می‌مانند. این منطق در ادراک زمان نیز صادق است؛ به‌طوری که تجربه زمان نه پدیده‌ای عینی و مطلق، بلکه ساخته‌ای شناختی و وابسته به بافت تجربه است. در پیوند با محیط مصنوع و به‌ویژه معماری، می‌توان گفت که جهان ادراک‌شده و تجربه‌شده انسان، هم‌زمان با ساختارهای اجتماعی و ویژگی‌های فضایی جوامع (نظیر گونه‌ها، فرم‌ها، الحاقات و فضاهای باز و عمومی) شکل می‌گیرد. از این منظر، معماری نه‌تنها سازمان‌دهنده فضا، بلکه سامان‌دهنده تجربه زمان نیز هست. فضاهای معماری می‌توانند از طریق الگوهای حرکتی، توالی فضایی، نور، ماده و مقیاس، کیفیت ادراک زمان را تقویت، تضعیف یا دگرگون سازند. بر این اساس، طراحی معماری را می‌توان «تصویر زمان در قلمرو مکان» تلقی کرد؛ تصویری که با سازمان‌دهی تجربه زیسته، امکان تداوم معنا در طول زمان را فراهم می‌آورد. معماری موفق آن است که نه صرفاً پاسخ‌گوی نیازهای مقطعی امروز، بلکه واجد ظرفیتی برای ماندگاری در حافظه جمعی باشد؛ به‌گونه‌ای که در ادوار و اعصار مختلف، همچنان معنادار باقی بماند. چنین معماری‌ای با کنترل و هدایت ادراک زمان، فراتر از تاریخ حرکت می‌کند و به بخشی از تجربه پایدار انسانی بدل می‌شود؛ آن‌چنان که در رویکردهای معاصر علوم شناختی، ادراک زمان به‌عنوان سازه‌ای ذهنی و وابسته به فرآیندهای شناختی تلقی می‌شود و نه بازتابی مستقیم از زمان فیزیکی. این دیدگاه به‌طور مشخص در چارچوب نظریه‌های ساعت درونی مطرح شده است. پژوهشگرانی چون تریزمن (1963) و بعدها گیبونز، چرچ و مِک (1984) با ارائه مدل‌های ضربان‌محور، ادراک فواصل زمانی را حاصل شمارش سیگنال‌های عصبی و انتقال آن‌ها به حافظه کاری می‌دانند. در این مدل‌ها، مرحله تصمیم‌گیری و مقایسه زمانی نقشی تعیین‌کننده دارد و هرگونه تغییر در حافظه یا توجه، به تغییر در برآورد ذهنی زمان می‌انجامد. در امتداد این دیدگاه، مدل‌های توجه‌محور ادراک زمان که به‌طور ویژه توسط زاکی و بلاک (1997) بسط داده شده‌اند، نشان می‌دهند که ادراک زمان تابع میزان منابع توجهی اختصاص‌یافته به زمان است. بر اساس این مدل‌ها، هنگامی که توجه فرد درگیر پردازش فعالیت‌ها یا محرک‌های محیطی معنادار می‌شود، اطلاعات زمانی کمتری پردازش شده و در نتیجه، زمان کوتاه‌تر ادراک می‌گردد. در مقابل، تمرکز آگاهانه بر گذر زمان یا فقدان محرک، موجب افزایش برآورد ذهنی از طول زمان می‌شود. این یافته‌ها مستقیماً مؤید این گزاره‌اند که ادراک زمان نتیجه نهایی سازمان‌دهی الگوهای توجه و ظرفیت‌های شناختی است. افزون بر این، پژوهش‌های معاصر بر نقش تعیین‌کننده هیجان و سطح برانگیختگی عاطفی در ادراک زمان تأکید دارند. مطالعات تجربی نشان می‌دهند که حالات هیجانی شدید می‌توانند موجب تسریع یا کندی ادراک زمان شوند. ویتمن (2009) با طرح مفهوم «زمان زیسته»، نشان می‌دهد که تجربه ذهنی زمان به‌طور مستقیم با وضعیت بدنی، هیجانی و میزان درگیری ذهنی فرد پیوند دارد. از این منظر، زمان ادراک‌شده نه یک متغیر خنثی، بلکه تجربه‌ای عمیقاً وابسته به کیفیت زیست انسانی است. در سطح فلسفی نیز پدیدارشناسی زمان نقشی بنیادین در تبیین ادراک زمان ایفا می‌کند. هوسرل (1991) زمان را ساختاری درونی در آگاهی معرفی می‌کند که از پیوستار سه‌گانه (یادمان ، اکنون  و پیش‌آگاهی ) شکل می‌گیرد. در این چارچوب، زمان نه در جهان عینی، بلکه در آگاهی انسان و در بستر تجربه زیسته تحقق می‌یابد. این رویکرد، بنیانی نظری برای درک نسبی و فردمحور ادراک زمان فراهم می‌آورد. مارتین هایدگر (1962)، با گسترش این دیدگاه، مفهوم زمان‌مندی را به‌عنوان بنیان هستی انسان مطرح می‌کند. از نظر او، انسان همواره در جهانی زمان‌مند «در-جهان-هست» و تجربه زمان از تجربه مکان، کنش و زیست روزمره جدایی‌ناپذیر است. این دیدگاه مستقیماً امکان پیوند ادراک زمان با فضا را فراهم می‌سازد و بستری نظری برای تحلیل معماری به‌عنوان سازمان‌دهنده تجربه زمان‌مند انسان ایجاد می‌کند. در نظریه‌های معاصر معماری، به‌ویژه در رویکردهای پدیدارشناختی، این پیوند به‌صورت صریح مورد توجه قرار گرفته است. نوربرگ ـ شولتز (1980) با طرح مفهوم «روح مکان»، فضا را بستری برای تجربه معنا، حافظه و زمان می‌داند. همچنین پالاسما (2012) تأکید می‌کند که معماری، تجربه زمان را از طریق ماده، نور، ریتم و توالی فضایی در بدن و حافظه انسان نهادینه می‌سازد. در این چارچوب، فضاهای معماری می‌توانند با هدایت توجه، تنظیم هیجان و فعال‌سازی حافظه، کیفیت ادراک زمان را دگرگون کنند. بنابراین در نظریه‌های معاصر علوم شناختی، ادراک زمان نه به‌عنوان یک کمیت فیزیکی عینی، بلکه به‌مثابه سازه‌ای ذهنی، پویا و وابسته به فرآیندهای شناختی و هیجانی مورد توجه قرار گرفته است. برخلاف رویکردهای کلاسیک که زمان را امری خطی، یکنواخت و مستقل از تجربه انسانی تلقی می‌کردند، دیدگاه‌های جدید بر این نکته تأکید دارند که زمان در ذهن انسان ساخته می‌شود و کیفیت آن تابع نحوه پردازش اطلاعات، سطح توجه و بافت تجربه زیسته است. بدین ترتیب رویکردهای غالب در ادراک زمان را می‌توان چنین دسته‌بندی کرد:
 نظریه‌های مبتنی بر توجه و پردازش شناختی زمان: نشان می‌دهند که ادراک زمان تابعی از ساختار تجربه است، نه صرفاً اندازه‌گیری عینی فواصل زمانی.
 نظریه‌های هیجان‌محور و تجربه‌محور زمان: که زمان را نه صرفاً به‌عنوان متغیری شناختی، بلکه به‌مثابه تجربه‌ای زیسته و احساسی می‌داند که در پیوند با بدن، فضا و کنش انسانی معنا می‌یابد.
 رویکرد پدیدارشناختی به ادراک زمان: که تأکید می‌کند ادراک زمان همواره در بستر تجربه زیسته و آگاهی سیال انسان شکل می‌گیرد.
 ادراک زمان در قلمرو فضا و مکان: که فضا را نه صرفاً ظرفی هندسی که رسانه‌ای برای تجربه زمان تلقی می‌داند.
بر این اساس، معماری را می‌توان در امتداد نظریه‌های معاصر ادراک زمان، به‌عنوان رسانه‌ای برای تثبیت و بازنمایی زمان در قلمرو مکان تلقی کرد. معماری موفق نه‌تنها به نیازهای عملکردی پاسخ می‌دهد، بلکه با سازمان‌دهی تجربه زمان‌مند انسان، در حافظه فردی و جمعی ماندگار می‌شود. چنین معماری‌ای، با اتکا بر سازوکارهای شناختی و پدیدارشناختی ادراک زمان، فراتر از لحظه حال حرکت کرده و به بخشی از تاریخ زیسته انسان بدل می‌گردد.
6-منابع
1- ابن‌سینا، حسین‌بن‌عبدالله(1400). فن سماع طبیعی از کتاب شفا، ترجمه از محمدعلی فروغی، چاپ سوم، تهران: مولی.
2- ابراهیمی دینانی، غلامحسین(1400). شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی، چاپ سیزدهم، تهران: حکمت.
3- احمدنژاد، فرهاد(1399). بررسی مفاهیم حرکت و زمان در معماری ایرانی، معماری‌شناسی، 3(15): 8ـ1.
4- پاکزاد، جهانشاه؛ قاسمی، مروارید؛ ترکزاد، نغمه؛ و ترابی، مرضیه(1400). مبانی نظری و فرآیند طراحی شهری، چاپ دهم، تهران: انتشارات شهیدی.
5- پوپل، ارنست(1399). مرزهای آگاهی: شکل‌‌گیری زمان و واقعیت در عملکرد مغز، ترجمه از مهرنوش خاشابی، تهران: ارجمند، نسل فردا.
6- تقوایی، سیدحسین(1397). از سبک تا هویت در معماری، هنرهای زیبا ـ معماری و شهرسازی، 2(17)، 73-65.
doi:10.22059/jfaup.2012.30161
7- حسینی، سید باقر؛ و رزاقی اصل، سینا(1387). حرکت و زمان در منظر شهری: انگاره‌ها و مفاهیم طراحی، علوم مهندسی دانشگاه علم و صنعت ایران، 6(19)، 88-83.
8- حیاتی، زهیر؛ و علیجانی، رحیم(1399). نگارش مقاله، گزارش و سایر انتشارات علمی، از انتخاب موضوع تا چاپ‌سپاری، چاپ سوم، تهران: چاپار.
9- خامنه‌ای، سیدمحمد(1399). ملاصدرا: زندگی، شخصیت و مکتب صدرالمتألهین، چاپ دوم، تهران: مؤسسه بنیاد حکمت اسلامی صدرا.
10- رابینز، استیفن(1402). مبانی رفتار سازمانی، جلد نخست، ترجمه از علی پارسائیان و سیدمحمد اعرابی، چاپ پنجاه و سوم، تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی.
11- رلف، ادوارد(۱۳۹۷). مکان و بی‌مکانی، ترجمه از محمدرضا نقصان محمدی؛ کاظم مندگاری و زهیر متکی، تهران: آرمانشهر.
12- صالحی، سعید؛ نقی‌زاده، محمد؛ و حبیب، فرح(1393). تبیین اصل تقدم مکان بر رفتار بر اساس تحلیل وجودی معماری اسلامی ـ ایرانی، فصلنامه نقش جهان ـ مطالعات نظری و فناوری های نوین معماری و شهرسازی، 4(3): 26-17.
dor:20.1001.1.23224991.1393.4.3.3.1
13- صدرالمتألهین شیرازی، محمد بن ابراهیم(1400). ترجمه از حکمت متعالیه در اسفار اربعه، جلد سوم، ترجمه محمد خواجوی، نشر مولی.
14- کریگ، ویلیام لین(1398). آغاز عالم از منظر نجوم و فلسفه، ترجمه از نجمه حاجی مومجی، نامه علم و دین، 149-124.
15- ملاصدرا شیرازی، صدرالدین محمد(1401). اسرار الآیات و انوار البینات، رساله متشابهات القرآن، نویسنده سیدمحمد خامنه ای، چاپ سوم، تهران: مؤسسه بنیاد حکمت اسلامی صدرا.
16- مصباح یزدی، محمدتقی(1401). آموزش فلسفه، جلد دوم، چاپ هجدهم، قم: شرکت چاپ و نشر بین الملل.
17- نصر، سیدحسین(1400). نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت، چاپ سوم، تهران: مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران.
18- نوربرگ شولتز، کریستین(1392). روح مکان: به سوی پدیدارشناسی نو، ترجمه از محمدرضا شیرازی، چاپ چهارم، تهران: رخ‌داد نو.
19- هالینگ دیل، رجینالد(1402). تاریخ فلسفه غرب (فصل هشتم: فلسفه یونانی)، ترجمه از عبدالحسین آذرنگ، چاپ چهاردهم، تهران: نشر ققنوس.
20- Allan, L. G. (1979). The perception of time. Perception & psychophysics, 26(5), 340-354.
21- Basson, A. A., Weil, C., Marx, S. E., Dylla, D. E., Collins, M., Hadadi, S., Chodick, G., Rahamim-Cohen, D., Lavi, I. K. & Shibolet, O. (2025). Road to Hepatitis C Elimination in ISR: Improvements in Linkage to Care (2009–2020). Advances in Therapy, 42(3), 1522-1536. doi:10.1007/s12325-024-03102-6
22- Carmona, M., & Tiesdell, S. (2017). Urban Design Reader , Oxford: Taylor & Francis Ltd.
23- Davis, S. B. (2017). History on the line: time as dimension. Design Issues, 28(4), 4-17.
24- Eagleman, D. M. (2018). Human time perception and its illusions. Current opinion in neurobiology, 18(2), 131-136.  doi:10.1016/j.conb.2008.06.002
25- Fadaee Mehrabani, V., & Baniasadi Baghmirani, M. (2025). From Central Courtyard to Spatial Framing: Transformations of Mass and Void in Tehran’s Residential Architecture. Architectural Technologies Studies, 5(1), e725532. doi:10.22034/ats.2025.725532
26- Heidegger, M. (1951). Bauen wohnen denken. Mensch und Raum.
27- Kaçar, A. D. (2025). Time perception in relation to architectural space. In Proceedings of the 2nd Scottish Conference for Postgraduate Researchers of the Built and Natural Environment (PRoBE).
28- Lejeune, H., & Wearden, J. H. (2009). Vierordt's The Experimental Study of the Time Sense (1868) and its legacy. European Journal of Cognitive Psychology, 21(6), 941-960.
29- Lhamon, W. T., & Goldstone, S. (1956). The time sense: Estimation of one second durations by schizophrenic patients. AMA Archives of Neurology & Psychiatry, 76(6), 625-629.
30- Madanipour, A. (2025). Interstices: Spaces of Connection and Disconnection. In About Streets: Perspectives on Urbanism, Architecture, and Placemaking. Cham: Springer Nature Switzerland.
31- Margenau, H. (1941). Metaphysical elements in physics. Reviews of Modern Physics, 13(3), 176.
32- McLuhan, M. (2021). Inside the five sense sensorium. In Empire of the Senses. Routledge.
33- McTaggart, J. M. E. (1909). Introduction to the Study of Philosophy. University Press.
34- Murphy, D. H., & Castel, A. D. (2023). Responsible attention: The effect of divided attention on metacognition and responsible remembering. Psychological Research, 87(4), 1085-1100. doi:10.1007/s00426-022-01711-w
35- Naqdabishi, R., Azmati, S., & Jamshidzadeh, K. (2023). Investigating the Effective Components in the Formation of Contemprary Iranian Architecture Based on Social Changes (Case Study: Niavaran Cultural Center and Tehran MuseumofContemporaryArts). ArchitecturalTechnologies Studies, 3(3), e725736.doi: 10.22034/ats.2023.725736
36- Ohanian, H. C. (2017). The Real World and Space-Time. Relativity and the Dimensionality of the World, 81-100.
37- Pöppel, E. (1985). Grenzen des Bewußtseins: über wirklichkeit und welterfahrung. Dt. Verlagsanstalt.
38- Rapoport, A. (1990). The meaning of the built environment: A nonverbal communication approach. University of Arizona Press.
39- Russell, B. (1965). History of Western Philosophy and its Connection with Political and Social Circumstances from the Earliest Times to the Present Day. (p. 178).
40- Sarvari Mehrabad, M., & Abroumand Azar, P. (2025). Explaining the Interconnection Bethween Sense of Place and Social Relations in the Historic Bazaar of Tabriz: A Human-Centered Approach. Architectural Technologies Studies, 5(1), e725535. doi:10.22034/ats.2025.725535
41- Srimola, P., & Srisaowanunt, A. (2024). Time and Architecture: Perceiving Temporality in Architectural Experience (Doctoral dissertation, Silpakorn University).
42- Teixeira, S., Machado, S., Paes, F., Velasques, B., Guilherme Silva, J., L. Sanfim, A., Minc, D., Anghinah, R., L. Menegaldo, L., Salama, M., Cagy, M & Arias-Carrion, O. (2018). Time perception distortion in neuropsychiatric and neurological disorders. CNS & Neurological Disorders-Drug Targets-CNS & Neurological Disorders), 12(5), 567-582. doi:10.2174/18715273113129990080
43- Thomas, E. A., & Weaver, W. B. (1975). Cognitive processing and time perception. Perception & psychophysics, 17(4), 363-367.
44- Toplak, M. E., & Tannock, R. (2015). Time perception: modality and duration effects in attention-deficit/hyperactivity disorder (ADHD). Journal of abnormal child psychology, 33(5), 639-654.
45- Wittmann, M., & van Wassenhove, V. (2019). The experience of time: neural mechanisms and the interplay of emotion, cognition, and embodiment. Philos. Trans. R. Soc. Lond.,B,Biol.Sci, 364, 1809-1813. doi:10.1098/rstb.2009.0025
46- Woodrow, H., (1951). Time perception, In S. S. Stevens (Ed.), Handbook of experimental psychology, Oxford, England: Wiley. 
Perception of Time in the Realm of Space and Place
(Based on a comparative study in philosophy of time theorists ideas)
 
Amir Davood Maslahatjoo*¹, Sina Razzaghi Asl²
 
1-Department of Architecture, Shahrekord Branch, Islamic Azad University, Shahrekord, Iran. (corresponding author)
                                                                     a.maslahatjoo@iau.ac.ir
2-Department of Urban Design, Shahid Rajaee Teacher Training University (SRTTU), Tehran, Iran. 
                                                                      s.razzaghi@sru.ac.ir
 
 
Received:  3 July 2025                                                                        Accepted: 24 August 2025
 
Extended Abstract
Aims: Time and space function as foundational and enduring frameworks of architecture, where the perception of time shapes human-made environments and influences everyday life by revealing cosmic, mechanical, and digital temporal structures that redefine architectural space and emphasize its inherently transient nature. Architectural experience is temporally subjective, evolving through individual perception, lived experience, and changing interpretations over time, leading to multiplicity rather than fixity in spatial meaning. Since place is socially constructed, its reality remains fluid, contested, and open to redefinition, embodying layered and dynamic identities shaped by collective memory, event, and sociocultural interactions. Within this process, society - as the most dynamic and reciprocal agent of spatial formation - plays a central role in shaping, perceiving, and redefining architectural environments over time. The main purpose of present research is comparative review the ideas of thinkers on component of time and identifies common points in their theories.
Materials & Methods: This study employs a systematic literature-review approach, relying solely on library sources to collect, categorize, summarize, and interpret theoretical foundations and prior research, with an emphasis on identifying converging viewpoints among thinkers on the concept of time. Guided by initial assumptions and contextual knowledge, and through comparative interpretation of theoretical perspectives, the study seeks to answer its core main research question; that Therefore, the main questions here how do perception and feeling color our image of time?
Findings: Comparatively, Western rationalists and phenomenologists emphasized time as a condition of knowledge, existence, and historical consciousness, while figures such as Newton, Kant, Hegel, and Heidegger respectively framed time as absolute reality, transcendental intuition, the dialectical spirit of history, and the horizon for understanding Being. Across both traditions, epistemic consensus emerges that cognition and knowledge depend upon temporal structuring, insofar as sensory data, conceptual judgment, and even scientific reasoning are founded upon temporal organization, thereby confining human understanding to the domain of phenomena and rendering metaphysical knowledge beyond temporal form largely inaccessible.
Conclusion: Perception is a dynamic cognitive process through which sensory information is selectively organized, interpreted, and assigned meaning, transforming raw sensory input into structured understanding and enabling individuals to recognize relationships and meanings within their environment. Although perceptual processing often appears simultaneous with sensation, it is distinct in that it is not a direct or passive response to stimuli, but an active interpretative mechanism shaped by attention, memory, cognition, motivation, emotions, prior learning, expectations, decision-making, and demographic or psychological variables such as age and affective state. Consequently, temporal experience is inherently subjective and individuals perceive time through intervals between events. Now, Because perception is adaptive rather than innate, perceptual constancies—such as size, form, depth, and continuity—emerge through experiential calibration rather than direct sensory imprint. Time perception therefore intersects with experience, movement, human activity, spatial cognition, and social structures, shaping not only subjective awareness but also collective interpretations of spatial environments and transcends momentary function by embedding temporal continuity into form, allowing buildings to remain cognitively and culturally persistent across generations rather than being confined to the temporal demands of the present.
 
Key words: Time, perception, passage of time, experience, space and place.
 
 

 

Extended Abstract
Aims: Time and space function as foundational and enduring frameworks of architecture, where the perception of time shapes human-made environments and influences everyday life by revealing cosmic, mechanical, and digital temporal structures that redefine architectural space and emphasize its inherently transient nature. Architectural experience is temporally subjective, evolving through individual perception, lived experience, and changing interpretations over time, leading to multiplicity rather than fixity in spatial meaning. Since place is socially constructed, its reality remains fluid, contested, and open to redefinition, embodying layered and dynamic identities shaped by collective memory, event, and sociocultural interactions. Within this process, society - as the most dynamic and reciprocal agent of spatial formation - plays a central role in shaping, perceiving, and redefining architectural environments over time. The main purpose of present research is comparative review the ideas of thinkers on component of time and identifies common points in their theories.
Materials & Methods: This study employs a systematic literature-review approach, relying solely on library sources to collect, categorize, summarize, and interpret theoretical foundations and prior research, with an emphasis on identifying converging viewpoints among thinkers on the concept of time. Guided by initial assumptions and contextual knowledge, and through comparative interpretation of theoretical perspectives, the study seeks to answer its core main research question; that Therefore, the main questions here how do perception and feeling color our image of time?
Findings: Comparatively, Western rationalists and phenomenologists emphasized time as a condition of knowledge, existence, and historical consciousness, while figures such as Newton, Kant, Hegel, and Heidegger respectively framed time as absolute reality, transcendental intuition, the dialectical spirit of history, and the horizon for understanding Being. Across both traditions, epistemic consensus emerges that cognition and knowledge depend upon temporal structuring, insofar as sensory data, conceptual judgment, and even scientific reasoning are founded upon temporal organization, thereby confining human understanding to the domain of phenomena and rendering metaphysical knowledge beyond temporal form largely inaccessible.
Conclusion: Perception is a dynamic cognitive process through which sensory information is selectively organized, interpreted, and assigned meaning, transforming raw sensory input into structured understanding and enabling individuals to recognize relationships and meanings within their environment. Although perceptual processing often appears simultaneous with sensation, it is distinct in that it is not a direct or passive response to stimuli, but an active interpretative mechanism shaped by attention, memory, cognition, motivation, emotions, prior learning, expectations, decision-making, and demographic or psychological variables such as age and affective state. Consequently, temporal experience is inherently subjective and individuals perceive time through intervals between events. Now, Because perception is adaptive rather than innate, perceptual constancies—such as size, form, depth, and continuity—emerge through experiential calibration rather than direct sensory imprint. Time perception therefore intersects with experience, movement, human activity, spatial cognition, and social structures, shaping not only subjective awareness but also collective interpretations of spatial environments and transcends momentary function by embedding temporal continuity into form, allowing buildings to remain cognitively and culturally persistent across generations rather than being confined to the temporal demands of the present.
Key words: Time, perception, passage of time, experience, space and place.

  • Receive Date 03 July 2025
  • Revise Date 15 December 2025
  • Accept Date 24 August 2025
  • First Publish Date 22 November 2025
  • Publish Date 22 November 2025