تحلیل تطبیقی ساختار و محتوای دروس کارگاهی معماری بر پایه شاخصهای کیفی و کمّی در سه دانشگاه «تهران»، «شهید بهشتی» و «علم و صنعت»
دوره 5، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 81-102
https://doi.org/10.22034/ats.2026.2075346.1015
غلامرضا اکرمی، راضیه فتحی
چکیده در نظام آموزش معماری، دروس کارگاهی بهمثابه بستر اصلی تربیت طراحان معمار شناخته میشود. اما ساختار، محتوای آموزشی و نحوة ارائة این دروس در دانشگاههای مختلف با تفاوتهایی اساسی همراه است. این پژوهش با هدف تحلیل تطبیقی ساختار و محتوای دروس کارگاهی سه دانشگاه برجسته ایران؛ "دانشگاه تهران"، "دانشگاه شهید بهشتی (ملی سابق)" و "دانشگاه علم و صنعت " به دنبال پاسخ به این پرسش است که این تفاوتها چگونه میتوانند بر رویکردهای آموزشی، تربیت معمار و کیفیت خروجیها تأثیرگذار باشند؟ روش تحقیق، کیفی-تحلیلی و مبتنی بر تحلیل اسناد رسمی، برنامههای مصوب آموزشی و سرفصلهای دروس ترمی در مقطع کارشناسی معماری در سه دانشگاه مورد مطالعه است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که اگر چه در نگاه کلان، اهداف آموزش طراحی معماری در این دانشگاهها مشترک به نظر میرسند، اما در سطح برنامه و اجرا، تفاوتهای چشمگیری در نحوه سازماندهی دروس، عمق و محتوای نظری، ترتیب و پیوستگی موضوعی، میزان ارتباط با فناوری و همچنین نوع مواجهه با مؤلفههای فرهنگی و بومی مشاهده میشود. "دانشگاه تهران" بر انسجام نظری- عملی، توسعه شناخت فضایی و پرورش تفکر انتقادی تأکید دارد. "دانشگاه شهید بهشتی" با تمرکز بر زمینهمندی فرهنگی-اجتماعی پروژهها، طراحی را در تعامل با بستر و واقعیتهای بومی پیش میبرد و "دانشگاه علم و صنعت"، با گرایش به آموزش فناورانه (تکنولوژی روز)، ساختگرا و مبتنی بر اسناد اجرایی، دانشآموختگان معمار خود را برای ورود به فرایند ساخت حرفهای آماده میسازد. نتیجة پژوهش حاضر، بر این نکته تأکید دارد که بازنگری در برنامه و ساختار آموزشی معماری کشور، در جهت توجه به وحدت و انسجام محتوایی، همسویی الگوهای طراحی و انطباق با تحولات روزآمد حرفهای، ضرورتی انکارناپذیر است.
تحلیل چندمتغیره ترجیحات مسکونی ساکنان فاز یک شهرک اکباتان در تناسب با سبک زندگی معاصر
دوره 5، شماره 1، بهار 1404، صفحه 7-21
https://doi.org/10.22034/ats.2025.725531
راضیه فتحی، علی عسگری
چکیده مطالعه حاضر به تحلیل ارتباط میان سبک زندگی و ترجیحات مسکونی ساکنان فاز یک شهرک اکباتان میپردازد. در دنیای معاصر، سبک زندگی بهعنوان مفهومی چندبعدی در علوم اجتماعی و برنامهریزی محیطی، نقش کلیدی در تعریف الگوهای سکونت ایفا میکند. شهرک اکباتان بهعنوان یکی از نمونههای برجسته طراحی مسکن در ایران، بستری مناسب برای مطالعه تأثیر این مفهوم بر نیازهای مسکونی ارائه میدهد. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی عوامل مؤثر بر ترجیحات مسکونی با توجه به سبک زندگی و ویژگیهای جمعیتشناختی ساکنان بوده است. سؤالات اصلی تحقیق شامل تأثیر متغیرهایی نظیر سن، جنسیت و شغل بر اولویتهای مسکونی و چگونگی تأمین این نیازها از طریق طراحی محیطهای انعطافپذیر بوده است. در روش تحقیق به صورت ترکیبی از تحلیلهای کمی و کیفی استفاده شده و دادهها از طریق پرسشنامه و مشاهدات میدانی جمعآوری گردیده است. یافتهها نشان میدهد که ترجیحات مسکونی ساکنان در پنج بعد اصلی شامل کیفیت فضاهای خصوصی، تعاملات در فضاهای نیمهعمومی، دسترسی به امکانات عمومی، انعطافپذیری طراحی و حس تعلق به محیط قابل تحلیل است. ویژگیهای جمعیتشناختی نظیر سن و مدتزمان سکونت نیز تأثیر مستقیم بر این ترجیحات دارند. بهعنوان مثال، خانوادههای بزرگتر به فضاهای انعطافپذیرتر و سالمندان به فضای سبز توجه بیشتری نشان میدهند، در حالی که افراد جوانتر به تعاملات اجتماعی در فضاهای نیمهعمومی اولویت میدهند. این پژوهش با ارائه تحلیلهای چندمتغیره و تأکید بر طراحی محیطهای مسکونی متناسب با سبکهای زندگی متنوع، راهکارهایی برای ارتقای کیفیت زندگی و تطابق بهتر فضاهای مسکونی با نیازهای متغیر افراد ارائه میکند.
راهکارهای مؤثر بر رشد انگیزشی کودکان کمتوان ذهنی بر پایه روانشناسی محیطِ فضاهای آموزشی
دوره 3، شماره 2، تابستان 1402، صفحه 41-53
https://doi.org/10.22034/ats.2023.725720
سارا محمدزاده اکبری، مهدی حمزه نژاد، راضیه فتحی
چکیده کودکان کمتوان ذهنی بهواسطه تفاوت در ویژگیهای جسمانی، عقلانی، رفتاری و اجتماعی تمایز بسیار چشمگیری با سایر کودکان دارند. ازآنجاییکه این قبیل از اختلالات، منجر به بروز مشکلات عدیدهای در زمینۀ رشد فردی و اجتماعی این کودکان میشود، در سالهای اخیر، طراحی معماری فضاهای آموزشی بهعنوان یکی از اصلیترین و تأثیرگذارترین فضاها در بهرهوری حداکثری از توانایی این کودکان محور توجه بسیاری از معماران قرار گرفته است. این پژوهش با هدف شناخت و ارائه راهکارهایی در راستای بهبود کیفیت فضاهای آموزشی کودکان کمتوان ذهنی جامعه با تکیه بر دانش روانشناسی محیط سعی در ارتقاء رشد انگیزشی این کودکان دارد. بدین ترتیب پژوهش حاضر در راستای شناخت و پاسخگویی به این پرسش بوده که «در فرآیند بهبود حالات و اختلالات کودکان کمتوان ذهنی چه مؤلفهها و راهکارهایی در زمینۀ روانشناسی محیطی فضاهای آموزشی میتواند منجر به ارتقاء رشد انگیزشی این کودکان شود؟». روش تحقیق حاضر دارای ماهیت کیفی و وابسته به راهبرد توصیفی-تحلیلی است. پردازش این موضوع در ابتدا بر پایۀ مطالعات اسنادی و کتابخانهای در راستای شناخت و تحلیل مولفههای محیطی مؤثر بر روان این کودکان بوده و در ادامه از بررسیهای میدانی و مشاهده جهت تقویت روایی تحقیق بهره برده است. نتایج نشان میدهد که کودکان کمتوان ذهنی به جهت برخورداری از ذهنی مضطرب و آشفتهتر نسبت به سایر کودکان حساسیت بیشتری در برخورد با محیطهای گوناگون از خود بروز میدهند. در این راستا بهرهگیری از عناصر معماری نظیر رنگ و فرم مناسب، جنس مصالح و تناسبات و همچنین ایجاد فضاهای اجتماعپذیر و فعالیتهای مشارکتی در کنار بازیسازیهای مطلوب در فضای آموزشی، تأثیر بهسزایی در بهبود عملکرد ذهنی آنان داشته و منجر به افزایش آرامش ذهنی، استقلال فردی، ارتباطات اجتماعی و درنهایت ارتقاء رشد انگیزشی این کودکان در فضاهای آموزشی میگردد.
بررسی ادراکات طبیعت در باغ تاجآباد نطنز از منظر اکولوژیک ادراک
دوره 2، شماره 2، تابستان 1401، صفحه 49-63
پرنیان قلی پور، محمدرضا عطایی همدانی، سارا تقوی اردکان، راضیه فتحی
چکیده باغ ایرانی را میتوان یکی از شاخصترین و بهترین الگوهای منظرسازی در ایران دانست که حاصل تعامل میان انسان در مواجهه با طبیعت میباشد؛ زیرا که تعامل شکلگرفته بین انسان و طبیعت منجر به تأثیر متقابل این دو بر یکدیگر میگردد. هدف اصلی این پژوهش بررسی ارتباط بین تحریک حواس، ادراکات و هندسۀ باغ ایرانی میباشد. در حقیقت سه عامل اساسی انسان، محیط و روابط بین انسان و محیط موردبررسی قرار میگیرد تا چگونگی کنش و واکنش و تأثیرگذاری هریک را بر دیگری مشخص کند. روششناسی در پژوهش حاضر بهصورت کیفی و با رویکردی قیاسی به ارائهی ساختار کلی از یک نمونۀ جز که همان باغ تاجآباد نطنز است، به بیان مبانی نظری کلی برآمده از ادراکات محیط و روانشناسی مربوط به آن میپردازد. روش گردآوری اطلاعات نیز بهصورت مشاهدۀ میدانی و استفاده از اسناد کتابخانهای میباشد. نتیجهی حاصل گردیده بیانگر این موضوع است که باغ ایرانی بهمثابه یک کل، محصول پیوستگی مؤلفههایی است که هریک بهتنهایی معنا و مفهوم خاصی را به مخاطب القا نمیکنند و همنشینی این عناصر و مؤلفهها در کنار یکدیگر مفهوم باغ ایرانی را شکل میدهد. ازاینرو در بازآفرینی باغ ایرانی در محیط کالبدی زندگی ازجمله در شهرهای معاصر باید توجه فزایندهای به فرآیند ادراکی آن توسط انسان امروزی گردد، زیرا در این صورت میتوان به نیازهای انسان معاصر پاسخ مناسبی داد که در گام نخست موجب ارتقاء بهداشت روان جامعه گردد و در گام بعدی به پیوند حیطه معنا بیانجامد و اسباب خودشکوفایی فردی را فراهم آورد.
امکان سنجی بروز مکان سوم ری اولدنبرگ در معماری داخلی کافه
دوره 1، شماره 1، پاییز 1400، صفحه 71-84
https://doi.org/10.52547/arch.1.1.71
مریم محمدی سالک، علی عسگری، راضیه فتحی
چکیده در نگاه غیر تفکیکپذیر بر ادبیات معاصر، مکانهای عمومی شهر در ساختمانها و عملکردهای منعطف بسط مییابند. بر این اساس فضاهای اجتماعپذیر مانند کافهها بهعنوان فضاهایی نیمه عمومی میتوانند کیفیاتی اجتماعی را در خود زمینهسازی نمایند. حال ایده مکانهای سوم اولدنبرگ که جهت تحقق یافتن به بستری خنثی برای گردهمایی و تعاملات اجتماعی نیاز دارد را میتوان با استفاده از تدابیری در این فضا بسط داد. نگارندگان در این مقاله بر آن هستند تا ضمن شناسایی ارکان تأثیرگذار بر محتوای فیزیکی و اجتماعی مکان سوم، هر یک را جهت امکان دهی فضای کافه با ارائه راهبردهایی متناسب سازند. ازاینرو، این مقاله تحت پارادایم کیفی و مبتنی بر راهبرد علّی و استدلالی سعی نموده تا با ارائه مدلی مفهومی به ارتباط ویژگیهای مشترک این دو مقوله بپردازد. درنهایت چنین استنباط گردید که تقویت انعطافپذیری مبلمان و چینش آن، ارائه قوانین و استانداردهایی مطابق با هنجارهای جامعه، فراهم آوردن امکانات اولیه جهت دعوت مخاطبین با شرایط خاص، دسترسی آسان به لحاظ زمانی و مکانی، خاطره سازی فضا برای دعوت مشتریان آتی، پرهیز از تجملگرایی، جو مرتبط با بستر اجتماعی پیرامون و درنهایت ایجاد محیطی صمیمی بهمانند خانه، میتواند در این همآوایی مشارکت نماید.
